بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 58
علاقه نداشتم در وبلاگم وارد مسائل جنجالی سیاسی بشوم و به پر و پای کسی بپیچم ولی چه کنم که به قول حضرت آیت الله جوادی آملی «آن کسی که این فکر پوسیده را در مغز پوسیده خود پروراند که دین از سیاست جداست، نداست که اگر دیندار دست از سیاست بردارد آن سیاست مدار مکار دست از دین او برنمی دارد.»
وقتی در یکی از یادداشت های قبلی به افتخار علامه مصباح اشاره کردم یکی از دوستان در یک گروه اینترنتی بخشی از وب نوشته های آقای محمد علی ابطحی را به رخم کشید و مرا بر آن داشت تا در این یادداشت به این موضوع اشاره کنم که آقای ابطحی – که برخی وب نوشته هایش محل انعکاس بخشی از تهمت ها علیه عالم جلیل القدر حضرت آیت الله مصباح یزدی است- به چه چیز افتخار می کند.
روزنامه شرق مورخ 23 آذر 1382 به نقل از آقای ابطحی، معاون پارلمانی رییس جمهور(یعنی به نقل از یک عالم دینی و یک شخصیت و مسؤول سیاسی در کشور اسلامی) می نویسد: «تا می توان باید خورد و از لذت آن بهره گرفت ... اصلاً مگر همه باید لاغر باشند تا خوب باشند؟ می گویند چاقی و شکم داشتن در مصر جزو زیبایی شناخته می شود. خدا کند در همه جا این طور بشود تا یک عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طی نکند ...»
در دون شأن بودن این سخنان همین بس که در همان زمان دکتر مهاجرانی به او گفته بود: «این سخنان سبک چیست که شما مطرح می کنید؟»
یاد سخنان حضرت آیت الله جوادی آملی افتادم که بارها و بارها به مناسبت های مختلف(درس تفسیر قرآن، خطبه های نماز جمعه قم و ...) با نقل فرازی از نهج البلاغه(لاتجتمع عزیمه و ولیمه) به علما هشدار می دهند که عزم راسخ و تیزهوشی با پرخوری و سورچرانی جمع نمی شود.
یاد سخنی از حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان افتادم. ایشان نقل می کرد در زمان گذشته که کمتر کسی امکان استفاده از حمام شخصی و خصوصی را داشت و اکثر مردم از حمام های عمومی استفاده می کردند، علامه مجلسی هیچ وقت وارد این حمام های عمومی نشد.
از او پرسیدند که شما چرا از حمام های عمومی استفاده نمی کنید؟ علامه مجلسی گفت:«من علی رغم اینکه کم غذا هستم ولی استعداد چاقی دارم و همین یک ذرّه غذایی هم که می خورم چاقم می کند. می ترسم وارد این حمام ها شوم و جوانی شکم برآمده مرا ببیند و بگوید این آخوندها چقدر مفت خورند. نمی خواهم باعث بدبینی جوانی نسبت به علما بشوم»
راستی فرق علامه مجلسی با یک روحانی هم لباس او چیست که یکی از برآمدگی شکم خود شرم دارد و دیگری به چاقی خود افتخار می کند؟
فرق علامه مصباح با دیگرانی که هم لباس او هستند و به او اهانت می کنند چیست؟
فرق حضرت امام(ره) با برخی هم حجره ای های او - که در مورد ظرفی که پسرش از او آب می خورد حکم به نجاست می کردند- چه بود؟
موقعی که نهضت اوج گرفت و تبدیل به حرکتی انقلابی و عمومی در سراسر کشور شد و کشتارهای وسیعی که در سال 56 و 57 رژیم شاه در استانها و شهرهای مختلف مثل قم، یزد، تبریز، مشهد، تهران و جاهای دیگر به عملآورد، مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبتهای مختلف در رابطه با هریک از این حوادث بیانیه صادر میکردند، اما برخی از آقایان از جمله جناب آقای مصباحیزدی نامشان نیست و به هیچوجه در پای اعلامیهای که اشارهای و انتقادی به رژیم شاه داشته، دیده نمیشود ..."
این سخنان، بخشی از اظهارات جناب محتشمی پور علیه عالم وارسته حضرت آیت الله مصباح یزدی بود که چندی قبل(2/4/1387) در گفتگو با روزنامه اعتماد ملی مطرح شد.
چند سال گذشته که در دوره آموزشی طرح ولایت بودیم، حضرت آیت الله مصباح یزدی هر هفته دوشنبه ها برای جلسه پرسش و پاسخ در جمع ما حاضر می شد.
تابستان آن سال پس از آشوب های 18 تیر، روزنامه های دوم خردادی مرتب مشغول هتّاکی علیه ایشان بودند و از جمله اتهام هایی که مطرح می کردند، همین اتهام انکار سابقه فعالیت ایشان در دوران انقلاب و مبارزه با رژیم ستمشاهی بود که متأسفانه جناب محتشمی پور اخیراً به تکرار این اتهام پرداختند.
یک روز بالاخره پس از اصرار و طرح پرسش های فراوان، ایشان به این اتهام اینگونه پاسخ دادند:
نوشتند که بعد از هر سخنرانی شما روزنامه ها دست به تحریف می زنند. چه انتظاری غیر از این هم دارید از این روزنامه ها؟!
از این روزنامه هایی که آشوب ها را ترویج کردند، تا آخرین لحظه ای که مأیوس نشده بودند این ها را به عنوان یک حرکت مردمی و آزادی خواهانه معرفی کردند، چه انتظاری دارید؟
روزنامه هایی که علناً به اسلام توهین کردند چه انتظاری دارید که به من هم توهین نکنند؟!
این افتخار است برای من که آن کسی که به اسلام توهین می کند به من هم توهین بکند. این برای بنده افتخار است، خلاف انتظار نیست.
چند سال گذشته زمانی که هتک حرمت ها و توهین ها به حضرت آیت الله مصباح یزدی به اوج خود رسیده بود پس از گذراندن دوره طرح ولایت خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم که بعد از سخنرانی حضرت آیت الله مصباح یزدی، ایشان در اواخر سخنان خود فرمودند:
امروز بحمدلله نظام اسلامی ما مفتخر است که شخصیت های برجسته ی علمی و معنوی در آن حضور دارند مثل همین شخصیت عزیز و عظیمی که بحمد الله این کار هم از برکات ایشان است.
من ایشان را نزدیک به چهل سال است که می شناسم و به ایشان ارادت قلبی دارم.
فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل سیاسی اسلام.
اگر خدای متعال به نسل کنونی ما توفیق این را نداد که از شخصیت هایی مثل مرحوم علامه طباطبایی یا مرحوم شهید مطهری استفاده کنند اما بحمدالله این شخصیت عزیز و عظیم ، خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.
من حقیقتاً خدا را حمد و شکر می کنم که جامعه ما و به خصوص نسل جوان ما به ایشان خیلی علاقه دارند. بنده هر جا که کسب خبر کردم- در سراسر کشور- اطلاع پیدا کردم که نسل جوان ما شدیداً علاقمند و قدردانند.
این هم نعمت بزرگ خدا و دلیل سلامت این کار است. وقتی انسان با روح و با هدف خدایی وارد میدان می شود همین جور می شود.
(بگذریم از اینکه عزیز دل آقای خاتمی و وزیر ارشادش، وقیحانه این سخنان مقام معظم رهبری را شوخی دانست)
در شصتمین سال اشغال فلسطین به حکایتی از یک ماجرای راهزنی در گلستان سعدی برخوردم که اگر فلسطینی ها 60 سال پیش به توصیه ها و هشدارهای این حکایت توجه می کردند، امروز اینقدر گرفتار نبودند:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
...
دیدیم بسی آبی سرچشمه خرد
چون بیشتر آمد، شتر و بار برد
این حکایت مرا یاد سخنان چند سال گذشته آقای محتشمی پور(رییس کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه) در هشتمین نشست سالانه دفتر تحکیم وحدت انداخت. ایشان به نقل از کارشناسان مسائل سیاسی دنیا می گفت که اگر فلسطینی ها یک در صد مقاومتی که امروز دارند، 60-50 پیش چنین مقاومتی از خود نشان می دادند، صهیونیست ها هرگز نمی توانستند یک وجب از سرزمینشان را اشغال کنند.
همچنین یاد سخنان آقای حمید داود آبادی(نویسنده دفاع مقدس) افتادم. یک روز در نماز جمعه با هم گپ می زدیم، می گفت این اعراب و فلسطینی ها چرا 50 سال پیش کار به جایی نبردند و در مقابل اسراییل شکست خوردند؟ برای اینکه آن ها آن روز اگر می خواستند بجنگند، حتماً باید دو چیز را در سنگرهایشان می داشتند تا انگیزه برای جنگیدن داشته باشند: یکی زن و دیگری شراب!
و امروز که رمز پیروزی را از بچه های حزب الله لبنان آموخته اند، جوان سنّی شهادت طلب فلسطینی با رمز یا حسین(علیه السّلام) عملیات انجام می دهد.
باز برمی گردیم به سعدی خودمان که گویا همین امروز به فلسطینی ها می گوید:
درختی که اکنون گرفته است پای
به نیروی مردی برآید ز جای
با توجه به اینکه توصیه شده بخش "درباره خودم" وبلاگ،کوتاه و مختصر باشد تصمیم گرفتم به مناسبت بیستمین سال تولد دوباره ام(9 خرداد)، یادداشت این بخش را در قالب یادداشت جدیدی در وبلاگم قرار دهم:
گرچه سال تولدم در شناسنامه 1351 است، ولی در حقیقت سال 1364 متولد شدم. همان سالی که مربی پرورشی سال دوم راهنمایی اجازه نداد سال سوم در همان مدرسه ثبت نام کنم و باعث شد از رفقای نابابم جدا شوم و در مسیر دیگری قرار بگیرم. گرچه مدیر آن مدرسه جدید، از محیط تعلیم و تربیت شکنجه گاهی ساخته بود و می خواست ما نوجوانان را با انواع روش های وحشتناک تنبیه بدنی تربیت کند و این کار را برای خود عبادت! تلقی می کرد. اما در آن محیط خشک و خشن، معلم دینی ما(آقای حسین کریمی) بدون اینکه حتی یک بار صدایش را بلند کند، با آرامش و وقار و طمأنینه و جذبه معنوی اش ما را تربیت می کرد و هنگام سرکشی و بی ادبی نوجوانان، آن ها را با انواع روش های تنبیه عاطفی ادب می کرد.
یک بار هم 9 خرداد 1367 متولد شدم. همان روزی که شهیدی 20 ساله(شهید بهزاد مفتوحی) را به محله مان آورده بودند و من بر حسب یک اتفاق ساده و بدون اینکه هیچ آشنایی قبلی با شهید و خانواده اش داشته باشم، عقب آمبولانس نشستم و تا بهشت زهرا(سلام الله علیها) کنار تابوت شهید بودم و در بین راه یک بار هم برای اینکه عکس بیاندازند، در آن تابوت را باز کردند و ...
پس از آن همواره دغدغه داشتم که حالا چطور باید راه شهداء را ادامه دهم و چگونه باید پای پیمانم ایستادگی کنم. به کلاس سوم دبیرستان رفتم و خداوند متعال، آقای محمد اکرمی را سر راهم قرار داد. همان معلمی که پس از پایان جنگ، مستقیم از جبهه نظامی وارد آموزش و پرورش شد و جهاد فرهنگی را آغاز نمود و بر خلاف بسیاری از هم قطاران خود، با پشت پا زدن به تمام طعمه های چرب و شیرین متاع دنیا، اکنون سال هاست که تمام زندگی و هستی خود را وقف تربیت شاگردانش کرده است.
شاید تا کنون با تراکت ها و بروشورهای برخی تشکل های ضد صهیونیستی مواجه شده باشید که لیستی از شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل را معرفی می کنند و خواستار تحریم کالاهای آن هستند.
در نگاه اول برخی می گویند وقتی یک شرکتی در عرضه محصول با کیفیت موفق است، منافع دیگر شرکت ها که محصولاتی با کیفیت پایین تر عرضه می کنند به مخاطره می افتد و به جای رقابت سالم دست به تخریب و جوسازی علیه آن شرکت موفق می زنند و این وسط عده ای هم آلت دست قرار می گیرند.
بسیار خوب. با اسناد و مدارکی که ثابت می کند این شرکت ها جایزه بزرگترین شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل را دریافت کرده اند کاری نداریم ولی آیا صدا و سیما هم این وسط آلت دست قرار می گیرد؟
این وسط چه کسی باید این تناقض را حل کند که صدا و سیما در آن جنگ 33 روزه با پخش فیلمی مستند به طور شفاف و با ذکر نام، به معرفی شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسراییل می پردازد و از طرفی می بینیم در همایش های علمی و سمینارهای کشوری دانشگاه ها و ارگان های دولتی کشور، شرکت نستله رسماً به تبلیغ و عرضه محصولات خود می پردازد.
در تمامی میادین میوه و تره بار شهرداری، کارگران شهرداری اجیر شده اند که با پوشیدن لباسی مخصوص به تبلیغ محصول جدید این شرکت(مگی) بپردازند.
در محوطه فروشگاه شهروند دم و دستگاه خود را بیاورند و محصولات خود را تبلیغ کنند.
و اخیراً هم وزارت بهداشت دولت اصولگرای ضد هلوکاست ما با چاپ پوستری بسیار با کیفیت و برچسب دار حاوی پیام بهداشتی «مشخصات مواد غذایی وارداتی مجاز» و با چاپ عکس محصولات این شرکت و ذکر «با همکاری شرکت نستله ایران»، به تبلیغ شرکتی پرداخته که در سال 2000 میلادی مبلغ 6/14 میلیون دلار به صندوق غرامت هلوکاست واریز کرده است!!!!!!!!!!
پس از اعلام نتایج مجلس ششم و راهیابی اصلاح طلبان به مجلس شورای اسلامی، دفتر تحکیم وحدت همایشی را با عنوان «مطالبات مجلس ششم» با دعوت از احزاب مختلف در حسینیه ارشاد برگزار کرد و هر آنچه در درون داشتند به صورت شفاف آشکار و حسابی عقده گشایی کردند.
در این برنامه آقای علی افشاری مجری بود و سخنرانان عبارت بودند از: اکبر گنجی، عزت الله سحابی و مرعشی(نماینده حزب کارگزاران). آقای غفوری فرد هم به عنوان نماینده جامعه روحانیت مبارز دعوت شده بود که در برنامه حضور نیافت(البته همان بهتر که ایشان نیامد و گرنه حسابی لجن مال می شد و احتمالاً از عهده دفاع و واکنش مناسب هم برنمی آمد).
از جمله مطالبات آنان که آزادانه مطرح می کردند و بعد هم ادعا می کردند که آزادی نیست، عبارت بود از انحلال و یا سلب اختیار از کلیه نهاد های تحت نظر مقام معظم رهبری و در حالی که جناب اکبر گنجی می گفت «شورای عالی انقلاب فرهنگی باید منحل بشه، دادگاه ویژه روحانیت باید منحل بشه ...»، جمعیت حاضر با استقبال از سخنان او به کرّات برایش سوت و کف می زدند.
وقتی نتایج انتخابات مجلس هفتم اعلام شد، من منتظر بودم دوستان اصولگرای ما جمع شوند و مطالبات خود را به صورت شفاف بیان کنند، ولی متأسفانه این اتفاق نیفتاد و حالا هم نمی دانم در مورد مجلس هشتم این اتفاق خواهد افتاد یا نه.
علی رغم اینکه دوستان ما در مقابل حوادث مختلف و آرمان های مورد غفلت قرار گرفته و ... حرکات نمادین و تأثیر گذاری را در مقابل سفارت انگلیس، قوه قضاییه و ... داشتند، فکر می کنم از پرداختن به این موضوع مهم(طرح مطالبات مجلس هشتم) غافل شده اند.
ممکن است دوستان ما بگویند که ما در این باره از حرکت های هیجانی و شعاری خودداری می کنیم و در فضایی آرام در قالب مصاحبه و گفتگو و انتشار پراکنده مقالات و نظرات در نشریات مختلف و ... مطالبات خود را مطرح می کنیم.
لذا جملاتی از مقام معظم رهبری را در اینجا تقدیم می کنم که هر وقت صحنه های سوت و کف جمعیت حاضر در حسینیه ارشاد در استقبال از سخنان اکبر گنجی را به خاطر می آورم، یاد این بیانات معظم له می افتم که در تاریخ 17 اردیبهشت ماه 1379 در جمع فرماندهان سپاه و بسیج فرمودند:
«... جوان احتیاج دارد به یک عامل تعیین کننده ای در دلبستگی ها و مشاغل خودش تا به وسیله او به چیزهای درست و صحیح برسد. آن عامل عبارت است از چیزی که حس هیجان طلبی او را اشباع کند. اگر در راه معرفت، در راه درس، در راه علم، در راه ریاضت نفس بخواهد حرکت کند، برای اینکه بتواند این راه را خوب و سریع برود، احتیاج دارد به اینکه آن خصلت هیجان طلبی جوانی اش اشباع بشود. اگر آن نشود هر چه هم اول استقبال به وجود بیاید به تدریج افول پیدا خواهد کرد. چون جوان طبیعتش هیجان طلب است.(اگر) شما نتوانستید، می رود هیجان را در جای دیگر پیدا می کند...
جای جنگ چه چیزی دارید؟ چگونه می خواهید آن روح هیجان طلب این جوانان را اشباع کنید؟ کجاست آن برنامه؟ بسیج هم در اختیار ماست. این است که من نگرانم ... این میلیون ها جوانی که در این مملکت هستند، تشنه اند.
ما تعجب می کنیم که چرا جوانان پای حرف فلانی جمع شده اند، برایش کف زدند! تقصیر آن جوان بیچاره چیست؟ جوان که عنادی با کسی ندارد ... ما نقش صحیح را نزده ایم، یکی می آید نقش غلط را رویش می پاشد و جور دیگری رنگ می کند. توجه کردید؟ مسائل اینهاست. »
یکی از روزنامه ها با توهین و اهانتی آشکار، مردمی را که در شهرهای مختلف به استقبال رییس جمهور می روند، به دلفین های گرسنه ای تشبیه کرده که دنبال به دست آوردن لقمه ای به روی آب آمده اند.
با توجه به این نظریه تازه متوجه شدم وعده در نظر گرفتن حقوق ماهیانه 50 هزار تومان برای هر ایرانی، با چه پشتوانه تئوریکی صورت گرفته.
احتمالاً کسانی که این وعده انتخاباتی طرح و ارائه کردند، مردم را همانند دلفین های گرسنه ای دانسته اند که به امید این قبیل ریز لقمه ها به صحنه خواهند آمد و کاندیدای مورد نظر آن ها را انتخاب خواهند کرد.
اما نمی دانم چرا از عدم استقبال مردم درس عبرت نگرفتند و به جای اصلاح این دید خود در آستانه مرحله دوم انتخابات مجلس هشتم، ماهیت و طرز نگاه خود به مردم را آشکار کردند.
واقعاً جای تأسف است برای کسی که روزی نماینده حضرت امام(ره) در نهاد مقدس بنیاد شهید و سرپرست حجاج ایرانی بوده و امروز اجازه می دهد عده ای کوتوله سیاسی اینچنین حیثیت و اعتبار او را به بازی بگیرند.
در اینجا توجه شما را به پرسش و پاسخی از مقام معظم رهبری جلب می کنم:
... سؤال این است که آیا صحنه های ناراحت کننده صف های طویل دست بوسی، تملق و حرکت به سمت عبد غیر شدن نیست؟ اگر چنین است، چرا ممانعت نمی فرمایید؟
پاسخ مقام معظم رهبری: صف های طویلی که به آن اشاره کردید، صف مردمی است که مایلند با رهبری از نزدیک ملاقات کنند و سخنی به او بگویند یا از او بشنوند. در این صحنه های پرشور، چاپلوسی و تملق راهی ندارد و هر چه هست، صفا و صمیمیت از دو سوست. اشک های شوق و لبخندهای محبت و غمگساری هایی که در این دیدارها هست، در شمار نادرترین و زیباترین پدیده ها در باب پیوند مردم و مسؤولان است.
پاسخ های مکتوب مقام معظم رهبری به پرسش های دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس-
6/2/1377
ان حامی جریان اصلاح طلب جمله ای از آقای خاتمی دیدم که برایم مشکل بود باور کنم این جمله سخیف از ایشان باشد ولی وقتی CD تبلیغاتی «یاران خاتمی» را دیدم باور کردم که این جمله هم از ایشان است: «باید بازی آن ها را بر هم بزنیم»
کدوم بازی آقای خاتمی؟!
یادتون رفته در 23 آذر سال 1377 ادامه مطلب...
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
درباره خودم
آوای آشنا
فهرست موضوعی یادداشت ها
بایگانی
اشتراک