سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
 تعداد کل بازدید : 453971

  بازدید امروز : 102

  بازدید دیروز : 281

تکلیف الهی

 
در خوارى دنیا نزد خدا بس که جز در دنیا نافرمانى او نکنند و جز با وانهادن دنیا به پاداشى که نزد خداست نرسند . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 96/1/14::: ساعت 11:2 عصر

به بهانه یازدهمین سالگرد عروج ملکوتی جوان بسیجی، مرحوم فرید سیناییان

فروردین ماه سال گذشته در کاظمین بودم و به یاد بسیجی مرحوم فرید سیناییان که دهمین سالگردش بود نوشتم.

امسال هم قسمت شد که روز  سالگردش در نجف اشرف به یادش باشم.

جوان عزیزی که در وصیت نامه اش به دردمندی سفارش کرده بود و آن را از تفضّل های خاص خداوند منّان دانسته بود.

انسان دردمند نمی تواند نسبت به آنچه که در اطرافش می گذرد بی تفاوت باشد.

انسان دردمند ضمن توجه به خودسازی، نمی تواند در برابر انحراف و گمراهی اطرافیانش بی دغدغه باشد.

انسان دردمند نمی تواند از ترس رسوایی، همرنگ هر جماعتی شود.

انسان دردمند نمی تواند از ترس واکنش مسؤولان ناشکیبا در برابر انتقادات، از بیان آنچه که حق می داند واهمه داشته باشد.

انسان دردمند نمی تواند فاصله بین شعارها و عمل ها را رصد نکند.

انسان دردمند نمی تواند صرفا بله قربان گوی هر سیستمی باشد و جرأت نقد و اظهار نظر نداشته باشد.

انسان دردمند نمی تواند صرفا صندلی پر کن هر مراسمی باشد و هیچ تحلیل و موضعی نسبت به محتوای برنامه ها نداشته باشد.

انسان دردمند، امر به معروف و نهی از منکر را منحصر در تذکر رعایت ظواهر شرعی نمی داند و بالاترین امر به معروف و نهی از منکر را تذکر رعایت شرع، انصاف و اخلاق از جانب مسؤولان می داند.

انسان دردمند نمی تواند انحراف از تعالیم وحی را در نحوه اداره جامعه تحمل کند.

انسان دردمند نمی تواند مثل کبک سرش را زیر برف کند و فقط گلیم خود را از آب بیرون بکشد.

انسان دردمند دغدغه های خود را به هر شکلی منعکس می کند.

به انسان دردمند نمی توان گفت فکر نکن! نگو! ننویس! تحلیل و اظهار نظر نکن!

از انسان دردمند نمی توان انتظار داشت که فقط به مسؤولیت شغلی و رسمی خودش بپردازند و خارج از وظیفه سازمانی اش حرفی نزند که به تریج قبای مسؤولی بربخورد!

انسان دردمند را نمی توان مؤاخذه کرد که چرا فلان مقام و بهمان رییس را زیر سؤال بردی!

دردمندی از تفضّل های خاص خداوند منّان است و احدی حق سلب این تفضّل را از دیگری ندارد.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/12/13::: ساعت 7:46 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/23

آهای شهدا! برای چه می آیید؟! ... آیا هنوز به من امیدوارید؟!

سخنرانی منتشر نشده سردار قاسمی/2- مراسم تشییع 700 شهید تفحص شده دفاع مقدس

دهه هفتاد/ایّام فاطمیه/مقابل ستاد معراج شهداء

فرازهایی برگرفته از متن سخنرانی: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/7/16::: ساعت 2:46 عصر

گرامی‌داشت شهداء فقط به آه کشیدن نیست!

دوران دانشجویی زمانی که مسؤول پایگاه بسیج دانشجویی دانشکده بودم، مرحوم حجة الإسلام ابوترابی را به شهرستان دامغان دعوت کردیم و مراسمی را برای تجلیل از آزادگان قهرمان در تالار هلال احمر شهر ترتیب دادیم.

برای این مراسم یکی از دوستان هم کلاسی را که استعداد مجری گری و شعرخوانی داشت به عنوان مجری انتخاب کرده بودم؛ اما قبل از برگزاری مراسم، مسؤول حراست مرا خواست و پیشنهاد داد مجری از بیرون بیاوریم.

من با این پیشنهاد مخالفت کردم و مصرّانه گفتم باید به جوانان اعتماد کرد و به آنان مسؤولیت داد و رسالت ما هم به عنوان بسیج دانشجویی این است که افراد مستعد را در زمینه های گوناگون شناسایی کنیم، به آن ها میدان بدهیم و فرصت های لازم را برای رشد استعدادها و توانایی هایشان فراهم کنیم.

بنابراین اگر برای شهداء مراسم می گیریم باید بدانیم که گرامی‌داشت آنان فقط به آه کشیدن و «یادش به خیر» گفتن نیست، بلکه حداقلش این است که از تجربیات دوران دفاع مقدّس الگو و سرمشق بگیریم.

اگر در آن دوران به یک جوان بیست و اندی ساله‌ی پخته شده در تنور جنگ اعتماد می کردند و او را به عنوان فرمانده لشگر منصوب می کردند ما هم حداقل وقتی در دانشگاه می خواهیم برای شهداء مراسمی برگزار کنیم، فقط به آه و ناله کردن و «یادش به خیر» گفتن ها اکتفا نکنیم و به تجربه موفق آن دوران هم توجه کنیم.

مثلاً به جای اینکه سراغ مجری‌های صدا و سیمایی معروف برویم، به جوانان مستعد و امتحان پس داده در این زمینه اعتماد کنیم.

آیا در کل دانشگاه با انواع تشکل های دانشجویی فعّال که بارها و بارها برنامه های مختلفی را در سطح دانشگاه برگزار کردند و مجری گری کردند، یک مجری توانا و امتحان پس داده وجود ندارد؟ 

حال اگر بحث حق الزّحمه ای هم در میان باشد، عمل به شعار مورد تأکید رهبر معظّم انقلاب در زمینه «اقتصاد مقاومتی» ایجاب می کند با اعتماد به توان داخلی دانشگاه، در هزینه ها نیز صرفه جویی کنیم و به جای اینکه دو ساعت تکرار کنیم «وصیت شهدا تبعیت از ولایت فقیه بود»، در عمل نشان دهیم که ما طبق وصیت شهداء در تبعیت از رهبرمان جدی هستیم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 95/7/11::: ساعت 8:42 عصر

چه باک از حذف داستان "حسین فهمیده" از کتاب های دبستان؟!

یادم هست کلاس چهارم یک معلم دینی بود؛ البته معلم ما نبود اما یک جمله از او یادم هست که بعد از نماز جماعت گفت:"بچه ها سر نماز باید حواستون به خدا باشه، اگه حواستون به دفتر و کتاب باشه یعنی دفتر و کتابتون رو می پرستید، اگر حواستون به قلم باشه یعنی قلم رو می پرستید، باید حواستون به خدا باشه "

سال ها گذشت تا به حدیثی برخوردم که می فرماید:"آنچه که تو را به غیر حق مشغول کند، آن بت توست"

آن روزها یک بچه محل داشتیم که می گفت:"پویا این مدرسه را ساخته، چه حقی داشتند نام پویا را عوض کنند و بگذارند شهید علیپور ؟!"

آن بچه محل ما بعدها به خاطر اینکه دوست دخترش رهایش کرد و رفت به کانادا(یا آمریکا) خودکشی کرد.

یک جمله آموزنده از شهید علیپور را بعد سی سال یادم مانده که ارزش نقل کردن دارد(علی رغم اینکه معلم کلاس من هم نبود)، اما آدم وقتی بت پرست باشد و به غیر حق مشغول باشد، شبانه روز هم در کوچه و در منزل یکدیگر رفت و آمد داشته باشیم بعد سی سال نکته ای و سخنی از او به خاطر ندارم که قابل نقل و آموزنده باشد.

کاری کنیم بعد سی سال و بیشتر، سخن و رفتار و خاطره قابل نقل و آموزنده ای از ما داشته باشند بگویند.

حالا داستان شهید فهمیده را از کتاب های دبستان حذف کنید، آن معلم اگر یک جو غیرت داشته باشد بعد سی سال و صد سال از شهادت فهمیده ها، سینه به سینه در هر فرصتی برای شاگردانش قصه آن ها را برای نسل های بعدی نقل می کند و اگر اعتقاد و غیرتی هم نداشته باشد، همان بهتر که قصه مردان الهی از زبان الکن او با کراهت نقل نشود.

قصه حسین فهمیده را از دبستان ها حذف کنید، فهمیده ها چه معلم باشند چه نباشند از هر تریبونی آنچه را که از فهمیده ها فهمیده اند نقل می کنند و نفهمیده های بت پرست را رسوا خواهند کرد.

دبستان که بودیم می خواندیم:"علیپور صد پاره شد دیگر نمی آید"؛ اما بعدها فهمیدیم پاره شدن جسم هر کدام از این فهمیده ها انفجار نوری است که هیچ خناسی قادر به خاموش نمودن آن با فوت دهانش نیست!

--------------------

بعد نوشت: البته شکر خدا ظاهراً با توجه به اعتراضات صورت گرفته در شبکه های اجتماعی، مسؤولین امر ناچار به پاسخگویی و اصلاح از طریقی دیگر شدند؛ من هم این یادداشت را مدتی قبل در شبکه های اجتماعی منتشر کرده بودم


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/6/30::: ساعت 2:50 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/20

در آستانه هفته دفاع مقدس و در ادامه رنجنامه های دهه هفتاد، در این قسمت توجه شما را جلب می کنم به یکی از  مقالاتی که در دهه هفتاد نوشتم و در نشریه "صبح" منتشر شد:

یک بار هم در فراخوانی که فرهنگ سرای اندیشه به مناسبت روز جوان اعلام کرد شرکت کردم و این مقاله را آنجا خواندم:

  بیا عاشقی را رعایت کنیم


بیایید به جای بازگو کردن شخصیت های خیالی سینمای غربی، از یاران عاشقی حکایت کنیم که همه عمرو جوانی و مال خویش را صرف دفاع از ممکلت و نوامیسمان کردند.


بیایید به جای بالیدن به به «لیان شانپو» و بازگو کردن حکایت «جنگجویان کوهستان»، به منطقه کوهستانی «حاج عمران» ببالیم و حکایت 50 نفر از نوجوانان را بازگو کنیم که پس از 24 ساعت بی خوابی و سپری کردن شبی پرحادثه، یک گردان تا دندان مسلح بعثی ها را به زانو درآوردند.

بیایید به جای افتخار کردن به «راکی» و «رمبو» و «آرلوند» به سردار رشید علم و فرهنگ و سیاست و جنگ، «شهید مهدی زین الدّین افتخار کنیم که وقتی تنها در فاصله ده متری تانک های دشمن قرار می گیرد، پشت به بی سیم پیغام می دهد: «سلام ما را به امام برسانید و [بگویید] همانطور که گفتید ما حسین وار جنگیدیم»


بیایید به جای هرزه گرد بی غیرتی چون ...، از هموطنان غیرتمندی چون «حاج حسین خرّازی» حکایت کنیم که به خاطر دفاع از وطنش در طول 7 سال و نیم از جنگ، مرخصی سالانه اش از 7 روز تجاوز نکرد؛ به خاطر وطنش شب عروسی با لباس مقدّس پاسداری سر سفره عقد حاضر شد و سرانجام به خاطر وطنش و قبل از به ثمر رسیدن فرزندش در حالی که پیشتر یکی از دو دستش به وصال معشوق رسیده بود، به فیض شهادت رسید.

بیایید به جای پرداختن به آوارگان خودباخته کاباره ای، به نقل حکایت هموطنان دلباخته ای چون «حاج ابراهیم همّت» بپردازیم که وقتی هنگام مرخصی در منزل سر سفره اش نان و کباب حاضر می شود بغض گلویش را می گیرد که «من چگونه چنین غذایی بخورم در حالی که نمی دانم نیروهایم در زیر آتش و گلوله چه می کنند و چه می خورند»

همان شهید همّتی که به خاطر مشغله فراوان در دفاع از نوامیس این ملّت، علی رغم اصرار خانواده اش تا چند ماه نتوانست فرزند نورسیده اش را ببیند و بالاخره پس از عزیمت اعضای خانواده اش به اندیمشک در ملاقاتی «کوتاه» موفق به دیدار فرزند دلبندش می شود.

بیایید از جزایر «مجنون» شده «همّت» ها حکایت کنیم.
بیایید از «هورالعظیم» کوچک شده «باکری» ها حکایت کنیم.
بیایید از «شلمچه»، پنجمین کربلای »خرّازی» ها حکایت کنیم.(*)

بیایید عاشقی را رعایت کنیم و با فراموشی یاد و خاطره یاران عاشق به خویشتن خویش ستم نکنیم.

والسّلام علی من اتّبع الهدی

نویبسنده: همایون سلحشور فرد
منتشر شده در هفته نامه صبح، شماره 19، 31 مرداد 1374، صفحه 19

پی نوشت:
*- این سه جمله را از یک متن ادبی از معلم عزیزم و رزمنده بسیجی، استاد محمّد اکرمی انتخاب کردم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 95/5/23::: ساعت 6:18 صبح

1- اگر منزل یک سالمند را که سال ها با آن خو گرفتند و از آن خاطرات دارند، تغییر دهید ممکن است دچار افسردگی شده و باعث کاهش طول عمر آنان شود.

2- مادر و پدر شهیدی که حدود 20 سال با مزار و حجله شهیدش خو گرفته و همدم و مونس تنهایی هایش بوده است، قطعاً با تخریب این آثار تنها خدمتی که به خانواده های شهداء می شود این است که آنان را زودتر به شهیدشان ملحق می کند.

3- زمانی که نوجوان بودم یکی از بهترین و عزیزترین یادگاری هایی را که یک قاری قرآن بسیجی به من هدیه داده بود، به یکی از خانواده های شهداء - که خیلی به آن ها ارادت داشته و دارم- دادم تا در حجله شهیدشان قرار دهند؛ بنابراین این نابخردان تخریب کننده مزار و حجله شهداء قطعاً با احساسات و عواطف بی شمار مردم نسبت به شهداء بازی می کنند.

4- اگر خیلی هنر سر و سامان دادن دارید بروید به قول سردار باقرزاده کوخ هایی را که شهداء در آن نشو و نما کرده اند سر و سامان دهید.

5- خدا عمرتان را کوتاه کند و دستتان را بشکند که به قول حاج صادق آهنگران «خود شما چوب میخوری! خود شما به اشکال مختلف گره و مشکل در کارتان در زندگیتان پیش می آید که نمی دانید از کجا دارید چوب می خورید»(*)

پی نوشت:

*- مراسم ایام فاطمیه سال 1373 در مصلای اهواز، همزمان با ورود تعدادی از شهدای تازه تفحص شده


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/5/5::: ساعت 12:30 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/17

صوت منتشر نشده از 

شعرخوانی شاعر بسیجی، مرحوم محمّدرضا آقاسی

مرداد ماه 1376

مراسم سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد

مسجد جامع شهرستان دامغان

قسمتی از اشعار و سخنان مرحوم آقاسی در این مراسم:

ای شهر شهید پرور من!
با نعش برادرم چه کردی؟

وی داغ نهاده بر دل من!
با سیلی مادرم چه کردی؟

ای شهر شهید پرور من!
جولانگه فسق و بد حجابی!

آیا تو هنوز همچو دیروز
پابند به نسل انقلابی؟

ای شهر شهید پرور من!
خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر
دستی که به گردنی وبال است

ای چلچله های پر شکسته!
ای آنکه ز عشق پر گرفتید!

در وسعت آسمان سبکبال
سر داده ره سفر گرفتید

یوسف صفتان مصر غربت!
کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را
از فکر گناه باز دارد

...

مرصاد تمام نشده! مرصاد جاری است! دیروز با توپ و تانک و مسلسل و جیپ و امثال این ها بود، امروز با قلم است! با تفکّر است!

خداوند لعنت کند همه منافقین را در هر لباس و در هر پُست و در هر جایی از این عالَم هستند.

فکر نکنیم که حالا دیگر چند تا بچه سوسول آمدند و چه کردند و توسط بچه های قرآن و توسط فرزندان پاک خمینی(ره) به درک واصل شدند دیگر مرصاد تمام شد!

اینک دشمن زبان دراز آمد
زان راه که رفته بود باز آمد

او افعی زخم خورده را مانَد
زنگار به هم فشرده را مانَد

 باز آمد تا ز ما عنان گیرد
نگذاریمش دوباره جان گیرد

 باز آمد و فتنه زیر سر دارد
غافل که خلیل ما تبر دارد

...

یک رباعی هم از زبان همه بسیجیان به همه ضدّبسیجی ها:

 ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه ی امتحان فراهم گردد

 ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما!
یک مو ز سر ولی اگر کم گردد!

 دریافت فایل صوتی

پخش از سایت روشنگری

به مدت حدود 23 دقیقه

لینک در سایت افسران


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 95/4/26::: ساعت 11:23 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/16

صوت منتشر نشده از

شعرخوانی شاعر بسیجی، مرحوم محمّدرضا آقاسی

27 تیر ماه 1375

مراسم سالروز پذیرش قطعنامه 598

میدان رسالت- حسینیه شهید هّمت

قسمتی از اشعار و اشاره ای به رویدادهای آن دوران:

بسیج ای دست و بازوی ولایت!
خط سرخ عزل تا بی نهایت!

تورا نشناختن حق ناشناسی ست
تعارض با تو کفر وناسپاسی ست

بسیجی سُست و بی حال است آیا؟!
زبان غیرتش لال است آیا؟
! 

بسیجی! از چه رو خاموش ماندی؟
زبان بستی سراپا گوش ماندی!

نمی بینی مگر دجاله ها را؟!
سُرود شوم نفی لاله ها را؟ (1)

ببین نُشخوار صبح وشامشان را
طنین طعنه و دشنامشان را

علی را بی عدالت نام دادند
ولایت را وکالت نام دادند (2)

به سر اندیشه هایی خام دارند
ولی داعیه ی اسلام دارند

کدام اسلام؟ اسلامی که مُرده ست!
سر تسلیم بر شیطان سپرده ست!

بسیجی سُست و بی حال است آیا؟!
زبان غیرتش لال است آیا؟!

دریافت فایل صوتی

پخش از سایت روشنگری

به مدت حدود 30 دقیقه

پی نوشت ها:

1- جمعی از بازیگران معروف سینما و تلویزیون از جمله ف.م. در یکی از روزهای دهه هفتاد در یک بزم پارتی ضمن رقص و پایکوبی با همان آهنگ فتح خرمشهر خواندند «ممّد نبودی ببینی رقص آزاد گشته»!
فیلم این حرکت وقیحانه به بیرون درز کرد و موجب رنجش مردم شهیدپرور و جریحه دار شدن احساسات بسیجیان و رزمندگان شد و خواستار اشدّ مجازات برای هتّاکان نسبت به ارزش های دوران دفاع مقدّس شدند.
در ابتدا این افراد ممنوع التّصویر شدند امّا چندی بعد طبق معمول که سیاست مداران همواره وامدار هنرمندان و ورزشکاران هستند، این حرکت وقیحانه مورد مداهنه قرار گرفت و هتّاکان مورد عفو قرار گرفتند.
ظاهراً حضرات در یک اقدام نمایشی به دیدار پدر شهید جهان آرا رفتند و بابت تمسخر بی شرمانه شان عذرخواهی کردند.
نشریه شلمچه متعلّق به آقای ده نمکی در واکنش به این اقدام نمایشی به موضوع جالبی اشاره کرد و عنوان نمود که آن ها در واقع به همه شهداء اهانت کردند نه فقط شهید جهان آرا، لذا باید از همه خانواده های شهداء عذرخواهی کنند.

2- اشاره به مقاله روزنامه همشهری در دهه هفتاد با عنوان «وکالت یا ولایت فقیه؟» نوشته "مهدی حائری یزدی" که در واقع این روزنامه با چاپ چنین مقاله ای اولین جرقه‌های تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک را در آن دوران زد.
انتشار این مقاله در واقع بروز یکی از اولین چالش های این روزنامه با ماهیت انقلاب اسلامی ایران در آن روزگار بود.

لینک در سایت افسران


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 94/7/10::: ساعت 10:3 عصر

چهارم مهر ماه مجلس یابود جان باختگان فاجعه منا در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) برگزار شد که این مراسم به طور زنده از رادیو معارف و شبکه قرآن سیما پخش شد.

در این مجلس حاج صادق آهنگران ابتدا اشعار زیبایی را در رثای شهدای این فاجعه خواند و سپس به مناسبت هفته دفاع مقدس و با توجه به فضاسازی های اخیر پیرامون مذاکره با آمریکا به حماسه سرایی پرداخت.

اما پس از آن هر چه در فضای مجازی گشتم هیچ متن و فایلی در این خصوص پیدا نکردم(*)

لذا رفتم سراغ آرشیو سیما و با دریافت فایل کامل برنامه(شامل نوحه خوانی، مرثیه سرایی و سینه زنی)، دو قسمت از این اشعار را جدا کردم که پس از بارگزاری در سایت روشنگری، متن و لینک دریافت فایل آن ها را در قالب این یادداشت و یادداشت بعدی تقدیم می کنم:

حج امسال حج دیگر بود
حج ایثار، حج اکبر بود

حج ایمان، حج غیب و شهود
حج آلاله های خون آلود

مهبط وحی لاله باران بود
شاهد قتل عام یاران بود

ناودان جای آب، خون بارید
کعبه را تا رکاب خون بارید

بیت در موج خون شناور شد
شمع پروانه های پرپر شد

اشک از سنگ سخت جاری گشت
خون سبز درخت جاری گشت

حاجیان نقش بر زمین بودند
راهی حج راستین بودند

می سرودند عاشقان لبیک
مسلخ عشق را ز جان لبیک

کعبه را قدر و احترام شکست
حرمت مسجدالحرام شکست

در طوافی که حاجیان کردند
از سر شوق، ترک جان کردند

ابر باران مرگ می بارید
مرگ مثل تگرگ می بارید

مکر آل سعود را دیدند
فتنه های یهود را دیدند

کوه مروه، صفا به خون تر بود
شاهد سعی موج، هاجر بود

حاکمان حجاز ترسیدند
از قیام نماز ترسیدند

باز اصحاب فیل شوریدند
بر مقام خلیل شوریدند

شب دلان از هلال می ترسند
از صلای بلال می ترسند

بار دیگر یزید سر بر کرد
کعبه را کربلای دیگر کرد

با دم تیغ، هادم الحرمین
ریخت در کوی کعبه، خون حسین

زخم بر بال جبرئیل زدند
نیزه بر سینه خلیل زدند

زائران زخم بر حرم نزدند
جانشان گرچه سوخت، دم نزدند

مرگ را کام تشنه نوشیدند
تشنه بودند، دشنه نوشیدند

گشت در آن هجوم شرم آور
غنچه های محمدی پرپر

شعله های امید را کشتند
مادران شهید را کشتند

بعد از این در طواف سر بگذار
مثل پروانه بال و پر بگذار

دیگر احرامی سپید مپوش
به جز از جامه شهید مپوش

بین ما و قریش، خون افتاد
علم صلح، سرنگون افتاد

تیغ اسلام در نیام چرا؟!
کفر در وادی السّلام چرا؟!

قدس جولانگه یهود شده است
بیت بتخانه سعود شده است

باز باید شکست بت ها
هبل و لات و ودّ و عزّی را

تیغ را خارج از نیام کنید
مثل روح خدا قیام کنید

با تبار سعود می جنگیم
تا زوال یهود می جنگیم

مشاهده و دریافت در سایت روشنگری

مشاهده دریافت فایل کامل برنامه از سایت تلویبیون

-----------------------------

* - البته قبلاً فقط در سایت روشنگری گزیده ای از این اشعار - که در فرهنگسرای اندیشه ضمن مراسم مربوط به تجلیل از حاج صادق آهنگران اجرا شده بود- منعکس شده است: مداحی حاج صادق آهنگران برای شهدای فاجعه منا


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 94/6/26::: ساعت 3:40 عصر
مداحی حاج صادق آهنگران در ابتدای دیدار روز گذشته فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌ با مقام معظم رهبری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی مورد استقبال قرار گرفت:

فیلم: گریه رهبر انقلاب و فرماندهان سپاه با مداحی خاطره‌انگیز آهنگران

به همین مناسبت و همچنین به بهانه پیشواز هفته دفاع مقدّس تصمیم گرفتم در ادامه سلسله صوت های قدیمی، در این قسمت اولین اجرای نوحه «با نوای کاروان» حاج صادق آهنگران را تقدیم کنم که اوائل دوران دفاع مقدّس در جایگاه نماز جمعه تهران برگزار شد.

البته قبل از تبدیل این برنامه از نوار کاست، قدری در فضای مجازی جستجو کردم و دیدم که گویا صوت اولین اجرای این نوای حماسی فقط در سایت تبیان منتشر شده.

امّا این صوت - که در سایت های روشنگری و فارس تی وی بارگزاری کردم- قدری کامل تر تقدیم می شود، باشد که با زمزمه خنّاسان در گوشه و کنار کشور و به بهانه مذاکرات هسته ای خوابمان نکند و فراموش نکنیم که گرگ ها همچنان در اطرافمان کمین کرده اند و باید همواره آماده هرگونه جهادی باشیم:

لینک صوت در سایت روشنگری

لینک صوت در سایت فارس تی وی



 
<      1   2   3   4   5      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک