سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران
 تعداد کل بازدید : 453555

  بازدید امروز : 93

  بازدید دیروز : 307

تکلیف الهی

 
[ و در گفتارى فرموده است که : ] و بر آنان والیى فرمانروا شد که کار را بر پاداشت و استقامت ورزید تا دین برقرار گردید . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 93/1/11::: ساعت 5:58 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد(8) 

مراسم ایام فاطمیه سال 1373 شمسی در مصلای اهواز، همزمان با ورود تعدادی از شهدای تازه تفحص شده

حاج صادق آهنگران در ابتدا قبل از شروع مراسم با توجه به فضای سیاسی کشور و نوع نگاه و تفکر تکنوکرات ها- که با فرهنگ بسیجی زاویه داشتند و در راه ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی سنگ اندازی می کردند- نکاتی را گوشزد می کند:

"... خدا کنه به خودمون بیاییم. خدا کنه اونهایی که با بازماندگان این شهدا، با این بسیجی ها رفتار درستی نکردند با اومدن این ستاره ها دوباره به شهرها به خودشون بیان و همون فرموده امام(ره) رو توجه کنند که اگر بسیجیان رو رعایت نکنند به آتش دوزخ گرفتار میشن.

بسیجی که توقعی نداره، خود شما چوب میخوری. خود شما به اشکال مختلف گره و مشکل در کارتون در زندگیتون پیش میاد که نمی دونید از کجا دارید چوب می خورید.

بسیجی همیشه گمنام بوده و دوست داره گمنام زندگی کنه. اصلاً اولیاء خدا همیشه گمنام بودن، کسی نشناختشون ..."

سپس برنامه با ذکر فرازهایی از یک شعر اعتراضی فاطمی از سروده های شاعر بسیجی، مرحوم محمدرضا آقاسی آغاز می شود:

بادهای هرزه در دشت و دمن پیچیده اند
خار و خس خود را به دامان چمن پیچیده اند

خواستم دروازه باغ ِ فدک را وا کند
دیدم اما باغبان را با رَسَن پیچیده اند

عندلیبان ناله در کنج قفس سر می دهند
باغ را در زوزه زاغ و زغن پیچیده اند

...

شهریارا چارده منزل عقوبت دیده ام
چشم ما را بر در بیت الحزن پیچیده اند

...

آهِ نِی دانی چرا در نینوا گل می کند؟
بوریا بر نعش هفتاد و دوتن پیچیده اند

علی جان کوفیان غیرت ندارند
که فرمان تو را گردن گذارند

علی جان کوفیان خفت پذیرند
که دامان بلندت را نگیرند

علی جان، کوفیان با کیاست
جدا کردند دین را از سیاست

به نام دین سرِ دین را شکستند
دو بال مرغ آئین را شکستند

به پیشانی اگر چه پینه دارند
ز فرزند تو در دل کینه دارند

چو بنچاق فدک را پاره کردند
غزالان ِ تو را آواره کردند

شغالان، شیرها را سر بریدند
کبوتر بچـّگان را سر بریدند

...

غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حیدر به من شور جنون داد

...

کیست تا از مرگ من پروا کند
یا به روی غربتم در وا کند

...

«مرگ» آغاز جهانی دیگر است
عاشقان را مرگ جانی دیگر است

آن که در خون عشق بازی می کند
تا قیامت سرفرازی می کند

ای خداوندان مُـلک عافیت
والیان مسند اشرافیت

من یقین دارم مسلمان نیستید
چون ولی را تحت فرمان نیستید

من در این آشفته بازار شما
پرده بر می دارم از کار شما

نصرت حق را چو باور داشتم
یا علی دست از دهان برداشتم

آه از تزویر خلق دلق پوش
مردم گندم نمای جو فروش

آه از این، گرگهای میش خوار
وین همه مستغنی درویش خوار

یاد دارم روزگار پیش را
مردم نزدیک دوراندیش را

هر که بارش بیش سر در پیش داشت
یک گلیم کهنه ده درویش داشت

شیوه همسایگی در پیش بود
نوش در کام همه بی نیش بود

حرص مردم را اسیر خویش کرد
خلق را یکباره نادرویش کرد

...

موجهای خسته سر درگمی
پس چه شد حال و هوای مردمی؟!

از چه رو مردم فریبی می کنید؟!
با هم احساس غریبی می کنید
؟!

ای دل آشوبان زخوف و اضطراب
چرخد از خون شما، هفت آسیاب

ای شرارت پیشـِگان هرزه گرد
در کجا بودید هنگام نبرد
؟!

در کجا بودید وقتی جنگ بود؟!
عرصه بر شیران عالم تنگ بود
؟!

ای کمند اندازها از پیش و پس
توسن سرکش نگردد رام کس

دام بر چینید ما مرغ دلیم
ماهی گرداب و دور از ساحلیم

مابه صید طور مولا رفته ایم
در پناه او به بالا رفته ایم

یوسف والا زکنعان دور کرد
چشم ظاهربین ما را کور کرد

لیک چشم باطن ما را گشود
هر چه را دیدیم جز مولا نبود

گفت فحشا در کجا آید پدید؟!
گفتمش در کوچه های بی شهید

بی شهیدانند بی سوزو گداز
بر سر سجاده های بی نماز

بی شهیدان را غم لیلا کجاست
سوز و اشک و آه و وایلا کجاست

کوچه ما بوی مجنون می دهد
بوی اشک و آتش و خون می دهد

...

متن کامل شعر

و در ادامه فرازهایی از شعر معروف شجاع الدین ابراهیمی:

سرزمین نینوا یادش به خیر                              کربلای جبهه ها یادش به خیر

ذوق وشوق نینوا کرده دلم                        چون هوای کربلا کرده دلم

بود سنگر بهترین مأوای من                        آه جبهه کو برادر های من؟

...

سنگر خوب وقشنگی داشتیم                    روی دوش خود تفنگی داشتیم

جنگ ما را لایق خود کرده بود                      جبهه ما را عاشق خود کرده بود

...

آسمان تکبیر ما را دوست داشت                هر حسینی کربلا را دوست داشت

روزها در عشق پرپر می زدیم                   در دل شبها منور می زدیم

داشتیم ای دوست شبهای خطر                  سایه ی صاحب زمان را روی سر

...

یاد روزی که بسیجی می شدیم                  شمع شب های دوعیجی می شدیم

یاد آن روزی که در خمپاره ها                            جمع می کردیم پاره پاره ها

هر بسیجی اقتدا بر شمع کرد                     پاره های جان جود را جمع کرد

...

تا به دشت و کوه رسته شالی است               تا ابد جای شهیدان خالی است

متن کامل شعر

و در انتها ذکر مصیبت حضرت زهرا(سلام الله علیها)

لینک دانلود از پرشین گیگ با حجم 26.8 مگابایت

لینک دانلود از فارس تی وی با حجم 10 مگابایت

پخش آنلاین از فارس تی وی

به مدت 29 دقیقه و 18 ثانیه

-----------------------------------------------

گزیده ای از همین یادداشت در سایت خبرنامه دانشجویان ایران:
اشعار اعتراضی به شرایط سیاسی در فاطمیه 1373


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک