سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 453380

  بازدید امروز : 225

  بازدید دیروز : 161

تکلیف الهی

 
دانش را بجویید تا راه یابید . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 92/8/9::: ساعت 7:50 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد (6) 

در ادامه سلسله مطالب رنجنامه های دهه 70، در این قسمت توجه شما را به شعری جلب می کنم که در ویژه نامه نوروز 1376 نشریه شلمچه (به مدیر مسؤولی مسعود ده نمکی) به نام "صداقت" منتشر شد که امروز هرچه جستجو کردم دیدم هنوز در فضای مجازی به طور کامل منتشر نشده:

شهر ما دیروز گرم جنگ بود
شهرعاشق پیشه و دلتنگ بود

کوچه های شهر عاشق پیشه بود
شهر زیبا بود، عشق اندیشه بود

شهر ما آن روز ها یک رنگ بود
شهر، شهر عشق و خون و جنگ بود

شهر ما آن روزها شد رو سفید
در فروغ روی یاران شهید

شهر ما این روزها دیوانه نیست
شهر جز در فکر آب و دانه نیست

شهر خاکی نیست، پر رنگ و ریاست
پر ز رندان سراپا ادعاست

شهر بی درد است، او را درد چیست؟
جز بسیجی ها کسی پر درد نیست

جز بسیجی ها که عاشق پیشه اند
دیگران این روزها بی ریشه اند

عده ای از عشق رو گردان شدند
غرق دنیا، جزء نامردان شدند

غرق عیش و بنز و پولند و فرنگ
شد دکان از بهر اینان عشق و جنگ

برجها در شهر ما افراشتند
شهر را میراث خود پنداشتند

سایه ی این برجها تا پا گرفت
آفتاب شهر را از ما گرفت

با شمایم با شمایم با شما!
ساکنان برجهای ادعا!

برجهاتان چشم ها را خیره کرد
شهر ما را سرد و مات و تیره کرد

از دل این برجها بیرون زدید
خویش را در بحر ثروت چون زدید؟

مات میبینیم احوال شما
آفتاب کیش هم مال شما

در ضیافت ها که بر پا داشتید
آتش اندر سفره ها انباشتید

آتش است این سفره های رنگ رنگ
این شرنگ است، این شرنگ است، این شرنگ

با شمایم! دین به دنیا داده ها
با شمایم! آی آقازاده ها!

روز رستاخیز میگردد حساب
این ضیافت های پر رنگ و لعاب

عده ای را میزکی دیوانه کرد
گرد شمع خویشتن پروانه کرد

در طواف حول پول و میز و پست
عده ای گشتند سر گردان و سست

عده ای ای وای اینجا شل شدند
از برای ما مدیر کل شدند

خویش را تا عرش بالا می ببرند
در حراجی، چاپلوسی می خرند

آی! بت های ریاست پیشگی
خارهای مزرع بی ریشگی

این ریاست ها که در دست شماست
حاصل خون برادر های ماست

شهر بی درد است، او را درد چیست؟
جز بسیجی ها کسی پر درد نیست

جز بسیجی ها که عاشق پیشه اند
دیگران این روز ها بی ریشه اند

با شمایم اهل تزویر و نقاب!
خادمان دختران بی حجاب

یک نفر بر چفیه ها لشگر کشید
روسری سان چفیه را بر سر کشید!

حرمت این چفیه ها از یاد رفت
در تهاجم چفیه ها بر باد رفت

جهل اینجا دشمنان را یار شد
روی این جهّال قدری کار شد

جهل اینجا عشق را آزرده کرد
کرد بازار حیاء را سرد سرد

بذر بدعت در حریم دین فشاند
دختران شهر را بر زین نشاند

آن یکی با عشق هم در جنگ شد
غرق جنگ و حمله بر فرهنگ شد

قلب سرخ عشق را غمناک کرد
شهر از نام شهیدان پاک کرد

دیگری... ای وای بس کن ای قلم
بس کن این شرح غم و درد و الم

عده ای ای وای سرگردان شدند
از ولایت نیز رو گردان شدند

شهر بی درد است... او را درد چیست؟
جز بسیجی ها کسی پر درد نیست

جز بسیجی ها که عاشق پیشه اند
دیگران این روزها بی ریشه اند

زحمت تایپ این اشعار را هم یکی از متولدین دهه هفتاد کشید
با تشکر از محمدعلی

لینک شده در عمارنامه


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 92/2/19::: ساعت 12:15 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد(5)

مقام معظم رهبری در ابتدای سال جاری در حرم مطهر رضوی اشاره ای داشتند به حاصل تفکر تکنوکرات های دهه هفتاد در حوزه اقتصادی که عدم اتکاء به نفت را امری موهوم و محال می پنداشتند.

اما آن ها برای اجرای پروژه اقتصاد آزاد به شیوه غربی باید در حوزه فرهنگی هم هنرنمایی می کردند و استعداد و نبوغ خود را بروز می دادند و آن عبارت بود از ترویج فرهنگ مصرف زدگی و تجمل پرستی، که این تنها جنبه اثباتی قضیه بود. در مقابل آن ها باید فرهنگ ایثار و شهادت را که مزاحم کار آن ها در اجرای پروژه کذایی شان بود، از میان برمی داشتند.

لذا با این عنوان که در پی سال ها جنگ، روحیه و نشاط مردم آسیب دیده است از لزوم تلطیف فضای جامعه سخن گفتند و در عمل علاوه بر ذائقه سازی در قالب رنگین نامه های گوناگون، به نام شهداء در کوچه و خیابان ها هم تعرض کردند.

طبیعی بود که این اقدام آن ها در حذف نام شهداء حساسیت برانگیز بود و اعتراض خانواده های شهداء و رزمندگان دوران دفاع مقدس و آحاد مردم انقلابی را برانگیخت.

اما تکنوکرات های شیطان صفت خیلی زیرک تر از این حرف ها بودند. آن ها سبک جدیدی را در شهید زدایی از خود ابداع کردند که ضمن یادداشتی در شماره 73(شهریور ماه 1376) نشریه صبح(به مدیر مسؤولی برادر مهدی نصیری) به آن اشاره کردم:


قبلاً در یادداشت "بیستمین سال تولد دوباره" به تحولی که در روز تشییع پیکر مطهر شهید بهزاد مفتوحی در سال 1367در من ایجاد شد اشاره کردم، لذا اصلاً حذف نام این شهید را آن هم در مقابل دیدگان خانواده اش-که موجب شرمساری مان بود- برنتافتم و علاوه بر اینکه با اسپری به جان تابلوها افتادم در یادداشت دیگری در شماره 80(فروردین ماه 1377) آن نشریه، از تحقق پیش بینی ام در یادداشت قبلی خبر دادم:

و اما تصاویر:

1- نصب تابلو با نام قبلی "آزادمردان" در خیابان "شهید مصطفی وفامنش" توسط شهرداری:


2- اعتراض به تغییر نام خیابان شهید وفامنش



















 

3- نصب تابلوی جدید با نام "وفامنش"، بدون درج عبارت "شهید" و اعتراض به این اقدام:


4- درج عبارت شهید _آن هم خیلی کوچک و بی قواره و کم رنگ- توسط شهرداری":


5- و بالاخره نصب تابلو با نام "شهید وفامنش" توسط شهرداری:


6-تابلوی قدیمی با نام "سروان شهید جوانشیر":


7- تابلوهای جدید شهرداری بدون درج عبارت "سروان شهید":


8- درج عبارت شهید _آن هم خیلی کوچک و بی قواره- توسط شهرداری":


9-تابلوی قدیمی با نام "شهید محمد افتخاریان"(یادش بخیر، سال سوم دبستان راننده سرویسم بود):


10- تابلوی جدید بدون درج عبارت شهید:


11-تابلوی قدیمی خیابان "شهید بهزاد مفتوحی":


12-نصب تابلو با نام قبلی "همگام شرقی"در ورودی خیابان "شهید بهزاد مفتوحی" توسط شهرداری:


13- اعتراض به حذف نام "شهید بهزاد مفتوحی":




14- نصب تابلو با نام "مفتوحی" بدون درج عبارت "شهید" توسط شهرداری:

.
.
.

و وقتی امروز از این خیابان ها عبور می کنم و تابلوها را مزین به عبارت شهید و نام شهدا می بینم از آن ها می خواهم همانگونه که توفیق پیدا کردیم در دهه هفتاد درج نامشان را بر دیوارهای شهرمان تثبیت کنیم، امروز نیز بتوانیم راه و مرام و آرمان هایشان را بر قلب جوانانمان حک کنیم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 92/1/15::: ساعت 11:33 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد(4)

چندی قبل در ویژه برنامه های نوروز صدا و سیما، یک مجری در شبکه i film یادی از برنامه تلویزیونی "ساعت خوش" کرد و از بینندگان خواست جهت تجدید خاطره، آیتم کوتاهی از این برنامه قدیمی را با عنوان "خان دایی جان" تماشا کنند.

من هم جهت یادآوری به مسؤولان فعلی صدا و سیما و عموم مردم (به خصوص جوانان متولد دهه هفتاد که این سلسله مطالب را برای آن ها می نویسم) یک خبر کوتاه مربوط به یکی از شماره های نشریه صبح در دهه هفتاد(به مدیر مسؤولی مهدی نصیری) را می آورم:

"از چند ماه پیش به دستور آقای نجفی وزیر آموزش و پرورش، گروهی مأمور بررسی آثار و عوارض سوء برنامه تلویزیونی«ساعت خوش» در مدارس دخترانه تهران شدند. این گروه در بررسی های خود به نتایج اسفباری از تأثیرات سوء این برنامه بر روی دختران نوجوان دانش آموز رسیده اند و گزارش مستند و مصوّر خود را به وزیر آموزش و پرورش ارائه کرده اند.
گفته می شود این قدام وزیر به دنبال اعتراض ها و اعلام خطرهای گوناگون معلمان مدارس دخترانه به ویژه مربیان امور تربیتی درباره عوارض برنامه ساعت خوش صورت گرفته است. "

آری، با پخش برنامه به اصطلاح طنز "ساعت خوش" در آن دوران، به تدریج طنزهای زیبا و پرمعنا و مفهوم دهه 60 (نظیر "صبح جمعه با شما" که با هنرنمایی افراد باتجربه و بافرهنگی همچون مرحوم منوچهر نوذری اجرا می شد) جای خود را به هجویات مسخره یک عده جوان جلف تازه به دوران رسیده داد که با لودگی هایشان، الکی خوش بودن را در رسانه ملی جمهوری اسلامی ترویج می کردند.

نشریات زرد هم پس از آن شروع کردند به تفصیل از آن ها چهره سازی و الگوتراشی کردن؛ تا جایی که بیش از پیش دل همرزمان اسوه های واقعی این ملّت را به درد آوردند و سردار قاسمی چه دردمندانه در مراسم تشییع 3000 شهید در روز 30 تیر ماه سال 1374در مقابل ستاد معراج شهداء گفت: "شماره شناسنامه یک عده لوده پانکی تلویزیون را به برکت رنگین نامه ها، همه سیزده ساله ها می دانند، اما شماره ردیف و قطعه مزار حسین فهمیده را هیچکدام از این نسل بلد نیستند! "

چند روز بعد از این تجدید خاطره (یعنی روز 14 فروردین) به صورت اتفاقی در همین شبکه i film متوجه اجرای یک شوی هندی شدم که قطعه ای بود از یک فیلم ایرانی؛ ابتدا رقاص و خواننده آن را به دلیل گریم خاصش نشناختم اما کمی که در اینترنت جستجو کردم فهمیدم این اثر هنری فاخر(!) توسط یکی از همان بازیگران"ساعت خوش" اجرا شده است.

یاد روزگاری افتادم که فیلم های ویدئویی هندی به دلیل وجود اینگونه صحنه های رقص و آواز در آن، قاچاق محسوب می شد و افراد باید با ترفندهای خاصی اینگونه فیلم ها را به دور از چشم گشت ارشادی های قدیم(نظیر گشت ثارالله، گشت کمیته های انقلاب اسلامی و ...) جابجا می کردند و تا به حال هم اگر فیلم هندی در رسانه ملی پخش شده، اینگونه صحنه های مبتذل در آن سانسور شده ولی حالا مسؤولان با بصیرت(!) ما با شناخت شرایط زمان به این نتیجه رسیده اند که همان شوهای هندی را به وسیله هنرمندان خودی، بومی و با روسری سر خانم ها کردن، اسلامیزه و در رسانه ملی پخش کنند تا مبادا خدای نکرده نگاه مردم از صدا و سیما زوایه پگیرد و به سمت شبکه های ماهواره ای گرایش پیدا کند!.

آفرین! مرحبا به مسؤولان صدا و سیمای جمهوری اسلامی !
به این می گویند مقابله با تهاجم فرهنگی !
به این می گویند نبرد در جبهه جنگ نرم در مقابل ناتوی فرهنگی دشمنان !

با همین درایت و بصیرت اگر به پیش روید امیدی هست که در دهه های آینده برای حفظ گرایش مردم به رسانه ملی، فیلم سکسی بومی و اسلامی هم تولید و پخش شود!

باز هم آفرین! به به! به به!

... بعد نوشت(جایگزین تصویر و لینک دانلود شوی هندی): چندی بعد از نوشتن این یادداشت، کمی بیشتر که جستجو کردم فهمیدم این بازیگر از اجرای آن شوی هندی به شدت نادم بوده و حتی گفته بود از اینکه در آن مجبور به رقاصی شده بود، شب تا صبح خوابش نبرده بود.

چندی بعدتر دیدم با علاقه با یکی از مداحان معروف محافل حزب اللهی عکس انداخته ... می خواستم تصویر ایشان و لینک آن شوی هندی را از این یادداشتم بردارم اما به دلیل مشغله، اقدام نکردم تا اینکه امروز دیدم این بازیگر در همایش "جهاد ادامه دارد"(ویژه گرامیداشت شهید جهاد مغنیه و سردار شهید الله دادی) حضور پیدا کرده است؛ من هم دیگر معطل نکردم و نام فیلم، تصویر ایشان و لینک دانلود آن شو را از این یادداشت حذف کردم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 91/8/8::: ساعت 10:35 عصر

رنجنامه های دهه 70 (2) - به مناسبت سالروز شهادت بسیجی قهرمان، محمّدحسین فهمیده

بخش هایی از سخنرانی سردار حاج سعید قاسمی در عصر جمعه 30 تیر ماه سال 1374، ستاد معراج شهداء، پایان مراسم تشییع پیکرهای مطهّر 3000 شهید دوران دفاع مقدّس:

"... آهای نسل نوجوانی که میراث بر حسین فهمیده هستید! بلی، همان حسین فهمیده که حتی قبرش را هم نمی دانید کجاست! مظلومیّت از این بالاتر؟!

شهید سیزده ساله ای که امام با آن جامعیّت خودش در علم و فقه و تقوا و عرفان و اخلاق و عظمت رهبری خودش، درباره او گفت این طفل سیزده ساله رهبر ماست ... آن وقت همین حسین فهمیده را توی بهشت زهرای تهران دفنش کرده اند، سیزده ساله های این دوره نمی دانند قبرش کدام قطعه است!

شماره شناسنامه یک عده لوده پانکی تلویزیون(*) را به برکت رنگین نامه ها، همه سیزده ساله ها می دانند، اما شماره ردیف و قطعه مزار حسین فهمیده را هیچکدام از این نسل بلد نیستند!

[یکی از حضّار: حاج آقا، پیکر دو تا برادر را از یک منطقه و توی یک عملیات پیدا کرده اند و اینجا آورده اند] آخر عزیز من! چه چیزی را پیدا کرده اند؟ مگر این بچه ها گم شده بودند؟ شهید محمدحسین فهمیده را بگویی، بلی گم شده بود! 14 سال،15 سال است گم شده است!

امروز بعضی ها وحشت دارند که نسل جدید سیزده ساله های مملکت، حسین فهمیده را الگوی خودش قرار بدهد، در عوض این بچه بسیجی های بوسنی هستند که صدتومانی ما- که تصویر حسین فهمیده را دارد- به سر و سینه و چشم های خودشان می مالند و به ما می گویند: «برای ما مثل حسین فهمیده پیشانی بند درست کنید ما می خواهیم شبیه او بشویم!»

امروز اگر مردم و جوان های بوسنی در سربرنیتسا چوبی می خوردند به خاطر این است که دارند به حسین فهمیده و این سه هزار شهید ما اقتدا می کنند. ادای شهدای ما را درمی آورند. ول کنید این توهّات روشنفکرهای ز هوار در رفته و سیاسی باف ها را که عین احبار بنی اسرائیل کارشان تحریف حقایق است و دلشان نمی خواهد من و تو بفهمیم که توی بوسنی آرنولد و رمبوی غربی ها توی سنگر کلاه آبی ها کپ کرده و این اسوه حسین فهمیده است که دارد توی بیهاج و ژپا و گوراژده و ماگلای و تشان می جنگد.

عزیزان من! تنها عاملی که غرب را وادشته تا جواز قتل عام صغیر و کبیر ملّت بوسنی را به صرب ها بدهد همین الگوبرداری مردم و جوان های بوسنی از حسین فهمیده و نسب سربند به سر بسته جنگ ماست ..."

*  اشاره به برنامه طنز( یا بهتر بگویم هجو) "ساعت خوش" که آن ایّام از صدا و سیما پخش می شد.


إن شاءاللّه در فرصت های بعدی به بخش هایی دیگر از این سخنرانی اشاره خواهم کرد.

منبع: روزنامه کیهان-8 مرداد 1374-صفحه فرهنگ مقاومت- به کوشش حسین بهزاد


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 91/6/23::: ساعت 11:35 عصر

رنجنامه های دهه 70 (1)تصویر شهید همت

اخیراً شهرداری تهران در گوشه و کنار شهر بنری از تصویر شهید همت به همراه جمله ای از وصیت نامه این سردار شهید نصب کرده است. یادم افتاد یک دوره ای در دهه 70 چقدر تلاش می کردیم این جمله از وصیت نامه شهید همت را در معرض دید جوانان قرار دهیم اما تریبونی نداشتیم جز تابلو اعلانات مدرسه و دانشگاه و معدود نمایشگاه هایی که بعضاً با کلی خون دل و حرص و جوش خوردن موفق می شدیم در گوشه و کنار شهر برپا کنیم.
ضمن اینکه خدا را شکر می کنم که جناب شهردار خیلی زود فهمید با پر کردن شهر از بنرهایی با تصاویر مشتی جوان ابله تحمیر شده فوتبال زده مورد خطاب همین جمله از وصیت نامه شهبد همت نمی توان رأی مردم را به دست آورد، لازم است به نسلی که آن دوران پر مرارت دهه 70 را به خاطر ندارد یادآوری کنم که این شرایط به سادگی به دست نیامده است. حتی نامگذاری بزرگراهی در تهران به نام شهید همت به سادگی امروز نبود."حسین بهزاد" ضمن مقاله ای در روزنامه کیهان آن ایام در آستانه سالگرد شهادت این سردار رشید اسلام -که إن شاءالله در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت- می نویسد:"... اما وای به روزی که بنا شود اهالی شریف ساکن محله بخش خصوصی را دعوت به تحمل نامگذاری اسامی نامأنوسی از قبیل "حاج همت" و "حسین خرازی" بر چند صد متر از یک بزرگراه شمال شهر نمایند! محشری بر پا می شود که هنوز هم از یادها نرفته است!"

یادم افتاد نشریه ای در آن ایام در صفحه ای که مشکلات خوانندگان را درج می کرد و به آن ها مشاوره می داد تیتر زده بود:"به بیماری روانی مبتلا شده ام" و ذیل این عنوان طرحی از چهره شهید همت را چاپ کرده بود! در واکنش به این عمل موذیانه، جمعی از بسیجیان همسنگر حاج همت رنجنامه ای نوشتند که به بخش هایی از آن اشاره می کنم.رنجنامه همسنگران حاج همت

ابتدای رنجنامه با جملاتی از آخرین درد دل های حاج محمدابراهیم همت شش روز قبل از شهادت شروع می شود:"هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعفش برداشتیم پرچسب بارانمان کردند. حالا هم روزی دست کم ده برچسب داریم دشت می کنیم. ولی بچه ها بدانید حاشا که بچه مسلمان میدان را خالی کند." سپس به خلاصه ای از زندگی ساده و مبارزات و مجاهدت های این شهید گرانقدر اشاره می شود و در ادامه خاطره ای از یک برادر آزاده آمده که چگونه در اسفند سال 62 بعثی ها با شنیدن خبر شهادت حاج
همت جشن و پایکوبی برپاکرده بودند و دم گرفته بودند که "إنکسر ظهرالخمینی"(کمر خمینی را شکستیم).

حاجی می گفت:"کربلا رفتن خون می خواهد ..." ای کاش فقط خون می خواست تا کربلایی شد اما ام
روز باید خون جگر خورد و حدید و سنان طعنه به جان گرفت ... روزگار غریبی است! بیماران روانی و بی توفیق این روزها سخت دچار خود برون فکنی شده اند و کمالات خویش را به ساحت مقدس کسانی که خورشید به روح هوشیار و همت بلندشان غبطه می خورد نسبت می دهند! فیاعجبا عجبا!
... حاجی جان، هیچ عذری به پیشگاه تو و یاران در خون طپیده ات نداریم. از روی "محمدمصطفی" و "محمدمهدی" یتیمت شرمساریم که در طول زندگی دنیوی ات شش بار بیشتر پدرشان را ندیدند. وصیت نامه ات را با این عبارت به پایان بردی که:"مرا به خدا بسپارید" تو را به جان همان بسیجی کم سن و سالی که از دیدن مویه های شبانه اش در یک قبر
خاک آلود به گریه افتادی از خدا بخواه تا ما را از ننگ بودن با این دلدادگان و سینه چاکان ظلمتکده غرب، این مظهر غروب حقیقت وارهاند و مثل مهمان تازه از راه رسیده ات از کربلای فکه به مولایمان حسین(ع) بسپرد.

چشم آنانی که به تمسخرگیرندگان فرهنگ خون و جهاد را در این سالیان اخیر همچون دایه گانی دلسوزتر از مادر تر و خشک کردند و به آن ها خط امان دادند تا با فراغ خاطر شهدا و شهیدپروران را به استهزا بگیرند، روشن تر از پیش باد.
باید پرسید چاپ طرح چهره فرمانده دریادل و شهید سپاه اسلام، حاج همت در کنار چنین مطلبی با چنان
عنوانی چرا؟!
راستی این بار بهانه تبرئه استهزاکنندگان سلاله همت و نه شخص همت، در نزد محکمه چهار روزه دنیایی چه خواهد بود؟ "اشکال فنی"، "خطای فلان قلمزن" و یا خدا می داند چه بهانه هایی دیگر.
به هر حال ما را جز این نشاید که به پیشگاه خدای همت رو کنیم و زار بزنیم که:"إنّالله و إنّا الیه راجعون".
"جمعی از بسیجیان همسنگر حاج همت"
-----------------------------------------------------------------
این یادداشت به فهرست نوشته های برگزیده در مجله پارسی نامه افزوده شده است.

لینک یادداشت در
عمّارنامه - خبرگزاری دانشجو


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 91/6/19::: ساعت 11:29 عصر

دهه 90 دهه ای است که کم کم متولدین دهه 70 وارد دانشگاه ها و مراکز علمی و حوزوی می شوند و زحمت نسل اول و دوم دو چندان می شود. تا به حال باید می گفتیم که این انقلاب با چه رنج ها و مصیبت هایی به دست آمده و با ریختن چه خون هایی پای این نهال نوپا از آن حفظ و حراست شده.
اما حالا باید بگوییم در دهه هفتاد چه خون دل هایی خورده شده تا آن آرمان ها و ارزش ها حفظ و ترویج شود و به نسل بعدی برسد.

دهه ای که در ابتدای آن کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و در اولین بیانیه خود گفت که دیگر دوران شعار (یعنی سلوک بر مبنای معیارهای انقلابی و خط امام و شهدا) تمام شده و دوران عمل(یعنی هضم شدن در نظام لیبرال سرمایه داری غرب) فرا رسیده.

گفتند مردم در دهه گذشته از بس از جنگ و کشتار شنیدند دیگر خسته و کسل و افسرده شدند؛ باید به جای نام شهدا، اسم گل و بلبل روی کوچه ها و خیابان ها بگذاریم تا شادابی مردم را بازگردانیم.

گفتند مردم مهجور و دیوانه نیستند که قیّم بخواهند، لذا ولی فقیه در واقع وکیل مردم است و نه ولیّ آنان! و پس از دوم خرداد آنقدر مستانه تاختند که وقیحانه اعلام کردند "عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است"!

دهه شیوع تجمّل پرستی مسؤولان با توجیه حفظ آبرو و پرستیژ نظام، رشد قارچ گونه برج های سر به فلک کشیده، ساخت فرهنگ سرا ( ویا به عبارتی "فرنگ سرا" یا "فرهنگ سراب") در تقابل فرهنگی با مساجد، دهه بی توجهی به پیش کسوتان جهاد و شهادت و دغدغه های آنان، دهه ولنگاری فرهنگی، ریشه دواندن اقتصاد لیبرالی، رواج مصرف زدگی، تغییر ذائقه تدریجی برخی انقلابیون ...

در یکی از برنامه های دیروز، امروز، فردا به مناسبت روز دانشجو سه دانشجو از سه دهه آوردند برای گفتگو؛ یکی دانشجوی دهه 50 بود، دیگری دانشجوی دهه 60 و سومی دانشجوی دهه 80. اما ای کاش دانشجوی دهه 70 هم می آمد تا گوشه ای از این رنج ها و خون دل های دهه 70 را نیز بازگو می کرد.

در آن دهه ما دیجیتال نداشتیم که امروز بتوانم با کپی پیس برخی متون، بخشی از آن رنجنامه ها را اینجا بیاورم لذا سعی می کنم از طریق منتشر کردن بخشی از بریده جریده هایی که از آن دوران نگهداری کردم، سهم اندکی در آشنا نمودن متولدین دهه 70 با رنج های انقلابیون آن دوران داشته باشم.

هر چند اگر دوستان همت کنند و فقط مجموعه نشریات صبح مهدی نصیری را به صورت دیجیتالی درآورند، امکان اشراف و دستیابی به بخش عمده ای از این رنجنامه ها فراهم می شود.

و ای کاش برادرمان حسین بهزاد مجموعه مقالات خود در کیهان و نشریات صبح آن دوران را منتشر می کرد. مقالاتی که در دوران دانشجویی ام آخر شب در خلوت و سکوت خوابگاه می خواندم و اشکم سرازیر می شد و صورتم از شرمساری در مقابل شهدا سرخ می شد و سنگینی بار مسؤولیت را بر دوشم احساس می کردم. مقالاتی که جا دارد تحت عنوان "رنجنامه های یک بسیجی در دهه 70" منتشر شود.

و اکنون ثمره خیانت های دهه 70 را می بینیم که مدعیّان آن روز چگونه سر در آخور BBC و VOA کرده اند؛ و همچنین ثمره آن خون دل ها را می بینیم که چگونه امروز هر کس رأی مردم را بخواهد ناچار است از اصولگرایی دم بزند و در چارچوب گفتمان ولایت و امام و انقلاب و شهدا سخن براند.
-----------------------------------------------------------------
این یادداشت به فهرست نوشته های برگزیده در مجله پارسی نامه افزوده شده است.


 
<      1   2   3   4      
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک