سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 تعداد کل بازدید : 486790

  بازدید امروز : 40

  بازدید دیروز : 115

تکلیف الهی

 
زیبایی حکمت، رفق و سازگاری نیکوست . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/9/26::: ساعت 11:10 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/22

امروز جامعه حزب اللّهی ما بیش از هر روز دیگر نیاز به وحدت دارد

امروز خوب ماندن هنر است؛ اگر خوب بمانی شهادت تو را در می یابد.


سخنرانی منتشر نشده سردار قاسمی/2- مراسم تشییع 200 شهید تفحص شده دفاع مقدّس

دهه هفتاد/ مقابل ستاد معراج شهداء

فرازهایی برگرفته از متن سخنرانی: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 95/9/8::: ساعت 1:24 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/21

به مناسبت هفته بسیج

روز بسیج(یعنی 5 آذر) در سال 1375 مصادف بود با 13 رجب

در آن زمان که مسؤول پایگاه بسیج دانشجویی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی سمنان (شهرستان دامغان) بودم به مناسبت هفته بسیج بیانیه ای به شرح ذیل نوشتم که در برخی نشریات(از جمله نشریه محلّی باور، نشریه شلمچه و نشریه انصار ولایت اصفهان) نیز منتشر شد:

... «چه دریغ عظیمی بر قلم هایی که جنگ را، رسالت خون را، فریاد یتیمان را ... و داستان چگونه پیمودن راه پر پیچ و خم و پرماجرای دانشگاه امام حسین(علیه السّلام) را از یاد ببرند!»

سردار شهید مرتضی یاغچیان

سلام بر علی(علیه السّلام) و یاران غریبش
سلام بر سیّد علی و بسیجیان آگاهش

نفرین بر ناکثین و مارقین و قاسطین
نفرین بر غنیمت خواران و ظالمان و فتنه گران

ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/6/30::: ساعت 2:50 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/20

در آستانه هفته دفاع مقدس و در ادامه رنجنامه های دهه هفتاد، در این قسمت توجه شما را جلب می کنم به یکی از  مقالاتی که در دهه هفتاد نوشتم و در نشریه "صبح" منتشر شد:

یک بار هم در فراخوانی که فرهنگ سرای اندیشه به مناسبت روز جوان اعلام کرد شرکت کردم و این مقاله را آنجا خواندم:

  بیا عاشقی را رعایت کنیم


بیایید به جای بازگو کردن شخصیت های خیالی سینمای غربی، از یاران عاشقی حکایت کنیم که همه عمرو جوانی و مال خویش را صرف دفاع از ممکلت و نوامیسمان کردند.


بیایید به جای بالیدن به به «لیان شانپو» و بازگو کردن حکایت «جنگجویان کوهستان»، به منطقه کوهستانی «حاج عمران» ببالیم و حکایت 50 نفر از نوجوانان را بازگو کنیم که پس از 24 ساعت بی خوابی و سپری کردن شبی پرحادثه، یک گردان تا دندان مسلح بعثی ها را به زانو درآوردند.

بیایید به جای افتخار کردن به «راکی» و «رمبو» و «آرلوند» به سردار رشید علم و فرهنگ و سیاست و جنگ، «شهید مهدی زین الدّین افتخار کنیم که وقتی تنها در فاصله ده متری تانک های دشمن قرار می گیرد، پشت به بی سیم پیغام می دهد: «سلام ما را به امام برسانید و [بگویید] همانطور که گفتید ما حسین وار جنگیدیم»


بیایید به جای هرزه گرد بی غیرتی چون ...، از هموطنان غیرتمندی چون «حاج حسین خرّازی» حکایت کنیم که به خاطر دفاع از وطنش در طول 7 سال و نیم از جنگ، مرخصی سالانه اش از 7 روز تجاوز نکرد؛ به خاطر وطنش شب عروسی با لباس مقدّس پاسداری سر سفره عقد حاضر شد و سرانجام به خاطر وطنش و قبل از به ثمر رسیدن فرزندش در حالی که پیشتر یکی از دو دستش به وصال معشوق رسیده بود، به فیض شهادت رسید.

بیایید به جای پرداختن به آوارگان خودباخته کاباره ای، به نقل حکایت هموطنان دلباخته ای چون «حاج ابراهیم همّت» بپردازیم که وقتی هنگام مرخصی در منزل سر سفره اش نان و کباب حاضر می شود بغض گلویش را می گیرد که «من چگونه چنین غذایی بخورم در حالی که نمی دانم نیروهایم در زیر آتش و گلوله چه می کنند و چه می خورند»

همان شهید همّتی که به خاطر مشغله فراوان در دفاع از نوامیس این ملّت، علی رغم اصرار خانواده اش تا چند ماه نتوانست فرزند نورسیده اش را ببیند و بالاخره پس از عزیمت اعضای خانواده اش به اندیمشک در ملاقاتی «کوتاه» موفق به دیدار فرزند دلبندش می شود.

بیایید از جزایر «مجنون» شده «همّت» ها حکایت کنیم.
بیایید از «هورالعظیم» کوچک شده «باکری» ها حکایت کنیم.
بیایید از «شلمچه»، پنجمین کربلای »خرّازی» ها حکایت کنیم.(*)

بیایید عاشقی را رعایت کنیم و با فراموشی یاد و خاطره یاران عاشق به خویشتن خویش ستم نکنیم.

والسّلام علی من اتّبع الهدی

نویبسنده: همایون سلحشور فرد
منتشر شده در هفته نامه صبح، شماره 19، 31 مرداد 1374، صفحه 19

پی نوشت:
*- این سه جمله را از یک متن ادبی از معلم عزیزم و رزمنده بسیجی، استاد محمّد اکرمی انتخاب کردم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/6/26::: ساعت 6:16 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/19

این بریده روزنامه ها را دهه هفتاد زمانی که مسؤول بسیج دانشجویی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی سمنان(دامغان) بودم جمع آوری کردم:


دریافت با سایز اصلی

متأسفم که دوباره همان جریان به برکت فرصت سوزی ها، ندانم کاری ها، جفتک اندازی های جریان انحرافی دولت دهم و یا به هر دلیل دیگری، به عرصه قدرت برگشتند.

رمز اقتدار :

ملت عدالت می‌خواهد، اتاق بزرگ نمی‌خواهد. ملت وزارتخانه می‌خواهد، وزارتخانه اسلامی، نه آن وزارتخانه کاخ دادگستری، کاخ نخست وزیری، کاخ وزارتِ مالی، هی کاخ! کاخ مال ملت است.

این تزییناتی که الآن در این کاخها موجود است، علاوه بر اینکه بسیاری‌اش یا بعضی‌اش از محرّمات است و حتماً باید دولت توجه کند به آن، دولتی که می‌گوید دولت اسلامی است - و هستند - نباید تحت تأثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده همان طوری که در زمان محمدرضاشاه خان بوده است حالا هم همان فرم باشد.

 پس شما چکاره اید! تو که می‌گویی من مسلمان هستم، چکاره هستی؟ ما یکی یکی باید بگوییم؟ دانه دانه باید بسپاریم؟ اینها باید اصلاح بشود و شماها (هیأت دولت) - من می‌دانم - مسلمانید - من همه افراد اینها را بعضی‌شان را می‌شناسم، بعضی‌شان را هم معرفی کرده‌اند به من - اینها همه متعهدند، همه مسلمانند، لکن ضعیف النفسند! می‌ترسند که مبادا یک وقت میهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا در کاخ نخست وزیری و آنجا ببیند که یک [محیط] محقری است؛ باید حتماً به فرم غرب باشد؟!

ضعیفید آقا! تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید. آن وقتی که نَفْس شما قوی شد و اعتنا نکردید، اعتنا به این زخارف نکردید، آن وقت است که از شما حساب می‌برند...

قدرت به این نیست که پرده‌های کذا باشد ... و مبلهای کذا باشد از مال این ملت ضعیف! خود ملت توی این غارها زندگی بکند و شما در کاخهای دادگستری و در کاخهای نخست وزیری؟! تعدیل کنید خودتان را؛ اگر از خودتان شروع نکنید نمی‌توانید اصلاح کنید.

فرازی از سخنان امام خمینی(ره)/ 15 اسفند 1357/ مدرسه فیضیه قم


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/6/23::: ساعت 10:13 عصر

رهبر انقلاب هر چی می گه گوش نمی دین!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/5/5::: ساعت 12:30 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/17

صوت منتشر نشده از 

شعرخوانی شاعر بسیجی، مرحوم محمّدرضا آقاسی

مرداد ماه 1376

مراسم سالروز عملیات غرورآفرین مرصاد

مسجد جامع شهرستان دامغان

قسمتی از اشعار و سخنان مرحوم آقاسی در این مراسم:

ای شهر شهید پرور من!
با نعش برادرم چه کردی؟

وی داغ نهاده بر دل من!
با سیلی مادرم چه کردی؟

ای شهر شهید پرور من!
جولانگه فسق و بد حجابی!

آیا تو هنوز همچو دیروز
پابند به نسل انقلابی؟

ای شهر شهید پرور من!
خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر
دستی که به گردنی وبال است

ای چلچله های پر شکسته!
ای آنکه ز عشق پر گرفتید!

در وسعت آسمان سبکبال
سر داده ره سفر گرفتید

یوسف صفتان مصر غربت!
کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را
از فکر گناه باز دارد

...

مرصاد تمام نشده! مرصاد جاری است! دیروز با توپ و تانک و مسلسل و جیپ و امثال این ها بود، امروز با قلم است! با تفکّر است!

خداوند لعنت کند همه منافقین را در هر لباس و در هر پُست و در هر جایی از این عالَم هستند.

فکر نکنیم که حالا دیگر چند تا بچه سوسول آمدند و چه کردند و توسط بچه های قرآن و توسط فرزندان پاک خمینی(ره) به درک واصل شدند دیگر مرصاد تمام شد!

اینک دشمن زبان دراز آمد
زان راه که رفته بود باز آمد

او افعی زخم خورده را مانَد
زنگار به هم فشرده را مانَد

 باز آمد تا ز ما عنان گیرد
نگذاریمش دوباره جان گیرد

 باز آمد و فتنه زیر سر دارد
غافل که خلیل ما تبر دارد

...

یک رباعی هم از زبان همه بسیجیان به همه ضدّبسیجی ها:

 ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه ی امتحان فراهم گردد

 ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما!
یک مو ز سر ولی اگر کم گردد!

 دریافت فایل صوتی

پخش از سایت روشنگری

به مدت حدود 23 دقیقه

لینک در سایت افسران


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 95/4/26::: ساعت 11:23 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/16

صوت منتشر نشده از

شعرخوانی شاعر بسیجی، مرحوم محمّدرضا آقاسی

27 تیر ماه 1375

مراسم سالروز پذیرش قطعنامه 598

میدان رسالت- حسینیه شهید هّمت

قسمتی از اشعار و اشاره ای به رویدادهای آن دوران:

بسیج ای دست و بازوی ولایت!
خط سرخ عزل تا بی نهایت!

تورا نشناختن حق ناشناسی ست
تعارض با تو کفر وناسپاسی ست

بسیجی سُست و بی حال است آیا؟!
زبان غیرتش لال است آیا؟
! 

بسیجی! از چه رو خاموش ماندی؟
زبان بستی سراپا گوش ماندی!

نمی بینی مگر دجاله ها را؟!
سُرود شوم نفی لاله ها را؟ (1)

ببین نُشخوار صبح وشامشان را
طنین طعنه و دشنامشان را

علی را بی عدالت نام دادند
ولایت را وکالت نام دادند (2)

به سر اندیشه هایی خام دارند
ولی داعیه ی اسلام دارند

کدام اسلام؟ اسلامی که مُرده ست!
سر تسلیم بر شیطان سپرده ست!

بسیجی سُست و بی حال است آیا؟!
زبان غیرتش لال است آیا؟!

دریافت فایل صوتی

پخش از سایت روشنگری

به مدت حدود 30 دقیقه

پی نوشت ها:

1- جمعی از بازیگران معروف سینما و تلویزیون از جمله ف.م. در یکی از روزهای دهه هفتاد در یک بزم پارتی ضمن رقص و پایکوبی با همان آهنگ فتح خرمشهر خواندند «ممّد نبودی ببینی رقص آزاد گشته»!
فیلم این حرکت وقیحانه به بیرون درز کرد و موجب رنجش مردم شهیدپرور و جریحه دار شدن احساسات بسیجیان و رزمندگان شد و خواستار اشدّ مجازات برای هتّاکان نسبت به ارزش های دوران دفاع مقدّس شدند.
در ابتدا این افراد ممنوع التّصویر شدند امّا چندی بعد طبق معمول که سیاست مداران همواره وامدار هنرمندان و ورزشکاران هستند، این حرکت وقیحانه مورد مداهنه قرار گرفت و هتّاکان مورد عفو قرار گرفتند.
ظاهراً حضرات در یک اقدام نمایشی به دیدار پدر شهید جهان آرا رفتند و بابت تمسخر بی شرمانه شان عذرخواهی کردند.
نشریه شلمچه متعلّق به آقای ده نمکی در واکنش به این اقدام نمایشی به موضوع جالبی اشاره کرد و عنوان نمود که آن ها در واقع به همه شهداء اهانت کردند نه فقط شهید جهان آرا، لذا باید از همه خانواده های شهداء عذرخواهی کنند.

2- اشاره به مقاله روزنامه همشهری در دهه هفتاد با عنوان «وکالت یا ولایت فقیه؟» نوشته "مهدی حائری یزدی" که در واقع این روزنامه با چاپ چنین مقاله ای اولین جرقه‌های تجدیدنظرطلبی ایدئولوژیک را در آن دوران زد.
انتشار این مقاله در واقع بروز یکی از اولین چالش های این روزنامه با ماهیت انقلاب اسلامی ایران در آن روزگار بود.

لینک در سایت افسران


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 95/4/14::: ساعت 2:26 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/15

قربانیان تغافل رسانه های ما

به بهانه سالروز ربوده شدن 4 دیپلمات ایرانی

به بهانه سالروز ربوده شدن 4 دیپلمات دربند رژیم صهیونیستی، در این قسمت از رنجنامه های دهه هفتاد به مقاله ای از «حسین بهزاد» در روزنامه کیهان با عنوان «قربانیان تغافل رسانه های ما» می پردازم.

زمانی که دانشجو بودم این مقاله را به صورت یک بروشور برای توزیع، تدوین کرده بودم و امروز با توجه به حسّاس شدن نسل جدید نسبت به سرنوشت این عزیزان دربند و به دنبال فیلم «ایستاده در غبار» جا دارد متن این مقاله ارزشمند در فضای مجازی در دسترس همگان باشد: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 94/8/7::: ساعت 9:58 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد(14)

باز هم فصل دربی شد و شهرآورد دو تیم معروف و پولساز و خبرساز و هیجان آور و ...

و باز هم خاطره تلخ دربی شرم آور بهمن ماه 1393 زنده شد.

می گویند زخم یک خاطره تلخ را هفت خاطره خوب می باید تا که التیام یابد؛ اما 21 سال گذشت و هر سال دریغ از پارسال، و طی این چند سال اخیر که از اخلاق در ورزش نوشتم خاطره خوشی از فوتبال قابل روایت نبود.

یاد سرداری افتادم که دقیقاً سه سال قبل در جشن نیمه شعبان تیمش وعده داده بود تا سه سال دیگر یک تیم بااخلاق، ارزشی و متدیّن تحویل بدهد ...

بگذریم؛ به استقبال دربی 81 برویم و این قسمت از رنجنامه های دهه هفتاد را اختصاص دهیم به روایت دربی شرم آور بهمن ماه 1373 که استاد اسماعیل شفیعی سروستانی در صفحه آخر کتاب تربیت پهلوانی(سیر تحول تاریخی و فرهنگی ورزش ایران)، آن را اینگونه روایت می کند:


«روز جمعه یکی از هفته های بهمن ماه 1373، همه بازیگران و تماشاچیان ناظر یک صحنه بودند.

"انفجار هیجان"

انفجار همه ی نفس اماره، همه ی تمنیات انسانی که پیش از آنکه تربیت شود، خود نقش اسوه و الگو گرفته است. و از پی آن دستورالعمل های پی در پی، شاید که این بار، اخلاق بر عضو پیوندی بچسبد و این جامه بر اندامش راست آید. اما، آیا به راستی ورزش مدرن، در بستر طبیعی خود حامل بار اخلاقی بود؟»


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 93/4/6::: ساعت 12:18 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد(13)

حال که بحمدالله به جام جهانی راه رافتیم و با باخت های پیروزمندانه (!) در مقابل تیم  های آرژانتین و بوسنی، تب های فوتبالی هم کم کم در حال فروکش کردن است، توجه شما را جلب می کنم به مقاله طنزی در ماهنامه نیستان(به مدیر مسؤولی سیّد مهدی شجاعی)، شماره 29(بهمن ماه 1376)،صفحه 27، ویژه نامه فوتبال:

«یا هو»

بدانید که زندگی دنیا در حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو ... (سوره مباره حدید-آیه 20)

مسروریم از اینکه ایزد تعالی بر ما منت نهاد که به جام جهانی ره یابیم ...

و نیز خرسندیم از اینکه دوستان ما نیز با تیزهوشی تقیّه نمودند و چون دیگران در میادین بر سقوف مواشین سماع کردند . پایشان درد نکناد.

گویند مر مستجاب الدوله ای پرسیدند مر پیروزی تیم ملی را چند صلوات نذر کردی؟ گفت: هفتاد هزار، گفتند أیّ أهمّ؟ نیّت المؤمن أو عمله؟ روی در هم کشید و گفت: فوتبال.

و بدان که یکی از آشنایان اکتیو ما که از تمامی ملی پوشان فوتبال، مرقومه و امضا ستانده و از سن عمه دایی تا خالوی دیگران و تعداد موالید و وضعیت تأهل و تجرد آنان نیک مطلع است می گفت که دیوار اتاقش را به جای کاغذ دیواری با پوسترهای تیم ملی پوشانده است. گفتم إن شاءالله در سایر امور دنیوی و اخروی هم همین قدر باحال تشریف داشته باشید. گفت دارم. در دل گفتم: آره جان خودت.

از تلمیذی پرسیدند: خدا را بیشتر دوست داری یا خرما را ؟ گفت: خداداد را.

باری، صبح روز پسین که یک دوست نادان در اتوبوس ناگهان گریبان ما را گرفت... گفت: نظر شما درباره تب فوتبال چیست؟ ... گفتم: «بله، این تب همه گیر - بر خلاف سایر تب ها- بیمار را به پایکوبی و دست افشانی می اندازد، به گونه ای که می اندیشد او را چه خبر رسیده باشد و بدین روش در پیروزی های فوتبالین شاد می شوند به غایت تصوّر، و در شکست هایشان نیز می گریند به نهایت.

و از درمانش نپرس که ندانم. فقط بدان که به نظر ما، جوانان نباید در عشق فوتبال افراط کنند که به تب بیافتند و اگر روزی پنج، شش جریده ورزشی می خوانند، در صورت امکان یه روزنامه یا نشریه که به درد عاقبتشان بخورد هم بخوانند و مادران به فرزندان خود، به جای - ببخشید، در کنار - اسامی یازده بازیکن فوتبال، اسامی متبرکه را بیاموزانند.

یکی از همکاران راست گفتار ما در بخش قلب سوگند می خورد که به علت باخت ما در سباق با یکی از تیم ها در مسابقات جام جهانی، سه نفر را با حالت سکته به CCU آوردند، گفتم کاش وقتی خلاف امر باری تعالی هم کاری می کردیم، از خوف او اینگونه سکته می کردیم و رستگار می شدیم " ... الهی، خلّص قلوبنا بذکرک ..." » و در اینجا بود که دوست اتوبوسی ما را کاسه خشم لبریز شد و گفت: دم فرو بند وگرنه ... گفتم: چشم

و در قصّه است که درویشی از همه جا بی خبر روز شنبه مزبور وقتی داشت در انبوه دست افشانان فوتبال له می شد، فریاد زد: شما را چه می شود؟

گفتند بخٍّ بخٍّ که به جام جهانی راه یافتیم.

پرسید: آیا این جام جهانی با آن جام جهان نما ارتباطی هم دارد؟

گفتند: برو بابا حال داری.

گفت: اگر به شما وعده جنّت هم می دادند همین قدر خوشحال می شدید؟

سکوت کردند.

گفت: لاتأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما ... ولی صدایش در جیغ شیپورها گم شد.

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

ما نگوییم که فوتبال موفّق نکنیم

نکته این است که هر چیز مُقامی دارد

 دین خود را تبه احمر و ازرق نکنیم

قطب الملک میر منتقد 

متن کامل مقاله(روی تصویر کلیک کنید):

---------------

مطلب مرتبط: نشریه نیستان، شماره 28، دی ماه  1376، صفحه 117: کاریکاتور: عاقبت تماشای فوتبال

لینک در افسران، سایت تکلیف الهی، 


 
<      1   2   3   4      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک