سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
 تعداد کل بازدید : 453111

  بازدید امروز : 117

  بازدید دیروز : 150

تکلیف الهی

 
بهترینِ برادران، کسی است که نسبت به برادرانش پُر توقّع نباشد . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 91/6/19::: ساعت 11:29 عصر

دهه 90 دهه ای است که کم کم متولدین دهه 70 وارد دانشگاه ها و مراکز علمی و حوزوی می شوند و زحمت نسل اول و دوم دو چندان می شود. تا به حال باید می گفتیم که این انقلاب با چه رنج ها و مصیبت هایی به دست آمده و با ریختن چه خون هایی پای این نهال نوپا از آن حفظ و حراست شده.
اما حالا باید بگوییم در دهه هفتاد چه خون دل هایی خورده شده تا آن آرمان ها و ارزش ها حفظ و ترویج شود و به نسل بعدی برسد.

دهه ای که در ابتدای آن کارگزاران سازندگی اعلام موجودیت کرد و در اولین بیانیه خود گفت که دیگر دوران شعار (یعنی سلوک بر مبنای معیارهای انقلابی و خط امام و شهدا) تمام شده و دوران عمل(یعنی هضم شدن در نظام لیبرال سرمایه داری غرب) فرا رسیده.

گفتند مردم در دهه گذشته از بس از جنگ و کشتار شنیدند دیگر خسته و کسل و افسرده شدند؛ باید به جای نام شهدا، اسم گل و بلبل روی کوچه ها و خیابان ها بگذاریم تا شادابی مردم را بازگردانیم.

گفتند مردم مهجور و دیوانه نیستند که قیّم بخواهند، لذا ولی فقیه در واقع وکیل مردم است و نه ولیّ آنان! و پس از دوم خرداد آنقدر مستانه تاختند که وقیحانه اعلام کردند "عاقبت [امام] خمینی در موزه تاریخ است"!

دهه شیوع تجمّل پرستی مسؤولان با توجیه حفظ آبرو و پرستیژ نظام، رشد قارچ گونه برج های سر به فلک کشیده، ساخت فرهنگ سرا ( ویا به عبارتی "فرنگ سرا" یا "فرهنگ سراب") در تقابل فرهنگی با مساجد، دهه بی توجهی به پیش کسوتان جهاد و شهادت و دغدغه های آنان، دهه ولنگاری فرهنگی، ریشه دواندن اقتصاد لیبرالی، رواج مصرف زدگی، تغییر ذائقه تدریجی برخی انقلابیون ...

در یکی از برنامه های دیروز، امروز، فردا به مناسبت روز دانشجو سه دانشجو از سه دهه آوردند برای گفتگو؛ یکی دانشجوی دهه 50 بود، دیگری دانشجوی دهه 60 و سومی دانشجوی دهه 80. اما ای کاش دانشجوی دهه 70 هم می آمد تا گوشه ای از این رنج ها و خون دل های دهه 70 را نیز بازگو می کرد.

در آن دهه ما دیجیتال نداشتیم که امروز بتوانم با کپی پیس برخی متون، بخشی از آن رنجنامه ها را اینجا بیاورم لذا سعی می کنم از طریق منتشر کردن بخشی از بریده جریده هایی که از آن دوران نگهداری کردم، سهم اندکی در آشنا نمودن متولدین دهه 70 با رنج های انقلابیون آن دوران داشته باشم.

هر چند اگر دوستان همت کنند و فقط مجموعه نشریات صبح مهدی نصیری را به صورت دیجیتالی درآورند، امکان اشراف و دستیابی به بخش عمده ای از این رنجنامه ها فراهم می شود.

و ای کاش برادرمان حسین بهزاد مجموعه مقالات خود در کیهان و نشریات صبح آن دوران را منتشر می کرد. مقالاتی که در دوران دانشجویی ام آخر شب در خلوت و سکوت خوابگاه می خواندم و اشکم سرازیر می شد و صورتم از شرمساری در مقابل شهدا سرخ می شد و سنگینی بار مسؤولیت را بر دوشم احساس می کردم. مقالاتی که جا دارد تحت عنوان "رنجنامه های یک بسیجی در دهه 70" منتشر شود.

و اکنون ثمره خیانت های دهه 70 را می بینیم که مدعیّان آن روز چگونه سر در آخور BBC و VOA کرده اند؛ و همچنین ثمره آن خون دل ها را می بینیم که چگونه امروز هر کس رأی مردم را بخواهد ناچار است از اصولگرایی دم بزند و در چارچوب گفتمان ولایت و امام و انقلاب و شهدا سخن براند.
-----------------------------------------------------------------
این یادداشت به فهرست نوشته های برگزیده در مجله پارسی نامه افزوده شده است.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 90/9/25::: ساعت 9:43 عصر

تقدیم به رویانیان که می خواهد شیر خفته اش را بیدار کند.

تقدیم به رویانیان که به جای استفتاء درباره حکم شرعی ارتکاب اعمال منافی عفت در انظار عمومی، درباره غیرشرعی بودن انتشار تصاویر غیراخلاقی استفتاء می کند.

حالا تصویری را به ایشان تقدیم می کنم که نه تنها انتشارش خلاف شرع نیست بلکه تلاش در جهت احیای محتویات آن برای یک مدیر ورزشی واجب عینی است.

گرچه بعید می دانم بتوان برای این بردگان مدرن و قمارباز، سلامت روح و جسم را مهمتر از برد و باخت تیم جلوه داد.  آیا برای آن کاپیتان روزه خواری که عشقش BMWاش است، جملات این تص
ویر قابل درک و فهم است؟
پس از ماجرای عمل شنیع آن دو بازیکن، برای شرکت در یک همایش علمی به شهر یزد رفته بودم که در سالن ناهارخوری، جملات این بنر توجه مرا به خود جلب کرد:

سخنان امام خمینی(ره) درباره ورزشکاران

جناب سردار! این شیر خفته و اصولاً فوتبال ساخته و پرداخته استعمارگران، مبتلا به بیماری هاری اخلاقی است.
بیا برایت از سعدی(علیه الرّحمه) استفتاء کنم تا برای تو بگوید این هار بی اخلاق
را به حال خودش بگذار که خوابش بهتر از بیداری است:
یکی از  ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر؟
گفت: تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

ظـــالمی را خفتــــه دیــدم نیمــه روز             گفتم این فتنه است، خوابش برده به
و آن که خوابش بهتر از بیداری است            آن چنـــان بـــد زنــــدگــانی مـــرده بــه

 چه ظلمی بالاتر از به لجن کشیدن اخلاق در ورزش کشوری که اسوه هایی چون پوریای ولی و جهان پهلوان تختی و ... را در فرهنگ و تمدن ملّی و اسلامی خود دارد؟

یادداشت مرتبط: بحران پرسپولیس، تیم محبوب مردمی!

لینک همین یادداشت در جام نیوز


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 90/3/20::: ساعت 5:24 عصر

3 سال قبل در ایام انتخابات مجلس هشتم به بهانه سنگ اندازی های موذیانه و مرموزانه سیّد محمّد خاتمی علیه رأی مردم و خواست اکثریت، در یادداشتی به سخنان ایشان در همایش تبلیغاتی هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 در ورزشگاه شهید شیرودی اشاره کردم و اینک جا دارد در آستانه سالروز حماسه 22 خرداد، در سالی که قرار است انتخابات مجلس نهم برگزار شود و بالاخره به مناسبت دهمین سال جاری شدن این سخنان گهربار از لبان مبارک منادی اصلاحات و گفتگوی تمدّن ها، دوباره این سخنان را - که کمتر مورد توجه قرار گرفته است- مورد بازخوانی و بازبینی قرار دهیم* :

« ... بسیار خوب! آنچه مهم است این است که این ملّت پیروز شود. امروز هرکس بهتر و تواناتر می تواند خواست این ملّت را برآورد، بسم اللّه! به صحنه بیاید و رأی مردم را بگیرد و آنگاه همه موظف باشند به آن کسی که مردم به او رأی دادند تمکین کنند. نمی توان دم از مردم زد و در برابر رأی مردم سنگ اندازی کرد.»

22 خرداد، سالروز آشکار شدن نفاق منافقان مبارک باد.

*-  شرمنده از اینکه سر موعد مقرر نتوانستم فیلم مربوط را آماده کنم. راستش دیدم هزینه تبدیل
VHS به VCD خیلی گرون شده، آخرش مجبور شدم آن بخش مورد نظر را از تلویزیون پخش کنم و با گوشی موبایل فیلمبرداری کنم. این هم لینکش در http://fars.tv :

سخنان 10 سال قبل خاتمی

لینک دریافت


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 87/6/11::: ساعت 6:43 عصر

در ادامه بحثی که در یک گروه اینتر نتی داشتم در پاسخ به یادداشت قبلی، متن زیر را دریافت کردم که همراه با پاسخی که به آن دادم به صورت گزیده و تا حد امکان مختصر در اینجا آورده ام:

... یه سوال ازت دارم به عنوان کسی که طرفدار قدرتی و حرفایی که می زنی تماما در جهت حمایت از جریان راست افراطیه ؛ تو شجاع تری یا اون کسی که انتقاد می کنه از دولت و حکومتی که خفه ترین جو رو تو این چند سال اخیر توی دانشگاهها درست کرده؟ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 87/3/14::: ساعت 10:35 عصر

با توجه به اینکه توصیه شده بخش "درباره خودم" وبلاگ،کوتاه و مختصر باشد تصمیم گرفتم به مناسبت بیستمین سال تولد دوباره ام(9 خرداد)، یادداشت این بخش را در قالب یادداشت جدیدی در وبلاگم قرار دهم:
گرچه سال تولدم در شناسنامه 1351 است، ولی در حقیقت سال 1364 متولد شدم. همان سالی که مربی پرورشی سال دوم راهنمایی اجازه نداد سال سوم در همان مدرسه ثبت نام کنم و باعث شد از رفقای نابابم جدا شوم و در مسیر دیگری قرار بگیرم. گرچه مدیر آن مدرسه جدید، از محیط تعلیم و تربیت شکنجه گاهی ساخته بود و می خواست ما نوجوانان را با انواع روش های وحشتناک تنبیه بدنی تربیت کند و این کار را برای خود عبادت! تلقی می کرد. اما در آن محیط خشک و خشن، معلم دینی ما(آقای حسین کریمی) بدون اینکه حتی یک بار صدایش را بلند کند، با آرامش و وقار و طمأنینه و جذبه معنوی اش ما را تربیت می کرد و هنگام سرکشی و بی ادبی نوجوانان، آن ها را با انواع روش های تنبیه عاطفی ادب می کرد.

 یک بار هم 9 خرداد 1367 متولد شدم. همان روزی که شهیدی 20 ساله(شهید بهزاد مفتوحی) را به محله مان آورده بودند و من بر حسب یک اتفاق ساده و بدون اینکه هیچ آشنایی قبلی با شهید و خانواده اش داشته باشم، عقب آمبولانس نشستم و تا بهشت زهرا(سلام الله علیها) کنار تابوت شهید بودم و در بین راه یک بار هم برای اینکه عکس بیاندازند، در آن تابوت را باز کردند و ...
پس از آن همواره دغدغه داشتم که حالا چطور باید راه شهداء را ادامه دهم و چگونه باید پای پیمانم ایستادگی کنم. به کلاس سوم دبیرستان رفتم و خداوند متعال، آقای محمد اکرمی را سر راهم قرار داد. همان معلمی که پس از پایان جنگ، مستقیم از جبهه نظامی وارد آموزش و پرورش شد و جهاد فرهنگی را آغاز نمود و بر خلاف بسیاری از هم قطاران خود، با پشت پا زدن به تمام طعمه های چرب و شیرین متاع دنیا، اکنون سال هاست که تمام زندگی و هستی خود را وقف تربیت شاگردانش کرده است
.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 86/6/7::: ساعت 2:7 عصر

چند سال پیش یکی از دوستان که به تازگی در انجام برنامه های فرهنگی دانشگاه فعال شده بود، اردویی ترتیب داده بود و عده ای از دانشجویان را از دانشگاه علوم پزشکی کاشان به تهران آورده بود که اولین برنامه اردو شامل شرکت در مراسم دعای ندبه مهدیه تهران بود.ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 86/4/26::: ساعت 6:18 عصر

اواخر جنگ کفگیر به ته دیگ خورده بود. یکی از دلائلش این بود که برخی بچه رزمنده ها به منزل مراجعت می کردند و برخی نزدیکان به آن ها طعنه می زدند که مثلاً«پسرخاله ات دو سال از تو کوچکتر است پزشکی قبول شده ولی تو هنوز دیپلمت را هم نگرفتی» لذا یکی می گفت«من دیپلمم را بگیرم بعد به جبهه می روم» یا می گفت«من مدرک دانشگاهم را بگیرم بعد» و از این قبیل بهانه ها ...

معلم ما ضمن ذکر این مطلب تعریف می کرد:«ما با یک عده نوجوانان کم سن و سال مانده بودیم که بزرگترینشان من بودم با بیست و اندی سال سن که فرمانده آن ها بودم. عازم جبهه بودیم که در بین راه برای صرف غذا در رستورانی توقف کردیم، در حال سفارش و تدارک غذا بودیم که متوجه شدم مسؤول رستوران به شاگرد یا کارگرش می گوید" نیگا کن تو رو خدا، جنگ هم بچّه بازی شده، یه مشت بچه رو برداشتن دارن میبرن جبهه!" رفتم جلو و به او گفتم "عزیز من می دونی چرا جنگ بچه بازی شده؟ به خاطر اینکه امثال شما آدم بزرگا غیرت ندارین از ناموس و سرزمینتون دفاع کنین، این بچّه ها باید برن از ناموس تو دفاع کنن!" ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 86/4/14::: ساعت 12:25 صبح

«خانم مهستی از زن های شجاع و مبارزی بود که جرأت کردند حجاب را بردارند و این کار در جامعه مرد سالار ایران آن روز که برادرها، عموها، پسرعموها و ... فشار می آوردند به خانم ها برای حفظ حجاب، خیلی جرأت و جسارت می خواست.»

این بخشی از سخنان یکی از سخرانان(جناب ساسان کمالی) مراسم تشییع و تدفین بانوی آواز ایران بود که به طور مستقیم از شبکه طپش پخش می شد و پس از این سخنان، شرکت کنندگان در مراسم تشییع جنازه، به افتخار خانم مهستی دست زدند!

من نفهمیدم که با توجه به این سخنان، دیگر چه لزومی داشت که در خلال مراسم، مدح«علی ای همای رحمت ... » از تریبون خوانده شود، چون با این وصف خانم مهستی از حضرت علی(علیه السلام) هم شجاع تر هستند چرا که امام علی(علیه السلام) با آن همه شجاعتش، هرگز جرأت نافرمانی امر خدا و تحمل عذاب و عقوبت الهی را نداشت و بارها و بارها از خوف و خشیت الهی همانند مارگزیده ها به خود می پیچید و از حال می رفت.

ولی با توجه به چنین جرأت و جسارتی از جانب خانم مهستی، فهمیدم که بی خود نبود آن دکتر ایرانی - که از راه دور، خودش را برای شرکت در مراسم رسانده بود- در مصاحبه با خبرنگار شبکه طپش گفت: «ای کاش یک کالسکه می آوردند از طلای خالص و جنازه خانم مهستی را داخل آن می گذاشتند و به جای اسب آن کالسکه، من دکتر مثل یک گاو کالسکه ای را که تابوت خانم مهستی در آن قرار دارد، می کشیدم.»

در ضمن در جای دیگر از برنامه، مجری مراسم ایمان و تقوای خانم مهستی را ستود و من فهمیدم که لازمه ایمان و تقوی، جرأت و جسارت داشتن در لگدمال کردن حکم پروردگارمتعال هم هست.

من نمی دانم چگونه در افرادی، عشق ورزی و عرض ارادت نسبت به اهل بیت(علیهم السلام)، با محبت نسبت به این قبیل افراد و گوش سپردن به صدای آنان جمع می شود؟

مگر لازمه محبت نسبت به کسانی که مطیع محض اوامر الهی بودند، بغض و تنفر نسبت به افرادی که به خودشان جرأت و جسارت نافرمانی امر خدا را می دهند و به این نافرمانی افتخار هم می کنند، نیست؟

و مگر می توان نسبت به کسی بغض و نفرت داشت، آنگاه به صدای او گوش سپرد و لذت برد؟

یا ایّها الّذین امنوا اتّقوا الله ... و لا تکونوا کاالّذین نسوا الله فانساهم انفسهم، اولئک هم الفاسقون.

ای کسانی که ایمان آوردید! تقوای الهی را رعایت کنید ... و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد. آن ها همانا فاسقین هستند.

(سوره مبارکه حشر- آیات18و19)

به صفحه نظرات هم سری بزنید و اگر سؤال و ابهام و انتقادی باقی مانده، حتماً مطرح کنید. با توجه به استقبال بازدیدکنندگان،یادداشت بعدی إن شاءالله به جمع بندی انتقاد مخالفان و ابهام و ایرادهای دوستان در خصوص این یادداشت و ذکر پاسخ آن ها اختصاص خواهد داشت.
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 86/3/31::: ساعت 6:0 عصر

نظر دیگری که ذیل یادداشت «جنایت های ...(؟!)» آمده بود به شرح ذیل است که باز هم به دلیل تفصیل در جواب، ترجیح دادم آن را در قالب یادداشتی جدید بیاورم:

راستی ما وقتی تو تمام شئونات و مراسمها و راهپیماییهامون شعار مرگ بر این و اون رو سر میدیم ایا تحمل اینرو هم داریم که یکی بگه مرگ بر ....و چیزی نگیم«منظورم شما و دوستاتونه»قطعا میگید نه واین یعنی استبداد یعنی فاشیسم یعنی هر چه برای خود میپسندی برای دیگران نپسندی .

و همچین نظام نه حسن خطرناکه حسن!

به نام خدای مظلومان و با سلام .

1- دوست من ، مگر علیه شما شعار مرگ دادیم که اینچنین عصبانی هستی و یا مگر خدای نکرده شما آمریکا و اسرائیل و یا ایادی آن ها هستید؟ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 86/3/13::: ساعت 9:14 صبح

پدربزرگم همیشه از جنایت های خمینی می گفت، آخرین بار که آن مرحوم طبق معمول سرنخ یکی دیگر از این دست جنایت ها را کشف کرده بود، زمانی بود که تلویزیون خبر ترور «شیخ احمد یاسین» را پخش می کرد و پدربزرگم می گفت: «همه این جنایت ها زیر سر خمینی است...»، به او گفتم:«ببین خمینی بعد از 1400 سال چقدر باعث عزت و اقتدار اسلام شده است که اسرائیل با آن همه قدرتش از یک پیرمرد فلج می ترسد و او را که بی سلاح روی یک ویلچر قرار دارد، با راکت هلی کوپتر مورد هدف قرار می دهد.»

آری تنها جرم خمینی ما این است که باعث بیداری جهان اسلام شده است و امروز نه تنها جهان اسلام، بلکه همه آزادی خواهان دنیا حاضرند تن به مرگ بدهند اما بیش از این زیر یوغ مستکبران نباشند و چه جرمی در نزد مستکبرین و سرسپردگان به آنان از این بالاتر است؟

پدربزرگم در زمان حیاتش هیأتی را به نام حضرت عباس(سلام الله علیه) بنا کرده است که هر صبح جمعه برای امام زمان(عج) دعای ندبه می خوانند، نمی دانم اگر امروز حضرت عباس(سلام الله علیه) و امام زمان(عج) در این عالم بودند، کاری جز تحریک مسلمین و آزادمردان جهان به قیام علیه مستکبران می کردند و یا برای پیشگیری از افزایش جرم و جنایت ائمه کفر، دعوت به سکوت و تن دادن به ذلّت می کردند؟

همه این جنایت ها حاصل پیش بینی مرحوم سید احمد خمینی است که در پیام روز 14 خرداد سال 1368 گفت:... دل های دردمندی که لبریز از عشق به خمینی است تا ابد خواهد تپید و خورشید رهبری امام تابناک تر از گذشته بر عالم و آدم خواهد تابید.


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک