سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 484193

  بازدید امروز : 50

  بازدید دیروز : 107

تکلیف الهی

 
دانش را فراگیرید که فرا گرفتنش، حسنه است. [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 91/9/1::: ساعت 9:42 عصر

نمیدانم چه تعداد از افراد بسیجی کتاب سرالصّلاة امام خمینی(ره) را خوانده اند.  اِن‌ قُبِلَت‌ْ قُبِل‌َ ماسو"ایها و اِن‌ رُدّت‌ رُدّ ماسوایها

اگر در نماز پیرو مکتب خمینی کبیر (ره) نباشیم در سایر امور چگونه می خواهیم شاگردش باشیم؟

حضرت امام خمینی(ره) در این کتاب شریف با شرح حدیثی از امام جعفر صادق (علیه السّلام) درباره اسرار طهارت، به بیان نحوه سلوک عارفانه با مردم می پردازد که به مناسبت هفته بسیج این بخش از گفتار حکیمانه ایشان را تقدیم می کنم؛ باشد که در نحوه معاشرت و نگاه به مردم - از جمله افراد معصیت کار - مورد توجه قرار گیرد:

"با بندگان خدا نیز با اخلاص معاشرت کن؛ و در راه حقّ و خلق از اعمال اراده متعلقه به خود بگذر؛ و تفکر کن در لطف امتزاج آب با اشیاء، که آن امتزاج براى اصلاح حال آنهاست و رساندن آنهاست به کمال لایق خود و زنده نمودن آنهاست؛ و کیفیت معاشرت و معامله تو با بندگان خدا نیز این طور باشد؛ و با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر کن، و در صدد اصلاح ظاهر و باطن آنها و زنده نمودن آنان باش؛ حتى هدایت تو از گمراهان و نهى نمودن تو از معاصى اهل عصیان نیز، براى اصلاح حال آنها باشد نه براى اعمال نفوذ اراده خود"!

در همین رابطه بخوانید: خاطره ای جالب از کوهنوردی مقام معظّم رهبری

کتاب سرالصّلاة امام خمینی

دانلود کتاب


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 91/2/14::: ساعت 9:56 صبح

برای تبلیغ انتخابات مجلس گفتم از مسجد محله خودمان شروع کنم. قبلاً دیده بودم برخی تراکت های تبلیغاتی و نشریات روی جامهری یا قفسه مسجد قرار داده می شد اما محض احتیاط گفتم اول با خادم مسجد هماهنگ کنم که ایشان گفت برخی نمازگزاران اعتراض کردند و ملّا هم گفته که در مسجد تبلیغات نگذارند.
ولی با توجه به شناختی که از روحانی مسجد داشتم و با توجه به اینکه ایشان همان شب بین دو نماز در سخنانش تلاش کاندیداها را در تبلیغاتشان برای ترویج ارزش ها مورد ستایش قرار داد، پس از نماز از ایشان اجازه خواستم تعدادی از نشریات و تراکت های تبلیغاتی را در مسجد قرار دهم که ایشان پرسید: تبلیغ چیه؟
 گفتم: جبهه پایداری.
فرمودند: نه، جبهه پایداری را نگذارید.
پرسیدم: چه اشکالی داره همه تبلیغ کنند و مردم خودشون انتخاب کنند؟
در جواب گفت: بالاخره ما با آیت الله مهدوی کنی هستیم دیگه.
تهاجم فرهنگی به مساجد
حالا به این تصویر مقابل نگاه کنید.
نمایی از ساختمان همین مسجد، ذیل کتیبه های قرآنی نصب شده در بالای مسجد.
ساختمان مسجد به واحدهای مختلف صنفی اجاره داده شده و اینجا در طبقه بالای مسجد پنجره آرایشگاهی را می بینید که در و دیوار مغازه اش را پر کرده از تصاویر جوانان غربی با انواع مدل های موی اجق وجق و نمای بیرونی مسجد را هم بی نصیب نگذاشته.

نمی دانم آیا تا به حال یک نفر از این معدود نمازگزاران معترض به تبلیغ کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در مسجد به متولیان مسجد اعتراض کرده که مسجد جای تبلیغ سبک زندگی آمریکایی نیست؟!
قبلاً یک بار در ماه مبارک رمضان برای اصلاح موی سرم به این آرایشگاه آمده بودم. قرآن جیبی ام را نیز به همراه آوردم تا اگر معطل شدم مشغول ادامه جزءخوانی ام شوم. ولی همینکه آمدم قرآن را باز کنم از صدای ترانه خوانی مبتذل یک زن طاغوتی مستفیض شدم. قرآن را بستم و بیرون رفتم و علی رغم اینکه این آرایشگاه نزدیک ترین آرایشگاه به منزلمان است دیگر برای اصلاح موهایم به اینجا مراجعه نکردم.

آری، و من آن شب بالاخره پس از مدت ها از همسایگی با این مسجد فهمیدم می توان قسمتی از ساختمان مسجد را به آرایشگری اجاره داد که مشتریان را از طریق در و دیوار مغازه اش و همه اهالی محل را از طریق نمای بیرونی مسجد ترغیب به تشبه به کفّار کند و حتی حرمت ماه مبارک رمضان را نگه ندارد که نمازگزار همسایه مسجد بتواند آنجا دو خط قرآن بخواند تا نوبتش شود.

می توان قسمتی از ساختمان مسجد را به نانوایی اجاره داد که وقتی پس از اقامه نماز صبح در مسجد می خواهیم نان بخریم، ابتدای روزمان را با استماع آوای شیطانی انواع آهنگ های مبتذل شروع کنیم.

می توان قسمتی دیگر از ساختمان مسجد را به دفتر ساخت یک مجتمع مسکونی واگذار کرد که پس از پایان کار ساخت مجتمع با نصب تصاویری از برج ایفل پاریس و ساختمان های سر به فلک کشیده نیویورک در لابی ورودی ساختمان، چنان تبرّج کفرآمیز مستکبران و مظاهر تمدن رو به انقراض غرب را به رخ رهگذران بکشانند که گویا در ایران خودمان نه مناظر دیدنی داریم و نه شاهکار معماری!

می توان ... بگذریم یا بازم بگم؟!

امّا نمی توان مسجد را محلی برای معرفی کاندیداهای مجلس شورای اسلامی از جریانات مختلف به خصوص زبانم لال، جبهه پایداری – استغفرالله! - قرار داد تا نمازگزاران بررسی کنند کدامشان اهل ساری و جاری ساختن اسلام در اقتصاد و فرهنگ و سیاست و زندگی مان هستند و توانایی و درک و شناخت بیشتری در این مسیر دارند.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 90/8/24::: ساعت 10:14 صبح

سوم آذر 1388 سازمان وظیفه عمومی اعلام فراخوان کرد برای برگزاری جشنواره عکس و خاطرات دوران سربازی و همین بهانه ای شد برای نگارش خاطره تلخ اولین روز سربازی ام و ارسال برای اداره اجتماعی سازمان وظیفه عمومی ناجا؛ امّا تازه فهمیدم که این جشنواره سال گذشته برگزار شده بدون اینکه حداقل اطلاع رسانی و یک اعلام وصول و تشکر خشک و خالی کنند. لذا به مناسبت بیستمین سالروز شروع سربازی ام این خاطره را در اینجا منتشر می کنم، با این تفاوت که این بار به صورت شفاف نام همه مراکز را می آورم:

11 آبان سال 1370 مراجعه کردم به پادگان شهید رجبی پور ستاد مشترک سپاه تا محل آموزشمان را مشخص کنند. از ساعت 8 صبح در حال سازماندهی بودیم تا اینکه اذان ظهر به گوش رسید. فکر می کردم به طور حتم اینجا برنامه ای جهت اقامه نماز جماعت برایمان در نظر می گیرند چرا که اینجا نهادی است که با محوریت توجه به معنویات و ارزش ها و فضیلت های مکتبی شکل گرفته است و من هم به همین دلیل این نهاد مقدس را برای انجام خدمت سربازی انتخاب کردم . ولی مدتی که گذشت دیدم هیچ خبری نیست. دیگر می خواستم بدون اعتنا به صف و آمار و سازماندهی و دستورات نظامی از جای خود بلند شوم و بروم برای وضو گرفتن و اقامه نماز ظهر و عصر. اما با خودم فکر کردم که من دیگر نباید اینجا کاسه داغ تر از آش باشم چون حتماً برنامه ای مفصل تدارک دیده اند تا پس از سازماندهی، احتمالاً ما را به حسینیه معروف ستاد(حسینیه عاشقان ثاراللّه) و یا مکان مناسب دیگری مثل مسجدی در بین راه ببرند تا نمازمان را اقامه کنیم ... تا اینکه حدود ساعت 4 بعد از ظهر گفتند:"سوار اتوبوس ها شوید جهت حرکت به سمت شیراز برای گذراندن دوره آموزش نظامی"! (در حالی که قبلاً به ما اعلام کرده بودند مراجعه کنیم برای آگاهی از محل آموزش و تاریخ اعزام و نه برای اعزام)؛ مدتی پس از اینکه همه اتوبوس ها پر شد و حرکت کردند و از در پادگان که خارج شدیم از راننده پرسیدم:"برنامه نماز چیست؟ کجا قرار است نماز ظهر و عصرمان را بخوانیم؟" راننده-که ظاهراً خودش هم نظامی همان جا بود- پرسید:"مگر نماز نخوانده اید؟" گفتم: "نه، از ساعت 8 صبح تا حالا مشغول سازماندهی ما بودند و نمی گذاشتند از جایمان حرکت کنیم و من فکر می کردم لابد برنامه ای جهت اقامه نماز برایمان در نظر گرفته اند". راننده گفت:"حدود 6 می رسیم حرم امام(ره) آنجا قضایش را بخوانید"! راه حل حکیمانه (!) جناب راننده همانند پتکی بود که بر سرم فرود آمد. مگر می شود؟! من به عشق آشنایی هر چه بیشتر با ارزش ها و فضیلت هایی که برای احیاء آن ها خون هزاران شهید از همین نهاد مقدس بر زمین ریخته شده به اینجا آمدم، آن وقت روز اول خدمت نماز ظهر و عصرم قضا شود؟!؛ ولی شکر خدا حدود 20 دقیقه مانده به اذان مغرب و عشاء به حرم امام(ره) رسیدیم و نماز ظهر و عصرمان را خیلی سریع ادا کردیم.

آن روز تصمیم گرفتم دیگر برای اقامه نماز اول وقت ملاحضه هیچ شخص و هیچ مکانی را نکنم و خیلی زود هم تصمیمم را در نوبت نماز بعدی عملی کردم و برای انجام فریضه صبح دیگر صبر نکردم و مرتب از راننده می خواستم برای اقامه نماز صبح در مکانی مناسب توقف کند تا اینکه ایشان در یک گوشه جاده بدون هیچ امکاناتی توقف کرد و آفتابه شخصی اش را از صندوق عقب اتوبوس بیرون آورد و با آن وضو گرفت و با زیرانداز یک نفره ای که پهن کرده بود آماده اقامه نماز شد. در حالی که باقی مانده آب را در ظرفش می دیدم از او سراغ آب را گرفتم و پرسیدم:"آب دارید وضو بگیرم؟" راننده گفت:"نه، تیمم کن!". و من به ناچار با تیمم نماز صبحم را اقامه کردم و فردای آن روز که به پادگان آموزشی رسیدیم فهمیدم سایر اتوبوس ها هم هیچ برنامه و مکان مناسبی را برای اقامه نماز صبح سربازان در نظر نگرفته بودند و به این ترتیب نماز صبح حدود 800 سرباز ضایع شد در حالی که بعدها که با خیلی از آن ها آشنا شدم فهمیدم بچه های مذهبی و واقعاً نمازخوان در بین آن ها کم نیست و جالب اینکه در آن پادگان آموزشی(مرکز آموزش امام سجاد-علیه السلام- شهرستان اقلید) خیلی برای اقامه نماز سختگیری می کردند و حضور در نماز جماعت برای همه سربازان اجباری بود! و جالب تر اینکه گویا نه تنها اقامه نماز صبح اجباری نبود بلکه هنوز اذان صبح نشده سوت می کشیدند برای حضور اجباری در برنامه ورزش صبحگاهی!!! و افرادی که بی اعتنا به این سوت نماز صبح خود را اقامه می کردند از سوی آن سرباز کادر مسؤول ورزش مورد توبیخ قرار می گرفتند(که البته وقتی می گفتیم نماز می خواندیم، به ناچار دهانش بسته می شد) و افرادی هم بودند که نماز صبح خود را قبل از اذان می خواندند و وقتی به آن ها تذکر می دادم که هنوز اذان نشده، می گفتند باید برویم به ورزش صبحگاهی برسیم!

و ... این گوشه ای از وضعیت پادگانی بود که ادعا می کرد می خواهد سرباز امام زمان(عج) تربیت کند! و به ناچار و برای رعایت اختصار، از وصف توهین ها( خفه شو! بتمرگ!) و نفرین هایشان(الله توی سرت بخوره! حسین بزنه توی کمرت!) می گذرم(البته بعد از اتمام دوره آموزش، 10 صفحه نامه برای فرمانده آن مر کز آموزشی نوشتم که گویا خیلی برایش جالب توجه بود و وعده هم داده بود که پیگیری می کند و جوابم را می دهد).

خلاصه در طول دوران سربازی پس از آموزش هم آنقدر برای شرکت در نماز جماعت اول وقت اصرار داشتم که گاهی هم منجر به بی اعتنایی به برنامه های مافوقم می شد و وقتی هم در پادگان محل خدمتم(ستاد مشترک سپاه) دفتری برای رسیدگی به شکایات سربازان وظیفه تأسیس شد، جریان روز اول سربازی، بدرفتاری ها در آن مرکز آموزشی و ماجراهایی را که در آن شاهد بی اعتنایی نیروهای نظامی مافوق(در بهداری اجرایی ستاد مشترک سپاه) نسبت به فریضه نماز بودم، شرح دادم که البته بی تأثیر هم نبود و یک روز در صبحگاه داخلی به خاطر اهمیت به نماز اول وقت به من 4 روز مرخصی تشویقی دادند ولی نمی دانم آیا افرادی که از دست آنان شکایت کردم(به خصوص پاسدارانی که آن روز باعث ضایع شدن نماز حدود 800 سرباز شده بودند) تنبیه و یا حداقل توبیخ شدند یا نه؟!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 90/5/19::: ساعت 4:52 عصر

قبل از وارد شدن به اصل ماجرا، این جملات شهید آوینی را با دقت بخوانید:«بگذار آمریکا با مانورهای ستاره دریایی و جنگ ستاره ها خوش باشد؛ دریا دل مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدی ها می گیرند ... آن ها آرتیست های دروغین سینما، هرکول و سامسون و یا جیمزباند و سوپرمن نیستند ... و قدرتشان نه در موهای بلند و بازوهای کلفت است و نه در بال های آهنین و پاهای الکترونیکی؛ در ایمان است.»(گنجینه آسمانی- صفحات 19 و 192)

اما حالا می خواهیم برویم مسجد نماز بخوانیم می بینیم بر در و دیوار بخش هایی از ساختمان مسجد - که به کافی نت و فروشگاه CD و آرایشگاه و ... اجاره داده اند - تصاویر آنگلوساکسون ها را نصب کرده اند که با نمایش موهای بلند و بازوهای کلفت و سینه های برجسته و بال های آهنین و پاهای الکترونیکی شان چنان قدرت پوشالی شان را به رخ تو می کشانند که تو بچه مسجدی فراموش می کنی قدرت واقعی در ایمان است.

و تو برای اینکه در مقابل آن ها کم نیاوری سراغ ورزش وارداتی پرورش اندام می روی و برای عقب نماندن از آن انگلوساکسون های هرکول اصلاً هم سعی نمی کنی این به اصلاح ورزش را بر فرهنگ خودی منطبق کنی و چه بسا اگر چنین کنی اصلاً لزومی به ترویج آن نمی بینی. چرا که ورزش اصیل بدنسازی ما در زورخانه هایی بود که ابتدای ورود به آن به سقف کوتاهی برمیخوردی و مجبور بودی سرت را خم کنی تا بتوانی وارد شوی. بنابراین اولین درسی که قبل از شروع به ورزش می آموختی تواضع و فروتنی بود؛ و پس از ورود که سرت را بالا می گرفتی چشمت به کلماتی از ذکر حق و اشعار حکیمانه برمی خورد(از جمله این شعر: افتادگی آموز اگر طالب فیضی/ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است). سپس هنگام ورزش مشغول ذکر حق می شدی و با آرامش و وقار خاصی به اذکار و اشعار در بردارنده مضامین اخلاقی و عرفانی و پندآموز و مناقب مولا علی (علیه السّلام) از سوی مرشدت گوش می سپردی و بدین ترتیب به صورت ناخودآگاه می آموختی که چگونه روحیه جوانمردی را در خودت پروش دهی و بدانی که ورزش تنها یک وسیله است و هدف از تربیت اندام به کارگیری قوت جسم و نیروی بازو در خدمت آرمان های انسانی و اسلامی و یاری رساندن به مردم است که به قول شهید آوینی اگر این بدن ها نردبانی به سوی آسمان نباشد از آن ها جز کرم های فربه و تن پرور بر نمی آید.

اما حالا وقتی وارد باشگاه بدنسازی می شوی قبل از ورود، به تصویر یک انسان انگلوساکسون بی حیا بر می خوری که با اندامی برهنه و یک ذره پارچه به نام شورت و با عجب و تکبر خاصی در چهره برایت فیگور گرفته و بدین ترتیب تو اولین درسی که قبل از ورزش به صورت ناخودآگاه می آموزی، عجب و تکبر و بی حیایی است و هنگام ورزش نیز مرتب تصاویر این انسان های پرنخوت و بی حیا در مقابت رژه می رود و تو مجبور به استماع یک آهنگ تند غربی می شوی تا مبادا لحظه ای خودت را در محضر حق تعالی ببینی و با خودت خلوت و تفکر کنی که هدفت از وزنه زدن چیست و نتوانی لحظه ای حتی در دلت به ذکر حق مشغول شوی. سپس با غفلت از ذکر حق در مقابل آیینه مرتب مشغول ارزیابی اندامت و مقایسه آن با تصاویر مقابلت می شوی و وقتی می بینی هرچه تلاش می کنی اندامت به اندازه اندام صاحبان آن تصاویر برجسته نمی شود، برای خاموش کردن آتش این حسرت به دنبال راه های میان بر می گردی و به ناچار و برخلاف روش پهلوانان سنّتی- که همواره از طبیعی ترین ابزار ها و طعام‌ها برای توانمندی جسم استفاده می کردند - به مصرف انواع زهرمارها(تحت عناوین مواد نیروزا و حجیم کنند عضلات نظیر کراتین و داروهای استروئیدی و ...) روی می آوری و هرچه هم متخصصان درباره تاوان تلخ حاصل از مصرف این بدتر از زهرمارها و انواع عارضه های برگشت ناپذیر آن(از جمله عدم باروری و حتی در مواردی بروز سکته در سنین پایین) هشدار می دهند دیگر گوش تو بدهکار نیست؛ چرا که به صورت ناخودآگاه آموخته ای که هدف از این تلاش تو صرفاً امکان تبرّج و اندام نمایی با برجسته ساختن عضلات و ایجاد جاذبه جنسی و انواع جاذبه های سخیف شهوانی برای جلب نظر دیگران به هر قیمیت و وسیله است تا این اندام تو را در اعمال غضب و شهوت هر چه بهتر یاری کند.

و چون ما برای این به اصطلاح ورزش، در جمهوری اسلامی فدراسیون داریم مجبوریم مو به مو از غربی ها تقلید کنیم؛ یعنی بر خلاف سایر ورزش ها، وقتی افراد برگزیده پرورش اندام پس از مسابقات روی سکو می روند باید همچنان برهنه باشند(برخلاف ورزشی مثل کشتی که افراد برنده برای قرار گرفتن روی سکو در مقابل تماشاچیان پوشش مناسب بر تن می کنند) و با یک ذرّه شورت جلوی تماشاچیان انواع فیگورها(از جمله فیگور باسن!) را بگیرند؛ چرا که هدف از این به اصطلاح ورزش اندام نمایی است.

و وقتی فدراسیون پرورش اندام جمهوری اسلامی بر خلاف فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی اینچنین در جامعه حیازدایی می کند کار به جایی می رسد که یک روحانی و امام جماعت یک مسجد به خود اجازه می دهد داخل مسجد این مراسم بی شرمانه را برگزار کند و بر گردن این آدم های بی حیا مدال بیاویزد و قوطی کراتین به آن ها تقدیم کند!
خودتان را مسخره کرده اید یا امام مهدی(عج) را؟! خوب اسم مسجد را بگذارید مسجد جامع انصارالآرنولد بعد هر هنرنمایی که خواستید بکنید! آیا امام مهدی(عج) اجازه می دهد انصارش برهنه وارد مسجد شوند و با یک شورت آلت نما در مقابل جماعت حاضر در مسجد فیگور بگیرند که تو چنین اجازه ای را صادر کرده ای؟ نشنیده ای و نخوانده ای که امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «لادین لمن لا حیاء له»؟!
العماء ورثة الأنبیاء، کدام یک از 124هزار پیغمبر چنین اجازه ای داده اند که عده ای اینچنین بی شرمانه وارد خانه خدا شوند و از جامعه حیازدایی کنند؟!
با 7هزار سال تمدن ایرانی و 1400 سال تمدن اسلامی ما هیچ برنامه ای برای پرورش اندام نداریم؟ حتماً باید حتی داخل مسجد مو به مو از غربی ها تقلید کنیم و مراسم را به این شکل بی شرمانه و تمدن سوز برگزار کنیم؟ لااقل شرط می کردی که شأن مسجد را رعایت کنند و مانند یک آدم باوقار لباس مناسب بر تن کنند.

أللّهم اجعل عواقب أمورنا خیرا


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 90/2/23::: ساعت 7:12 عصر

چندی قبل در یادداشتی به موضوع "فوتبال و آشغال های خطرناک فرهنگی" پرداختم و امروز نیز با مشاهده عزیزانی که با ادعای پرطمطراق دیپلماسی فوتبال می خواستند از این ظرفیت ضدفرهنگی برای یک حرکت فرهنگی(فریاد علیه ظالم و دفاع از مظلوم) استفاده کنند، باز مجبورم به موضوع تهوع آور فوتبال بپردازم و خطاب به این برادران عرض کنم:
شما که خودتان افسر جنگ نرم هستید چطور نمی دانید که با ساز و کار غی نمی توان راه رشد را طی کرد؟! و با ظرفیت و ابزار اغواگری و ضلالت نمی توان مردم را به راه هدایت ارشاد کرد.آمده اید در قالب حمایت و تشویق مشتی آشغال خطرناک فرهنگی می خواهید این ها و هوادارانشان را ترغیب به انجام یک حرکت فرهنگی کنید؟! این ها که عشقشان BMWشان است(1) و آن مسخ شدگانی که عشقشان این بازیگران بازیچه جیفه دنیاست(2) چه می فهمند در بحرین چه می گذرد و اصولاً به آن ها چه ربطی دارد مبارزه با ظالم و حمایت از مظلوم؟! و چه درک و دغدغه ای دارند نسبت به بیداری اسلامی؟! این ها خیلی نسبت به تحوّلات منطقه حساسیت و دغدغه داشته باشند نگران بی ثباتی در کشورهای عربی و بلاتکلیفی قراردادهایشان هستند.

از مسیر سرریز فاضلاب بر بستر جامعه می خواهید رایحه خوش آرمان خواهی را بر مشام مردم برسانید؟! چگونه با ابزار لجن پراکنی می خواهید عطرافشانی کنید؟! اگر مرد این کارزارید، ساز و کاری را در میدان ورزش رقم بزنید که منجر به تولید و انتشار فاضلاب در بستر جامعه نشود و یا لااقل خودتان در قالب کانون فرهنگی بسیج یا مسجد محل و به بهانه پر کردن اوقات فراغت جوانان اینقدر فوتبال را ترویج نکنید!
اگر افسر جنگ نرم هستید و مرد میدان جنبش نرم افزاری، ساز و کار ورزش پهلوانی و اصیل ایرانی-اسلامی را بشناسید و آن را احیا کنید. ورزشی اگر نسل بعدی و فرزندانمان خواستند در قالب آن به حمایت از مظلومین برخیزند برایشان مقدور و میسّر باشد و مجبور نباشند به خاطر اعلام انزجار از ظالمین در میدان ورزش از مشتی برده مسخ شده فحش و کتک بخورند(3)؛ و اگر روزی شما به عنوان یک بسیجی اصولگرا گوشه ای از اداره ورزش این سرزمین را عهده دار شدید، مانند رییس فعلی سازمان تربیت بدنی نباشید که رفتارهای ناجوانمردانه در میادین ورزشی را فاجعه نداند(4)؛ مانند کبک سر را به زیر برف کردن و از زیر بار پذیرش مسؤولیت و چاره اندیشی شانه خالی کردن کار بسیار آسانی است ولی مانند یک پاتولوژیست فرهنگی به مطالعه نجاست های فرهنگی پرداختن و شناسایی عاملین و ناقلین امراض فرهنگی و راه دفع خطر آن ها کار بسیار سختی است و نیاز به همّت و سعی و جهاد خستگی ناپذیر دارد.

ای کاش با آن همه دغدغه ای برای تحوّل در علوم انسانی دارید، در نمایشگاه کتاب سری به غرفه مؤسسه فرهنگی موعود می زدید و دو کتاب "تربیّت پهلوانی" و "داستان ورزش غرب" را تهیه می کردید.

پی نوشت ها:
1- چندی قبل یک مجله تبلیغاتی دیدم که در قسمتی از آن به معرفی برخی بازیکنان سرشناس فوتبال پرداخته بود. در نیم صفحه شرح حال یکی از آن ها با چاپ آرم ماشین BMW اینگونه تیتر زده بود: او عاشق BMW است.
2- نمونه ای از این مسخ شدگان را اینجا ببینید: هواداران مغموم پرسپولیس
3- نمونه ای از گزارش رفتار تماشاگران فهیم تیم های استقلال و پیروزی
4- سعیدلو پس از اتفاقات بازی پیروزی با استیل آذین اعلام کرد: "این اتفاق فقط یک مورد است، فاجعه نیست" جالب اینکه تنها اندکی پس از این ماجرای به اصطلاح نادر(؟!)، حادثه ورزشگاه یادگار امام تبریز رقم خورد.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 87/9/3::: ساعت 9:8 عصر

(تا به حال چندین بار این متن را ویرایش و برخی توضیحات دیگر را اضافه کردم تا سوء برداشت کمتر شود.قبل از هر ایراد و انتقادی لطفاً متن رو کامل تا آخر بخونید تا سوءتفاهم نشه)
در آستانه هفته بسیج متوجه سرودی از صدا و سیما شدم که توسط حاج صادق آهنگران خوانده می شد و همزمان تصاویری از دفاع مقدّس 8 ساله و صحنه های اعزام بسیجیان به جبهه های حق علیه باطل پخش می شد.
ولی چیزی که باعث تعجب بود این بود که در این سرود به کرّات کلمات "وطنم"، "سرزمین من" و" ایران" فارغ از انگیزه های مقدسی که توسط حاج صادق ترویج می شد استعمال شده بود و ترجیع بند آزار دهنده و ناهمگون با صحنه هایی که پخش می شد هم این بود:
"جانم، طپشم، سخنم، باشد وطنم وطنم"
حاج صادق!  شایسته شما نیست که فقط روی ملی گرایی صرف زوم کنید.
ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 87/8/25::: ساعت 9:41 عصر

برای تحوّل باید از تأیید حکومت و تأیید مردم آزاد باشیم و دنبال تأیید خدا باشیم.
هر متدینی حجت خدا روی زمین است. شما که در سازمانی هستید که ریخت و پاش و ظلم و ... دارد نباید بگویی من قهر می کنم و می روم. باید بمانی و برای اصلاح سیستم مقاومت کنید. شما در آن سازمان و خانواده و ... حجت خدایید.
برخی بچه متدین ها قهر می کنند. اگر اولی به قطع ارتباط با آن محیط ها بود که انبیاء اولی به قهر بودند که قوم آن ها هشدار می دادند بیرونتان می کنیم اگر حرف بزنید ولی آن ها مأمور به استقامت بودند .
نمی شود که اگر مدیر کلی خطا کرد بگویید نه، اینجا نمی شود کار کرد باید برویم.
باید مثل حضرت نوح(ع) باشید که هر چه به او طعنه زدند قهر نکرد و 900 سال استقامت کرد.
لذا باید جلوی مشکلات مقاومت کنیم. باید آیینه وار جلوی سیستم بایستیم تا سیستم معایب خودش را ببیند.
اینکه یکی از بچه های جنبش عدالتخواه دانشجویی را محکوم به زندان و شلاق می کنند ... این ها تبعات زندگی پیامبرگونه است. این تمرین زندگی یک مصلح اجتماعی است. تمرین یار امام زمان(عج) بودن است. تمرین معلم بودن است.

برگرفته از سخنان استاد حس عباسی در جلسه 140 کلبه کرامت- با موضوع دامنه طرح ریزی استراتژیک 2- مورخ 25 مهرماه 1387(البته نقل به مضمون کردم چون متأسفانه هر سایت مرتبط با ایشان را که گشتم هیچکدام سخنان ایشان را در این جلسات به صورت مکتوب نمی آورند و اگر موردی باشد به صورت فایل صوتی عرضه می شود. فقط خواستم در حد توان و فرصت، به نکات مهمی از این جلسات اشاره کنم.)


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 87/1/3::: ساعت 12:9 صبح

باور کنید ضرب المثل «با یک گل بهار نمیشه» درسته، حتی در مورد گل نرگس.

میگن: «ما یک گلی داریم که وقتی بیاد همه جا بهار میشه»

مگه نمی دونند این یک گل ما هم تا گلستانی از آدم های صالح و آماده نباشند، نمیاد.

تازه قرار نیست به محض اومدن گل ما یک دفعه همه جا بهار بشه.

 زمستون تاریکی و جهالت و ظلم و ستم و فساد که مثل زمستون طبیعت خود به خود تاج و تختشو تقدیم به بهار نمی کنه.

پس باور کنید «با هیچ یک گلی بهار نمیشه» چون «یک دست صدا نداره».

گلی از گلستان یاران مهدی(عج) باشید.

نوروزتان مبارک.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 86/10/27::: ساعت 4:30 عصر

زمانی که در انجمن اسلامی دانشگاه فعالیت می کردیم، تابلویی داشتیم که نصف آن را به جریانات دوم خردادی اختصاص داده بودیم و نصف دیگر آن را به اخبار و مقاله های روزنامه های اصول گرا.
قابل ذکر است که متأسفانه دانشگاه ما تقریباً یک مرده سیاسی بود و من مجبور بودم برای ایجاد حساسیت و سؤال نسبت به مسائل کشور، در استفاده از تابلوی اعلانات انجمن اسلامی، تریبون هر دو جریان باشم. یعنی هم روزنامه های دوم خردادی را تهیه می کردم و بریده جراید اخبار و مقاله های مهمشان را روی تابلو نصب می کردم و هم بریده جراید روزنامه های اصولگرا را (در حالی ظاهراً معقول نیست کسی مطلبی را که به آن اعتقاد ندارد، خودش بردارد و روی تابلو نصب کند!)
اما یک روز متوجه شدم بچه مذهبی های انجمن اسلامی که تا آن روز هیچ تلاش خاصی برای تعمیق باور های دینی و تقویت بینش سیاسی دانشجویان نداشتند، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم فعال(!) شده اند و تمام بریده جراید را از روی تابلو برچیدند و با نصب چفیه و چند عکس از سرداران شهید، نوشته اند: دیگه بسه. فقط امام حسین(ع)!ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 86/6/16::: ساعت 7:49 صبح

حالا که مقام معظم رهبری با عنایت ویژه به سردار صفوی، ایشان را به عنوان مشاور عالی نظامی خود برگزیدند  نمی توانم علی رغم اینکه بارها با عشق و علاقه پای سخنرانی های دکتر عباسی رفتم، درباره بی انصافی ایشان در مورد فرمانده محجوب و محبوب سابق سپاه چیزی نگویم.

دکتر عباسی در برنامه سخنرانی خود به مناسبت سال پاسخگویی مسؤولین، وقتی درباره دختران فراری که به دبی قاچاق می شوند سخن می گوید، سردار صفوی را مورد خطاب قرار می دهند که تو چگونه خواب به چشمانت می آید وقتی ... ؟! ادامه مطلب...

 
<      1   2   3   4   5      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک