سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
 تعداد کل بازدید : 453381

  بازدید امروز : 226

  بازدید دیروز : 161

تکلیف الهی

 
بهترینِ برادرانت، کسی است که به حق، برای تو بسیار خشم گیرد . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 94/7/24::: ساعت 12:18 عصر

شاهکار لاریجانی در تصویب تحت فشار برجام در مجلس، تحسین دولتی‎ها را برانگیخت/ صالحی: لاریجانی سنگ تمام گذاشت/ انصاری: از تدبیر شایسته لاریجانی متشکریم/ عطریانفر: اصلاح طلبان تلاش کنند تا لاریجانی رئیس بماند

برخی تازه متوجه شدند که جناب آقای لاریجانی اصولگرا نیست

من اما 20 سال پیش فهمیدم. گرچه آن موقع تقسیم بندی های اصولگرا و اصلاح طلب نبود ولی وقتی این تقسیم بندی ها شکل گرفت، من با توجه به خاطره نشست دانشجویی سال 1374، به هیچ وجه نمی توانستم لاریجانی را یک اصولگرا به حساب بیاورم.

20 سال پیش در نشست اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان سراسر کشور، ایشان چنان از سوی دانشجویان به چالش کشیده شد و چنان پاسخ های قانع کننده(؟!) ای هم داد که پس از آن تا به امروز هرگز نشنیدم و ندیدم که در یک نشست دانشجویی حاضر شود و به سؤالاتشان پاسخ گوید.

مثلاً وقتی در مورد برخی تبلیغات و پیام های بازرگانی صدا و سیما ایراد گرفتیم, برگشت گفت «من هم برخی از این تبلیغات رو قبول ندارم ولی صدا و سیما رو با باد هوا که میشه اداره کرد»(دست های وی در حال بیان این جملات دقیقاً همانند تصویر ذیل بود):

از این روی همواره می گفتم کسی که برای عدم توجه به منافع ملی و آرمان های نظام اسلامی توجیه می آورد، از نظر من اصولگرا نیست

یا وقتی از وی می پرسیدیم چرا روز 13 آبان در تلویزیون فیلم آمریکایی (رقصنده با گرگ) پخش کردید؟ می گفت اتفاقاً اون فیلم آمریکایی از نظر من ضدآمریکایی بود.

دیدند در جریان یکشنبه سیاه مجلس چگونه برای حفظ آبروی نظام، خویشتن داری کرد و دوباره او را به ریاست مجلس برگزیدند

دیدند در جریان فتنه 88، 8 ماه در برابر هتک مقام ولایت فیقه سکوت اختیار کرد و پس از خروش مردمی 9 دی تازه یادش افتاد که باید از این شهر به آن شهر برود و دم از لزوم حمایت و اطاعت از ولی فیقه بزند و باز هم او را به ریاست مجلس برگزیدند.

و اینک در جریان سه شنبه سر کاری مجلس در تصویب 20 دقیقه ای طرح برجام تازه متوجه شدند که وی به مرز اصلاح طلبی نزدیک شده است و اینچنین می گویند: «با اتفاق امروز، لاریجانی در نقطه مرزی اصولگرایی قرار گرفت و حول انتخابات به جزیره اصلاح طلبان خواهد رفت؛ یاد حرفهای علامه مصباح در سال 90 به جبهه متحد اصولگرا افتادم که گفت : "اصولگرایی باید در عمل باشد نه در لیست انتخاباتی"»


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 93/9/30::: ساعت 10:56 صبح

شب 28 صفر سال 67، به هوای نوحه خوانی های حاج صادق آهنگران و حاج غلام کویتی پور به حسینیه عاشقان ثارالله سپاه رفتم.

برنامه سخنرانی از ساعت 9 تا 10 شب بود و مراسم نوحه خوانی پایانی هم 10 تا 10 و نیم شب.

سخنران آن شب رییس جمهور وقت بود.

آقا تا ساعت 10و 45 دقیقه سخنرانی مفصلی راجب امام حسن مجتبی(علیه السلام) ایراد کردند، سپس گفتند «ظاهراً مقداری از وقت گذشه، من فقط این 4 نکته را عرض کنم»... ساعت شد حدود 23 و 30 دقیقه و فقط یک مورد ذکر شده بود، سپس فرمودند 3 مورد دیگر را فقط اشاره می کنم... خلاصه فکر می کنم نزدیک 12 نیمه شب بود که سخنرانی رییس جمهور, آیت الله خامنه ای به پایان رسید و بعد آن هم تا ساعت 12 و 30 دقیقه از نوحه خوانی حاج غلام کویتی پور بهره بردیم.

آن شب فهمیدم که آقا از چه بنیه علمی و معرفتی قوی برخوردار است ... گذشت تا سال 78، یکی از اساتید در اردوی طرح ولایت نقل می کرد :«آقا زمانی که رییس جمهور بود دعوت شدند برای افتتاح همایشی راجب امام رضا(علیه السلام)؛ دعوت از ایشان صرفاً جنبه تشریفاتی داشت و برای رسمیت بخشیدن به مراسم افتتاحیه بود امّا ایشان در آن برنامه چنان سخنرانی مبسوطی ایراد فرمودند که هر کس نمی دانست تصوّر می کرد ایشان در طول دوره عمرش هیچ کاری جز تحقیق راجب شخصیت امام رضا(علیه السلام) نداشته و جا داشت که بسیاری از محورهای سخنان ایشان جزو محورهای همایش و سرفصل پژوهش های محققان درباره ابعاد شخصیت امام رضا (علیه السلام) قرار گیرد.

آری، مقام معظّم رهبری آن شب نزدیک 3 ساعت راجب امام حسن مجتبی(علیه السلام) به ایراد سخنرانی پرداختند، اما نمی دانم من و شما که خود را فدایی ولایت می دانیم می توانیم 3 دقیقه درباره حضرت صحبت کنیم و یا حداقل سه حدیث از ایشان نقل نماییم؟!

فکر می کنم اشعار مداحی ها را بیشتر به خاطر سپرده باشیم تا احادیث، مباحثی راجب شخصیت امامانمان و یا شرایط تاریخی آن روز و عبرت هایی که می توانیم برای شرایط فردی، اجتماعی و سیاسی امروز خود بگیریم.

باور نمی کنید؟! امتحانش آسان است؛ چرخی بزنید در شبکه های اجتماعی؛ احادیث و روایات و عبرت های تاریخی بیشتر می بینید یا اشعار مدح و ثنا و کلیپ های نوحه خوانی؟! چه در ولادت و چه در شهادت امامانمان.

گرچه مدح و ثنا هم لازم است ولی نه اینکه به همین بسنده کنیم و همه عزا و شادی هایمان را بدون کسب معرفت، خلاصه در مولودی خوانی و روضه خوانی کنیم.

---------------------------

یادداشت منتخب پارسی نامه

منشر شده در سایت قسم با عنوان «تسلط علمی و توانایی مقام معظم رهبری بر تحلیل ابعاد شخصیت ائمه معصومین(ع)»،



 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 93/8/13::: ساعت 8:44 صبح

مراقب باشیم رابطه تعالی بخش امام و مأموم را در ادبیات رایج به رابطه ارباب و نوکری صرف تنزّل ندهیم.

نشریه دانشجویی تسنیم

یک وقت برای اظهار ادب و خاکساری در پیشگاه اهل بیت(علیهم السّلام) لفظ نوکر را به کار می بریم کما اینکه در برخی زیارتنامه ها آمده " ... عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ ..."(1) و یا "عبدکم"(2)؛ و یا اینکه در اشعار مداحی و سینه زنی گاهی از لفظ "ارباب" نیز در کنار الفاظ امام، أبا عبداللّه، آقا، مولا، سرور و ... برای عرض ارادت به حضرت استفاده می کنیم.

اما یک وقت می خواهیم در یک نشریه فرهنگی برای مخاطبان و قشر دانشجو قلم بزنیم و سالار شهیدان را مورد خطاب قرار دهیم، از آن جهت که "چونکه صد آید نود هم نزد ماست" بهتر است از الفاظ جامع تر و واژه های معروف تر و مشهورتری همچون "امام"، "مولا" و امثالهم - که در زیارات آمده- استفاده کنیم.

بنابراین هم بهانه دست بدخواهان نداده ایم

هم خود و دیگران را به زحمت نیانداخته ایم که بخواهیم توضیح دهیم در اینجا منظورمان از "ارباب" همان واژه "مولا"ست و منظور آن رابطه حقارت آمیز ارباب و رعیت متبادر به ذهن نیست، بلکه سرپرستی در تمام امور دین و دنیا به اذن خدا مراد است و ...

و هم شؤون امامت را کامل تر، زیباتر و روشن تر معرفی کرده ایم.

به نظر می رسد برخی واژه ها مانند "مولا" بهتر است همان عربی بمانند، چون وقتی به فارسی برگردان می شوند بار معنایی آن به شدت کاسته می شود و مخاطب را اقناع نمی کند.

یا امام حسین!
یاریمان کن مولا!

اما بعد: درست است که خدا به حضرت موسی (علیه السلام) تذکر داد که فلانی را رها کن بگذار هر جور راحت تر است ما را خطاب کند؛ ولی خوب، آن فلانی بی سواد بود، دانشجو که نبود؛ عوام بود، افسر جوان جنگ نرم که نبود؛ مگه نه؟!

پس مراقب باشیم نرم نرمک به دست خود واژه تعالی بخش "امام" را به حاشیه نرانیم(3).

--------------
پی نوشت:
1- زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه
2- زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)
3- چندی قبل یاداشتی در یک گروه تلگرام دیدم که قابل تأمل بود و وقتی با مقاله آن نشریه دانشجویی موجه شدم، به فکرم رسید آن هشدار را به گونه ای دیگر مطرح کنم؛ آن یادداشت به شرح ذیل بود:

آیا دقت کرده اید که درباره امام حسین علیه السلام، واژه پر عظمت و عمیق و الهام بخش «امام»، کم کم جای خود را به واژه «ارباب» داده است؟
زمانی نه چندان دور، وقتی از حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، یاد میکردیم، ایشان را «امام» خطاب می کردیم اما در یک روند خیلی نرم و نامحسوس و متاثر از متون مداحی ها اخیرا واژه «ارباب» کاربرد بیشتری پیدا کرده است.
کافی است اندکی به متون مداحی ها یا مطالب و گفتگوهای گروه ها، دقت بفرمایید تا متوجه عرض بنده شوید.

به راستی کدام واژه، معنای نزدیکتری به شخصیت اباعبدالله الحسین علیه السلام دارد؟ «امام»؟ یا «ارباب»؟
آیا بر اساس تعالیم اسلام، نسبت میان حضرت و ما «امام» و «مأموم» است یا «ارباب» و «رعیت»؟
مسلماً ما که میگیم ارباب، منظورمون چیز دیگریه، اما خطر اینه که به مرور زمان، کلمه مقدس امام تبدیل بشه به ارباب.

 نباید بذاریم «امام حسین» تبدیل بشه به «ارباب حسین»، و بعد از چند سال نشه جمعش کرد.

---------------------------------
همین یادداشت در سایت قسم


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 92/2/27::: ساعت 6:40 عصر

چندی قبل در یک نشریه خبری خواندم: "ح ز، خواننده حامی فتنه ..." اول تعجب کردم، از کی تا حالا حامد زمانی خواننده حامی فتنه شد؟ بعد یادم افتاد که این ح ز، همان حسین زمان است؛ خواننده محافل اصلاح طلبان و نشست های دفتر تحکیم وحدت.

یادم افتاد شبی را که در برنامه های جنبی نشست سالانه دفتر تکیم وحدت برنامه کنسرت داشت و من ترجیح دادم به جای آن، در برنامه استخر ثبت نام کنم. اما حسرت می خوردم که ای کاش نسل جوان انقلاب هم یک خواننده داشت که حس هیجان طلبی شان را اشباع می کرد.

یاد سخنان مقام معظم رهبری می افتادم که فرمود: "جوان احتیاج دارد به یک عامل تعیین کننده ای در دلبستگی ها و مشاغل خودش ... آن عامل عبارت است از چیزی که حس هیجان طلبی او را اشباع کند ... شما نتوانستید می رود هیجان را در جای دیگر پیدا می کند" (1)

حالا امروز از نسل سوم انقلاب یک خواننده با این ویژگی ایده آل آمده که طنین صدای گمشده انقلاب را با برانگیختن حس هیجان طلبی جوانان منعکس می کند، اما ...

1- روزگاری یکی از بچه های محل که می دانست من نسبت به یکی از مداحان معروف جبهه و جنگ اردات دارم، نوار کاستی از ترانه های قبل از انقلاب او را برایم پخش کرد تا سوءسابقه اش را به رخم بکشد و موجبات سرافکندگی مرا فراهم کند، ولی گفتم این مایه افتخار است که امام(ره) اینچنین جوانان را از گمراهی نجات داد و از آن ها سرباز اسلام تربیت کرد.

2- روزگاری دیگر در دهه هفتاد جوانکی آمد مدتی در محافل بچه حزب اللهی ها و نماز جمعه پشت سر تابوت شهدا عین صدای آن مداح را تقلید کرد اما مدتی بعد به گروه جلف و جفنگ آرین پیوست و حالا رنگین نامه های لجن پراکن با درج تصاویر بزک کرده و مشمئزکننده اش، با او مصاحبه می کنند و ایشان هم یک مشت خزعبلات از سیر تا پیاز برایشان می گوید.

3- امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: "کسی که حدیث ما را روایت کند و با احادیث ما روح و جان مردم را قوت بخشد و با انتشار سخنان ما اندیشه های شیعیان را استوار نماید، از هزار عابد برتری دارد".(2)
بنابراین فکر می کنم کسانی هم که با ابزار هنر، فرهنگ مقاومت شیعه و روحیه ایثار و شهادت طلبی را در جان مردم انقلابی تقویت می کنند، ارزش کارشان از هزار عابد و عارف برتر و بالاتر است؛ اما وای به روزی که همان ها و یا هوادارانشان با کج سلیقگی و یا خدای ناکرده انحراف، بخواهند موجبات خواری و سرافکندگی مؤمنان را فراهم کنند.

4- روزگاری یکی از مداحان معروف در وصف حضرت عباس(سلام الله علیه) می خواند:" چه دست و بازویی ... چه چشم زیبایی ... چه قد رعنایی ..." و عده ای هم طرح هایی با فیگورهای متفاوت از سینه و بازو و چشمان حضرت کشیدند؛ مقام معظم رهبری فرمودند "مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش ابالفضل به چشم های قشنگش بوده؟!... این ها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد ... ارزش ابالفضل العباس به حهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است ... "

5- معلمم استاد محمد اکرمی می گفت انبیاء پول خرج می کردند و حتی از جان خود می گذشتند تا حرف خدا را به مردم برسانند. آن وقت می بینیم عده ای شرط می کنند من فلان مقدار می گیرم تا بیایم سخنرانی و یا مداحی کنم برای اهل بیت(علیهم السلام)!
همچنین یاد سخنان مسؤول وقت نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها افتادم که در افتتاحیه نشست فرهنگی دفتر تحکیم وحدت می گفت: کسی که کار فرهنگی می کند شأن او شأن انبیاست.

حالا نمی دانم در شرایطی که خود حامد زمانی عزیز تأکید می کند "با کسانی که این گفتمان را نمیشناسند کاری ندارم...چرا که برای آنها خواننده ی خوب زیاد است... بلکه برای آگاه کردن و دلداری دارن و قرص تر کردن دلای همرزمام اومدم... " چرا برخی به بهانه جذب مخاطب، تصاویری از وی را با پوزیشن ها و فیگورهای آنچنانی طراحی می کنند که آدم وقتی آن تصاویر را می بیند یاد مانکن های داخل پاساژها می افتد!
نمی دانم چرا ترانه هایی از او را -که معلوم نیست مربوط به چه زمانی است- در برخی سایت ها وبلاگ ها می بینیم که جز بر صاحبان شکست خورده عشق های حقیر زمینی منطبق نمی شود: متلاشی (...شکستنهای امروزت همش محصول دیروزه/زدی تو گوش من رفتی هنوزم جاش میسوزه ...)
آدم خوش تیپ در دنیا زیاد است و ارزش کار آقای زمانی عزیز هم به معرفت او و ارزش هایی است که به آن باور دارد و آن ها در یک قالب مناسب و ارزشی(نه مثل بعضی ها که برای 22 بهمن ترانه ای را در قالب سبک های سخیفی مثل رپ ارائه می کنند:+) تبلیغ می کند. ما نیازی نداریم برای معرفی ایشان از روشی که برای معرفی خوانندگان اراجیف خوان به کار می برند، استفاده کنیم.
همان طوری که ایشان هنر موسیقی را خرج معرفی ارزش های والای اسلامی قرار داده، ما هم باید در استفاده از هنر طراحی و گرافیک، معرف دغدغه های ارزشی ایشان باشیم.

و اما درباره کنسرت دوم خرداد؛ ای کاش می شد مانند جشنواره مردمی فیلم عمار عمل کرد. ای کاش اصلاً به جای کنسرت، عبارت برازنده تر و مناسب تر دیگری به کار می رفت. برای رزرو بلیط تماس گرفتم گفتند قیمتش بین 30 تا 80 هزار تومان است!
آیا مخاطبان ایشان در این شرایط اقتصادی توان پرداخت چنین هزینه ای را دارند؟
برگزارکنندگان این کنسرت اگر دغدغه طنین انداز کردن صدای گمشده نسل انقلاب را دارند پاسخ دهند که برای مدیریت و هدایت حس هیجان طلبی جوانان کف جامعه(نه اشراف و مرفهین بی درد) به سمت آرمان های بلند انقلاب اسلامی و تشویق آنان برای شرکت در این برنامه، چگونه می توان چنین هزینه ای را از آنان مطالبه کرد؟

و اصولاً مخاطب خواننده جبهه مستضعفین چگونه توان پرداخت 30 تا 80 هزار تومان هزینه بابت تهیه بلیط کنسرت را دارد؟

پی نوشت:
1-بیانات فرمانده معظّم کل قوا در دیدار با فرماندهان سپاه و بسیج- 17 اردیبشهت ماه 1379
2- اصول کافی-جلد1-صفحه23

اولین کنسرت حامد زمانی، خواننده انقلاب نسل سوم انقلاب، پنج شنبه دوم خرداد از ساعت 21 الی 23 برگزار میشود.

به گزارش رجانیوز، زمانی با بیان اینکه قصد دارم اولین محفل خوانندگی را طبق بیانات مقام معظم رهبری با تمام وجودم شروع کنم گفت: امیدوارم این کنسرت شروع محکمی برای جریانی از موسیقی باشد که نسل من چند سالی تشنه ی آن بوده و هست.
 
 
وی اضافه کرد: قصد دارم 14 قطعه از بهترین آهنگهایم را با تنظیماتی متفاوت و دلنشین برای جوانان و خانواده های آنها به روی صحنه ببرم تا شبی خاطره انگیز برای حاضران رقم بخورد. از جمله این قطعات تیتراژ دیروز امروز فردا (یه باری از امروز رو دوشته)، تیتراژ ماه عسل، حضرت مهتاب، پرواز و... میباشد. 
 
مراکز فروش بلیط :

-  دفتر مرکزی : موسسه شکوه موسیقی ایرانیان 44960224- 88698188 ( تحویل در محل )
-  رزرو شبانه روزی 09191758262
-  موسسه تسنیم: 88537858
-  فروش آنلاین با انتخاب صندلی: WWW.6234.IR 
-  دارینوش ( شریعتی ) : 22000600-22000400
-  نگین (شهرک غرب ) : 88081727-88084276
-  سیاه سفید ( انقلاب ) :66971603-66952497
-  پاز ( پاسداران ) : 22587846

گفتگوی مشرق با خواننده‌ای که می‌خواهد انقلابی باشد


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 91/9/1::: ساعت 9:42 عصر

نمیدانم چه تعداد از افراد بسیجی کتاب سرالصّلاة امام خمینی(ره) را خوانده اند.  اِن‌ قُبِلَت‌ْ قُبِل‌َ ماسو"ایها و اِن‌ رُدّت‌ رُدّ ماسوایها

اگر در نماز پیرو مکتب خمینی کبیر (ره) نباشیم در سایر امور چگونه می خواهیم شاگردش باشیم؟

حضرت امام خمینی(ره) در این کتاب شریف با شرح حدیثی از امام جعفر صادق (علیه السّلام) درباره اسرار طهارت، به بیان نحوه سلوک عارفانه با مردم می پردازد که به مناسبت هفته بسیج این بخش از گفتار حکیمانه ایشان را تقدیم می کنم؛ باشد که در نحوه معاشرت و نگاه به مردم - از جمله افراد معصیت کار - مورد توجه قرار گیرد:

"با بندگان خدا نیز با اخلاص معاشرت کن؛ و در راه حقّ و خلق از اعمال اراده متعلقه به خود بگذر؛ و تفکر کن در لطف امتزاج آب با اشیاء، که آن امتزاج براى اصلاح حال آنهاست و رساندن آنهاست به کمال لایق خود و زنده نمودن آنهاست؛ و کیفیت معاشرت و معامله تو با بندگان خدا نیز این طور باشد؛ و با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر کن، و در صدد اصلاح ظاهر و باطن آنها و زنده نمودن آنان باش؛ حتى هدایت تو از گمراهان و نهى نمودن تو از معاصى اهل عصیان نیز، براى اصلاح حال آنها باشد نه براى اعمال نفوذ اراده خود"!

در همین رابطه بخوانید: خاطره ای جالب از کوهنوردی مقام معظّم رهبری

کتاب سرالصّلاة امام خمینی

دانلود کتاب


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 91/2/14::: ساعت 9:56 صبح

برای تبلیغ انتخابات مجلس گفتم از مسجد محله خودمان شروع کنم. قبلاً دیده بودم برخی تراکت های تبلیغاتی و نشریات روی جامهری یا قفسه مسجد قرار داده می شد اما محض احتیاط گفتم اول با خادم مسجد هماهنگ کنم که ایشان گفت برخی نمازگزاران اعتراض کردند و ملّا هم گفته که در مسجد تبلیغات نگذارند.
ولی با توجه به شناختی که از روحانی مسجد داشتم و با توجه به اینکه ایشان همان شب بین دو نماز در سخنانش تلاش کاندیداها را در تبلیغاتشان برای ترویج ارزش ها مورد ستایش قرار داد، پس از نماز از ایشان اجازه خواستم تعدادی از نشریات و تراکت های تبلیغاتی را در مسجد قرار دهم که ایشان پرسید: تبلیغ چیه؟
 گفتم: جبهه پایداری.
فرمودند: نه، جبهه پایداری را نگذارید.
پرسیدم: چه اشکالی داره همه تبلیغ کنند و مردم خودشون انتخاب کنند؟
در جواب گفت: بالاخره ما با آیت الله مهدوی کنی هستیم دیگه.
تهاجم فرهنگی به مساجد
حالا به این تصویر مقابل نگاه کنید.
نمایی از ساختمان همین مسجد، ذیل کتیبه های قرآنی نصب شده در بالای مسجد.
ساختمان مسجد به واحدهای مختلف صنفی اجاره داده شده و اینجا در طبقه بالای مسجد پنجره آرایشگاهی را می بینید که در و دیوار مغازه اش را پر کرده از تصاویر جوانان غربی با انواع مدل های موی اجق وجق و نمای بیرونی مسجد را هم بی نصیب نگذاشته.

نمی دانم آیا تا به حال یک نفر از این معدود نمازگزاران معترض به تبلیغ کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در مسجد به متولیان مسجد اعتراض کرده که مسجد جای تبلیغ سبک زندگی آمریکایی نیست؟!
قبلاً یک بار در ماه مبارک رمضان برای اصلاح موی سرم به این آرایشگاه آمده بودم. قرآن جیبی ام را نیز به همراه آوردم تا اگر معطل شدم مشغول ادامه جزءخوانی ام شوم. ولی همینکه آمدم قرآن را باز کنم از صدای ترانه خوانی مبتذل یک زن طاغوتی مستفیض شدم. قرآن را بستم و بیرون رفتم و علی رغم اینکه این آرایشگاه نزدیک ترین آرایشگاه به منزلمان است دیگر برای اصلاح موهایم به اینجا مراجعه نکردم.

آری، و من آن شب بالاخره پس از مدت ها از همسایگی با این مسجد فهمیدم می توان قسمتی از ساختمان مسجد را به آرایشگری اجاره داد که مشتریان را از طریق در و دیوار مغازه اش و همه اهالی محل را از طریق نمای بیرونی مسجد ترغیب به تشبه به کفّار کند و حتی حرمت ماه مبارک رمضان را نگه ندارد که نمازگزار همسایه مسجد بتواند آنجا دو خط قرآن بخواند تا نوبتش شود.

می توان قسمتی از ساختمان مسجد را به نانوایی اجاره داد که وقتی پس از اقامه نماز صبح در مسجد می خواهیم نان بخریم، ابتدای روزمان را با استماع آوای شیطانی انواع آهنگ های مبتذل شروع کنیم.

می توان قسمتی دیگر از ساختمان مسجد را به دفتر ساخت یک مجتمع مسکونی واگذار کرد که پس از پایان کار ساخت مجتمع با نصب تصاویری از برج ایفل پاریس و ساختمان های سر به فلک کشیده نیویورک در لابی ورودی ساختمان، چنان تبرّج کفرآمیز مستکبران و مظاهر تمدن رو به انقراض غرب را به رخ رهگذران بکشانند که گویا در ایران خودمان نه مناظر دیدنی داریم و نه شاهکار معماری!

می توان ... بگذریم یا بازم بگم؟!

امّا نمی توان مسجد را محلی برای معرفی کاندیداهای مجلس شورای اسلامی از جریانات مختلف به خصوص زبانم لال، جبهه پایداری – استغفرالله! - قرار داد تا نمازگزاران بررسی کنند کدامشان اهل ساری و جاری ساختن اسلام در اقتصاد و فرهنگ و سیاست و زندگی مان هستند و توانایی و درک و شناخت بیشتری در این مسیر دارند.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 90/8/24::: ساعت 10:14 صبح

سوم آذر 1388 سازمان وظیفه عمومی اعلام فراخوان کرد برای برگزاری جشنواره عکس و خاطرات دوران سربازی و همین بهانه ای شد برای نگارش خاطره تلخ اولین روز سربازی ام و ارسال برای اداره اجتماعی سازمان وظیفه عمومی ناجا؛ امّا تازه فهمیدم که این جشنواره سال گذشته برگزار شده بدون اینکه حداقل اطلاع رسانی و یک اعلام وصول و تشکر خشک و خالی کنند. لذا به مناسبت بیستمین سالروز شروع سربازی ام این خاطره را در اینجا منتشر می کنم، با این تفاوت که این بار به صورت شفاف نام همه مراکز را می آورم:

11 آبان سال 1370 مراجعه کردم به پادگان شهید رجبی پور ستاد مشترک سپاه تا محل آموزشمان را مشخص کنند. از ساعت 8 صبح در حال سازماندهی بودیم تا اینکه اذان ظهر به گوش رسید. فکر می کردم به طور حتم اینجا برنامه ای جهت اقامه نماز جماعت برایمان در نظر می گیرند چرا که اینجا نهادی است که با محوریت توجه به معنویات و ارزش ها و فضیلت های مکتبی شکل گرفته است و من هم به همین دلیل این نهاد مقدس را برای انجام خدمت سربازی انتخاب کردم . ولی مدتی که گذشت دیدم هیچ خبری نیست. دیگر می خواستم بدون اعتنا به صف و آمار و سازماندهی و دستورات نظامی از جای خود بلند شوم و بروم برای وضو گرفتن و اقامه نماز ظهر و عصر. اما با خودم فکر کردم که من دیگر نباید اینجا کاسه داغ تر از آش باشم چون حتماً برنامه ای مفصل تدارک دیده اند تا پس از سازماندهی، احتمالاً ما را به حسینیه معروف ستاد(حسینیه عاشقان ثاراللّه) و یا مکان مناسب دیگری مثل مسجدی در بین راه ببرند تا نمازمان را اقامه کنیم ... تا اینکه حدود ساعت 4 بعد از ظهر گفتند:"سوار اتوبوس ها شوید جهت حرکت به سمت شیراز برای گذراندن دوره آموزش نظامی"! (در حالی که قبلاً به ما اعلام کرده بودند مراجعه کنیم برای آگاهی از محل آموزش و تاریخ اعزام و نه برای اعزام)؛ مدتی پس از اینکه همه اتوبوس ها پر شد و حرکت کردند و از در پادگان که خارج شدیم از راننده پرسیدم:"برنامه نماز چیست؟ کجا قرار است نماز ظهر و عصرمان را بخوانیم؟" راننده-که ظاهراً خودش هم نظامی همان جا بود- پرسید:"مگر نماز نخوانده اید؟" گفتم: "نه، از ساعت 8 صبح تا حالا مشغول سازماندهی ما بودند و نمی گذاشتند از جایمان حرکت کنیم و من فکر می کردم لابد برنامه ای جهت اقامه نماز برایمان در نظر گرفته اند". راننده گفت:"حدود 6 می رسیم حرم امام(ره) آنجا قضایش را بخوانید"! راه حل حکیمانه (!) جناب راننده همانند پتکی بود که بر سرم فرود آمد. مگر می شود؟! من به عشق آشنایی هر چه بیشتر با ارزش ها و فضیلت هایی که برای احیاء آن ها خون هزاران شهید از همین نهاد مقدس بر زمین ریخته شده به اینجا آمدم، آن وقت روز اول خدمت نماز ظهر و عصرم قضا شود؟!؛ ولی شکر خدا حدود 20 دقیقه مانده به اذان مغرب و عشاء به حرم امام(ره) رسیدیم و نماز ظهر و عصرمان را خیلی سریع ادا کردیم.

آن روز تصمیم گرفتم دیگر برای اقامه نماز اول وقت ملاحضه هیچ شخص و هیچ مکانی را نکنم و خیلی زود هم تصمیمم را در نوبت نماز بعدی عملی کردم و برای انجام فریضه صبح دیگر صبر نکردم و مرتب از راننده می خواستم برای اقامه نماز صبح در مکانی مناسب توقف کند تا اینکه ایشان در یک گوشه جاده بدون هیچ امکاناتی توقف کرد و آفتابه شخصی اش را از صندوق عقب اتوبوس بیرون آورد و با آن وضو گرفت و با زیرانداز یک نفره ای که پهن کرده بود آماده اقامه نماز شد. در حالی که باقی مانده آب را در ظرفش می دیدم از او سراغ آب را گرفتم و پرسیدم:"آب دارید وضو بگیرم؟" راننده گفت:"نه، تیمم کن!". و من به ناچار با تیمم نماز صبحم را اقامه کردم و فردای آن روز که به پادگان آموزشی رسیدیم فهمیدم سایر اتوبوس ها هم هیچ برنامه و مکان مناسبی را برای اقامه نماز صبح سربازان در نظر نگرفته بودند و به این ترتیب نماز صبح حدود 800 سرباز ضایع شد در حالی که بعدها که با خیلی از آن ها آشنا شدم فهمیدم بچه های مذهبی و واقعاً نمازخوان در بین آن ها کم نیست و جالب اینکه در آن پادگان آموزشی(مرکز آموزش امام سجاد-علیه السلام- شهرستان اقلید) خیلی برای اقامه نماز سختگیری می کردند و حضور در نماز جماعت برای همه سربازان اجباری بود! و جالب تر اینکه گویا نه تنها اقامه نماز صبح اجباری نبود بلکه هنوز اذان صبح نشده سوت می کشیدند برای حضور اجباری در برنامه ورزش صبحگاهی!!! و افرادی که بی اعتنا به این سوت نماز صبح خود را اقامه می کردند از سوی آن سرباز کادر مسؤول ورزش مورد توبیخ قرار می گرفتند(که البته وقتی می گفتیم نماز می خواندیم، به ناچار دهانش بسته می شد) و افرادی هم بودند که نماز صبح خود را قبل از اذان می خواندند و وقتی به آن ها تذکر می دادم که هنوز اذان نشده، می گفتند باید برویم به ورزش صبحگاهی برسیم!

و ... این گوشه ای از وضعیت پادگانی بود که ادعا می کرد می خواهد سرباز امام زمان(عج) تربیت کند! و به ناچار و برای رعایت اختصار، از وصف توهین ها( خفه شو! بتمرگ!) و نفرین هایشان(الله توی سرت بخوره! حسین بزنه توی کمرت!) می گذرم(البته بعد از اتمام دوره آموزش، 10 صفحه نامه برای فرمانده آن مر کز آموزشی نوشتم که گویا خیلی برایش جالب توجه بود و وعده هم داده بود که پیگیری می کند و جوابم را می دهد).

خلاصه در طول دوران سربازی پس از آموزش هم آنقدر برای شرکت در نماز جماعت اول وقت اصرار داشتم که گاهی هم منجر به بی اعتنایی به برنامه های مافوقم می شد و وقتی هم در پادگان محل خدمتم(ستاد مشترک سپاه) دفتری برای رسیدگی به شکایات سربازان وظیفه تأسیس شد، جریان روز اول سربازی، بدرفتاری ها در آن مرکز آموزشی و ماجراهایی را که در آن شاهد بی اعتنایی نیروهای نظامی مافوق(در بهداری اجرایی ستاد مشترک سپاه) نسبت به فریضه نماز بودم، شرح دادم که البته بی تأثیر هم نبود و یک روز در صبحگاه داخلی به خاطر اهمیت به نماز اول وقت به من 4 روز مرخصی تشویقی دادند ولی نمی دانم آیا افرادی که از دست آنان شکایت کردم(به خصوص پاسدارانی که آن روز باعث ضایع شدن نماز حدود 800 سرباز شده بودند) تنبیه و یا حداقل توبیخ شدند یا نه؟!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 90/5/19::: ساعت 4:52 عصر

قبل از وارد شدن به اصل ماجرا، این جملات شهید آوینی را با دقت بخوانید:«بگذار آمریکا با مانورهای ستاره دریایی و جنگ ستاره ها خوش باشد؛ دریا دل مطمئن این بچه هاست و ستاره ها نور از ایمان این بچه مسجدی ها می گیرند ... آن ها آرتیست های دروغین سینما، هرکول و سامسون و یا جیمزباند و سوپرمن نیستند ... و قدرتشان نه در موهای بلند و بازوهای کلفت است و نه در بال های آهنین و پاهای الکترونیکی؛ در ایمان است.»(گنجینه آسمانی- صفحات 19 و 192)

اما حالا می خواهیم برویم مسجد نماز بخوانیم می بینیم بر در و دیوار بخش هایی از ساختمان مسجد - که به کافی نت و فروشگاه CD و آرایشگاه و ... اجاره داده اند - تصاویر آنگلوساکسون ها را نصب کرده اند که با نمایش موهای بلند و بازوهای کلفت و سینه های برجسته و بال های آهنین و پاهای الکترونیکی شان چنان قدرت پوشالی شان را به رخ تو می کشانند که تو بچه مسجدی فراموش می کنی قدرت واقعی در ایمان است.

و تو برای اینکه در مقابل آن ها کم نیاوری سراغ ورزش وارداتی پرورش اندام می روی و برای عقب نماندن از آن انگلوساکسون های هرکول اصلاً هم سعی نمی کنی این به اصلاح ورزش را بر فرهنگ خودی منطبق کنی و چه بسا اگر چنین کنی اصلاً لزومی به ترویج آن نمی بینی. چرا که ورزش اصیل بدنسازی ما در زورخانه هایی بود که ابتدای ورود به آن به سقف کوتاهی برمیخوردی و مجبور بودی سرت را خم کنی تا بتوانی وارد شوی. بنابراین اولین درسی که قبل از شروع به ورزش می آموختی تواضع و فروتنی بود؛ و پس از ورود که سرت را بالا می گرفتی چشمت به کلماتی از ذکر حق و اشعار حکیمانه برمی خورد(از جمله این شعر: افتادگی آموز اگر طالب فیضی/ هرگز نخورد آب زمینی که بلند است). سپس هنگام ورزش مشغول ذکر حق می شدی و با آرامش و وقار خاصی به اذکار و اشعار در بردارنده مضامین اخلاقی و عرفانی و پندآموز و مناقب مولا علی (علیه السّلام) از سوی مرشدت گوش می سپردی و بدین ترتیب به صورت ناخودآگاه می آموختی که چگونه روحیه جوانمردی را در خودت پروش دهی و بدانی که ورزش تنها یک وسیله است و هدف از تربیت اندام به کارگیری قوت جسم و نیروی بازو در خدمت آرمان های انسانی و اسلامی و یاری رساندن به مردم است که به قول شهید آوینی اگر این بدن ها نردبانی به سوی آسمان نباشد از آن ها جز کرم های فربه و تن پرور بر نمی آید.

اما حالا وقتی وارد باشگاه بدنسازی می شوی قبل از ورود، به تصویر یک انسان انگلوساکسون بی حیا بر می خوری که با اندامی برهنه و یک ذره پارچه به نام شورت و با عجب و تکبر خاصی در چهره برایت فیگور گرفته و بدین ترتیب تو اولین درسی که قبل از ورزش به صورت ناخودآگاه می آموزی، عجب و تکبر و بی حیایی است و هنگام ورزش نیز مرتب تصاویر این انسان های پرنخوت و بی حیا در مقابت رژه می رود و تو مجبور به استماع یک آهنگ تند غربی می شوی تا مبادا لحظه ای خودت را در محضر حق تعالی ببینی و با خودت خلوت و تفکر کنی که هدفت از وزنه زدن چیست و نتوانی لحظه ای حتی در دلت به ذکر حق مشغول شوی. سپس با غفلت از ذکر حق در مقابل آیینه مرتب مشغول ارزیابی اندامت و مقایسه آن با تصاویر مقابلت می شوی و وقتی می بینی هرچه تلاش می کنی اندامت به اندازه اندام صاحبان آن تصاویر برجسته نمی شود، برای خاموش کردن آتش این حسرت به دنبال راه های میان بر می گردی و به ناچار و برخلاف روش پهلوانان سنّتی- که همواره از طبیعی ترین ابزار ها و طعام‌ها برای توانمندی جسم استفاده می کردند - به مصرف انواع زهرمارها(تحت عناوین مواد نیروزا و حجیم کنند عضلات نظیر کراتین و داروهای استروئیدی و ...) روی می آوری و هرچه هم متخصصان درباره تاوان تلخ حاصل از مصرف این بدتر از زهرمارها و انواع عارضه های برگشت ناپذیر آن(از جمله عدم باروری و حتی در مواردی بروز سکته در سنین پایین) هشدار می دهند دیگر گوش تو بدهکار نیست؛ چرا که به صورت ناخودآگاه آموخته ای که هدف از این تلاش تو صرفاً امکان تبرّج و اندام نمایی با برجسته ساختن عضلات و ایجاد جاذبه جنسی و انواع جاذبه های سخیف شهوانی برای جلب نظر دیگران به هر قیمیت و وسیله است تا این اندام تو را در اعمال غضب و شهوت هر چه بهتر یاری کند.

و چون ما برای این به اصطلاح ورزش، در جمهوری اسلامی فدراسیون داریم مجبوریم مو به مو از غربی ها تقلید کنیم؛ یعنی بر خلاف سایر ورزش ها، وقتی افراد برگزیده پرورش اندام پس از مسابقات روی سکو می روند باید همچنان برهنه باشند(برخلاف ورزشی مثل کشتی که افراد برنده برای قرار گرفتن روی سکو در مقابل تماشاچیان پوشش مناسب بر تن می کنند) و با یک ذرّه شورت جلوی تماشاچیان انواع فیگورها(از جمله فیگور باسن!) را بگیرند؛ چرا که هدف از این به اصطلاح ورزش اندام نمایی است.

و وقتی فدراسیون پرورش اندام جمهوری اسلامی بر خلاف فرهنگ اصیل ایرانی- اسلامی اینچنین در جامعه حیازدایی می کند کار به جایی می رسد که یک روحانی و امام جماعت یک مسجد به خود اجازه می دهد داخل مسجد این مراسم بی شرمانه را برگزار کند و بر گردن این آدم های بی حیا مدال بیاویزد و قوطی کراتین به آن ها تقدیم کند!
خودتان را مسخره کرده اید یا امام مهدی(عج) را؟! خوب اسم مسجد را بگذارید مسجد جامع انصارالآرنولد بعد هر هنرنمایی که خواستید بکنید! آیا امام مهدی(عج) اجازه می دهد انصارش برهنه وارد مسجد شوند و با یک شورت آلت نما در مقابل جماعت حاضر در مسجد فیگور بگیرند که تو چنین اجازه ای را صادر کرده ای؟ نشنیده ای و نخوانده ای که امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «لادین لمن لا حیاء له»؟!
العماء ورثة الأنبیاء، کدام یک از 124هزار پیغمبر چنین اجازه ای داده اند که عده ای اینچنین بی شرمانه وارد خانه خدا شوند و از جامعه حیازدایی کنند؟!
با 7هزار سال تمدن ایرانی و 1400 سال تمدن اسلامی ما هیچ برنامه ای برای پرورش اندام نداریم؟ حتماً باید حتی داخل مسجد مو به مو از غربی ها تقلید کنیم و مراسم را به این شکل بی شرمانه و تمدن سوز برگزار کنیم؟ لااقل شرط می کردی که شأن مسجد را رعایت کنند و مانند یک آدم باوقار لباس مناسب بر تن کنند.

أللّهم اجعل عواقب أمورنا خیرا


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 90/2/23::: ساعت 7:12 عصر

چندی قبل در یادداشتی به موضوع "فوتبال و آشغال های خطرناک فرهنگی" پرداختم و امروز نیز با مشاهده عزیزانی که با ادعای پرطمطراق دیپلماسی فوتبال می خواستند از این ظرفیت ضدفرهنگی برای یک حرکت فرهنگی(فریاد علیه ظالم و دفاع از مظلوم) استفاده کنند، باز مجبورم به موضوع تهوع آور فوتبال بپردازم و خطاب به این برادران عرض کنم:
شما که خودتان افسر جنگ نرم هستید چطور نمی دانید که با ساز و کار غی نمی توان راه رشد را طی کرد؟! و با ظرفیت و ابزار اغواگری و ضلالت نمی توان مردم را به راه هدایت ارشاد کرد.آمده اید در قالب حمایت و تشویق مشتی آشغال خطرناک فرهنگی می خواهید این ها و هوادارانشان را ترغیب به انجام یک حرکت فرهنگی کنید؟! این ها که عشقشان BMWشان است(1) و آن مسخ شدگانی که عشقشان این بازیگران بازیچه جیفه دنیاست(2) چه می فهمند در بحرین چه می گذرد و اصولاً به آن ها چه ربطی دارد مبارزه با ظالم و حمایت از مظلوم؟! و چه درک و دغدغه ای دارند نسبت به بیداری اسلامی؟! این ها خیلی نسبت به تحوّلات منطقه حساسیت و دغدغه داشته باشند نگران بی ثباتی در کشورهای عربی و بلاتکلیفی قراردادهایشان هستند.

از مسیر سرریز فاضلاب بر بستر جامعه می خواهید رایحه خوش آرمان خواهی را بر مشام مردم برسانید؟! چگونه با ابزار لجن پراکنی می خواهید عطرافشانی کنید؟! اگر مرد این کارزارید، ساز و کاری را در میدان ورزش رقم بزنید که منجر به تولید و انتشار فاضلاب در بستر جامعه نشود و یا لااقل خودتان در قالب کانون فرهنگی بسیج یا مسجد محل و به بهانه پر کردن اوقات فراغت جوانان اینقدر فوتبال را ترویج نکنید!
اگر افسر جنگ نرم هستید و مرد میدان جنبش نرم افزاری، ساز و کار ورزش پهلوانی و اصیل ایرانی-اسلامی را بشناسید و آن را احیا کنید. ورزشی اگر نسل بعدی و فرزندانمان خواستند در قالب آن به حمایت از مظلومین برخیزند برایشان مقدور و میسّر باشد و مجبور نباشند به خاطر اعلام انزجار از ظالمین در میدان ورزش از مشتی برده مسخ شده فحش و کتک بخورند(3)؛ و اگر روزی شما به عنوان یک بسیجی اصولگرا گوشه ای از اداره ورزش این سرزمین را عهده دار شدید، مانند رییس فعلی سازمان تربیت بدنی نباشید که رفتارهای ناجوانمردانه در میادین ورزشی را فاجعه نداند(4)؛ مانند کبک سر را به زیر برف کردن و از زیر بار پذیرش مسؤولیت و چاره اندیشی شانه خالی کردن کار بسیار آسانی است ولی مانند یک پاتولوژیست فرهنگی به مطالعه نجاست های فرهنگی پرداختن و شناسایی عاملین و ناقلین امراض فرهنگی و راه دفع خطر آن ها کار بسیار سختی است و نیاز به همّت و سعی و جهاد خستگی ناپذیر دارد.

ای کاش با آن همه دغدغه ای برای تحوّل در علوم انسانی دارید، در نمایشگاه کتاب سری به غرفه مؤسسه فرهنگی موعود می زدید و دو کتاب "تربیّت پهلوانی" و "داستان ورزش غرب" را تهیه می کردید.

پی نوشت ها:
1- چندی قبل یک مجله تبلیغاتی دیدم که در قسمتی از آن به معرفی برخی بازیکنان سرشناس فوتبال پرداخته بود. در نیم صفحه شرح حال یکی از آن ها با چاپ آرم ماشین BMW اینگونه تیتر زده بود: او عاشق BMW است.
2- نمونه ای از این مسخ شدگان را اینجا ببینید: هواداران مغموم پرسپولیس
3- نمونه ای از گزارش رفتار تماشاگران فهیم تیم های استقلال و پیروزی
4- سعیدلو پس از اتفاقات بازی پیروزی با استیل آذین اعلام کرد: "این اتفاق فقط یک مورد است، فاجعه نیست" جالب اینکه تنها اندکی پس از این ماجرای به اصطلاح نادر(؟!)، حادثه ورزشگاه یادگار امام تبریز رقم خورد.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 87/9/3::: ساعت 9:8 عصر

(تا به حال چندین بار این متن را ویرایش و برخی توضیحات دیگر را اضافه کردم تا سوء برداشت کمتر شود.قبل از هر ایراد و انتقادی لطفاً متن رو کامل تا آخر بخونید تا سوءتفاهم نشه)
در آستانه هفته بسیج متوجه سرودی از صدا و سیما شدم که توسط حاج صادق آهنگران خوانده می شد و همزمان تصاویری از دفاع مقدّس 8 ساله و صحنه های اعزام بسیجیان به جبهه های حق علیه باطل پخش می شد.
ولی چیزی که باعث تعجب بود این بود که در این سرود به کرّات کلمات "وطنم"، "سرزمین من" و" ایران" فارغ از انگیزه های مقدسی که توسط حاج صادق ترویج می شد استعمال شده بود و ترجیع بند آزار دهنده و ناهمگون با صحنه هایی که پخش می شد هم این بود:
"جانم، طپشم، سخنم، باشد وطنم وطنم"
حاج صادق!  شایسته شما نیست که فقط روی ملی گرایی صرف زوم کنید.
ادامه مطلب...

 
<      1   2   3   4      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک