سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 497578

  بازدید امروز : 30

  بازدید دیروز : 91

تکلیف الهی

 
چشم زخم راست است و افسون راست ، و جادوگرى حق است و فال نیک درست و فال بد نه راست ، و بیمارى از یکى به دیگرى نرسد و بوى خوش بیمارى را بهبود دهد ، و عسل درمان بود . و سوارى و نگریستن به سبزه درمان بیمارى . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 90/11/10::: ساعت 10:19 عصر

آقای تاج زاده چه جالب می گفت: "دور اول آقای خاتمی خندید و رأی آورد، برخی تصور کردند اگر بخندند رأی می آورند؛ دور دوم گریه کرد و رأی آورد، برخی تصور کردند اگر گریه کنند رأی می آورند؛ درحالی که مردم نه به خنده خاتمی رأی دادند و نه به گریه او، بلکه به صداقتی که در پس آن گریه و خنده دریافتند رأی دادند"
حالا ماجرای شهردار ماست. آقای احمدی نژاد در شهرداری خدمت کرد و رأی آورد، برخی تصور می کنند اگر در شهرداری مانند احمدی نژاد پرکاری کنند رأی می آورند در حالی که مردم به کسی رأی می دهند که خدمتش صادقانه و عادلانه باشد.
چگونه است که دانشجویان دانشگاه آزاد شایسته خدمت هستند و به هر قیمتی که شده باید این BRT تا انتهای خیابان اشرفی اصفهانی کشیده شود و پس از آن ورودی
باریک و پرپیچ و خم خیابان سیمون بولیوار را در نوردد تا به نزدیکی سردر دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات برسد، اما مردم منطقه هر چه به زحمت بیافتند برای شهردار خدوم شهر اهمیتی ندارد؟!
چگونه است که ترن هوایی احمدی نژاد غیرکارشناسی است اما BRT قالیباف هر کوی و برزنی را درنوردد کاملاً کارشناسی و حساب شده است؟
چگونه است که کارت منزلت سالمندان بدون اطلاع رسانی و لابد به دلیل کمبود بودجه باطل می شود اما به تازگی دانشجویان در نزد شهرداری از منزلت خاصی برخوردار شده اند و برایشان تور رایگان تهران گردی همراه با اهداء بسته های ویژ
ه فرهنگی برپا می شود؟!
چگونه است که شهرداری تهران طی دو سال متوالی همایش "جامعه ایمن شهر تهران" برگزار می کند اما برخلاف همه معیارهای بحث شده در آن همایش، در فاصله اندکی از پنجره اتاق خواب مردم اقدام به احداث زمین چمن مصنوعی می کند
؟
ماجرا از این قرار است که شهرداری منطقه 5 تهران از حدود 2 سال قبل با ریشه کن کردن کلیه نهال های درخت موجود در زمین باریری که قرار بوده فضای سبز شود اقدام به احداث زمین چمن مصنوعی در فاصله اندکی از پنجره اتاق
خواب اهالی محل می کند و با این بهانه که " شورایاری این مکان را برای احداث زمین چمن مصنوعی پیشنهاد داده است" به اعتراض همسایگان بی اعتنایی می کند و وقتی سندی مبنی بر جلب رضایت همسایگان و نتیجه بررسی کارشناسی این پیشنهاد از نظر مطابقت با استانداردهای "جامعه ایمن" مورد شعار و ادعای شهرداری تهران مطالبه می کنم، سامانه 1888 - همان سامانه ای که پذیرای انتقاد، پیشنهاد و شکایات شهروندان است- این درخواست را قابل پیگری نمی داند! و پیشنهادهایی را هم که برای تأمین آسایش همسایگان در عین برقراری زمین بازی می دهم بی پاسخ می گذارد. [دریافت فایل]
و در حال حاضر با توجه به اینکه زمین بازی هنوز افتتاح نشده است، بازیکنان از لابلا و بالای نرده ها وارد زمین
بازی می شوند و با ایجاد آلودگی صوتی(فریاد و عربده و جیغ کشیدن در حین بازی) حتی در ساعات استراحت، آرامش همسایگان را بر هم می زنند و در مواردی نیز شاهد بروز بعضی ناهنجاری ها(نظیر استعمال الفاظ رکیک در حین بازی، برهنه شدن وسط زمین برای تعویض لباس و بعضاً در حال برهنگی بازی کردن و ...) از سوی برخی بازیکنان و بر هم زدن امنیت اخلاقی خانواده ها هستیم.

برای آخرین بار نیز مورخ 5/10/1390 درخواست ساده و کوتاهی را در سامانه 1888 با شماره پیگری 7854650 ثبت کردم ولی هنوز پس از گذشت یک ماه و علی رغم پیگری های فراوان تلفنی، در مقابل فیلد وضعیت پرونده عبارت" عدم تأیید مدیر" درج شده است! [دریافت فایل]
آری، و من که نه دانشجو هستم و نه فوتبالیست، چون مجالی برای فعالیت در عرصه تبلیغات انتخاباتی ندارم محکوم هستم به اینکه منزلم را زیر قیمت بفروشم و در شرایطی که قیمت مسکن سیر صعودی دارد با دو برابر شدن قسط هایم به منزل دیگری نقل مکان کنم تا روزنامه همشهری بتواند در صفحه اصلی اش تیتر بزند:"تهران صاحب 600 زمین فوتبال جدید شده است"؛ چونکه شهردار محترم تهران - همان که در سال 84 با بیلبورد تبلیغاتی عکس تماشاچیان فوتبال می خواست رأی بیاورد- می خواهد یک بار دیگر شانس خود را با جلب نظر فوتبالیست ها امتحان کند.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 87/10/6::: ساعت 4:27 عصر

در یکی از دانشگاه ها مسابقه پرتاب لنگه کفش به تصویر بوش برگزار شده بود که توجه شما رو به نمونه ای از عکس العمل برخی از دانشجویان در یک گروه اینترنتی و جواب آن جلب می کنم:

خوشحالم که به این موضوع اشاره شد.
فلسفه ی این مسابقه و تدارکاتی که براش دیدن در حد بچه های مدارس ابتدایی بود.
برای من و خیلی از بچه های دانشکده هیچ صحنه ای زشت تر از این نبود که دانشجویی که باید با عقل و منطقش چرخ صنعت مملکتش رو بچرخونه به تصویر رئیس جمهور یه کشور که برای مردمش قابل احترامه لنگه کفش بپرونه!
آیا این کفش پروندنا مارو ابر قدرت می کنه و آمریکا رو جهان سوم؟
دوستان انجمن اسلامی، خدا در قرآن که رفرنس اصلی دین ماست گفتن:پس چرا نمی اندیشید؟؟؟


و اما جوابی که دادیم به شرح ذیل است:ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 87/7/1::: ساعت 4:4 عصر
 امروز کسانی ما را متهم به کوررنگی می کنند که یادشون رفته خودشون مبتلا به کوررنگی مفرط بودند.
 هر چه می گفتیم مردم مطالبات اقتصادی و معیشتی دارند، می گفتند نه، دغدغه مردم آزادی های مدنی چهار تا روزنامه نگار و روشنفکره که میخوان آزادانه دین و اعتقادات مردم رو به بازی بگیرند، ادعای مسلمانی کنند و وحی را منکر شوند، ... 
دغدغه آزادی عمل کسانی که میخوان از تریبون و جایگاه حاکمیت علیه مبانی این حکومت سخن برانند(طنز جالبی که به قول یکی از دوستان:only in Iran) 
هرچه می گفتیم این ترویج فرهنگ اباحه گری و تساهل و تسامح، امنیت اخلاقی جامعه رو داره به خطر میندازه می گفتند نخیر، شهر در امن و امان است. و کسانی که اون موقع رییس پلیس بودند و می خواستند بعداً رییس جمهور بشن خودشون رو حسابی به کوررنگی زده بودند و نمی خواستند واقعیت های تلخ جامعه رو بپذیرند.
 به هر حال دولت نهم هر چقدر هم مبتلا به کوررنگی شده باشد تا حالا نیومده کسی رو به جرم انتقاد از دولت در حصر قرار بده، او را از تدریس محروم کنه، ممنوع التصویرش کنه، وزارت اطلاعاتی ها رو پای جلساتش بفرسته که مستندات برا پرونده اش جور کنند... 
یک روز در زمان دولت اصلاحات مدعی آزادی های مدنی، تحمل مخالف و جامعه چند صدایی پارچه نوشته ای در تبلیغ سخنرانی دکتر عباسی دیدم که قرار بود ایشان حوالی سه راه آذری سخنرانی کنند. خودم برام مقدور نبود که شرکت کنم. بعداً از طریق یکی دوستان که دانشجوی دانشگاه شریف و اهل همان محل بود با خبر شدم که چون رییس جمهور به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی دستور ممنوع التصویری ایشان را داده، وزارت اطلاعات هم او را از سخنرانی منع کرد و ایشان فقط یک دقیقه پشت تریبون رفت و طعنه ای به شعارها و ادعاهای قشنگ دولت اصلاحات زد و اومد پایین.
 راستی یادتونه؟ یکی از شعارها این بود: آزادی یعنی آزادی مخالف
 

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 87/6/11::: ساعت 6:43 عصر

در ادامه بحثی که در یک گروه اینتر نتی داشتم در پاسخ به یادداشت قبلی، متن زیر را دریافت کردم که همراه با پاسخی که به آن دادم به صورت گزیده و تا حد امکان مختصر در اینجا آورده ام:

... یه سوال ازت دارم به عنوان کسی که طرفدار قدرتی و حرفایی که می زنی تماما در جهت حمایت از جریان راست افراطیه ؛ تو شجاع تری یا اون کسی که انتقاد می کنه از دولت و حکومتی که خفه ترین جو رو تو این چند سال اخیر توی دانشگاهها درست کرده؟ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 87/6/5::: ساعت 6:48 عصر

در ادامه نقل بحث هایی که در یک گروه اینترنتی داشتیم، تنها جوابی که در پاسخ به یادداشت قبلی(کرکره عقل شهدا (2)) دریافت کردم و پاسخی که دادم به شرح ذیل بود:

سلام

می خواستم جوابتو بدهم اما فکر کردم دیدم نباید جواب بدم. می دونی چرا چون بعضی ها از اون سوء استفاده کرده و پرونده سازی می کنن. از دوستان خوبم هم می خوام با ذکر مشخصات جواب ندهند چون باعث عواقب بدی برای آنها خواهد شد

  علیک سلام
راز ترس شما از آمریکا در همین جاست عزیز من
شما که جرأت ابراز عقیده در یک گروه محدود اینترنتی را ندارید باید هم از قدرت آمریکا بترسید.چرا که به قول شهید آوینی: « شیطان حکومت خویش را بر ضعف ها و ترس ها و عادات ما بنا کرده است و اگر تو نترسی و از عادات مذموم خویش دست برداری و ضعف خویش را با کمال خلیفه اللهی جبران کنی، دیگر شیاطین را بر تو تسلطی نیست ... آن کس که ضعیف تر است از قدرت آمریکا بیشتر می ترسد و انسان هایی وارسته و قدرتمند چون حضرت امام خمینی(ره) که پای بر فرق همه تعلقات نهاده اند و ترس را در وجود خویش کشته اند، به حقیقت می دانند و می گویند که "آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند"»

البته در پاسخ، جوابی نسبتاً طولانی از یکی دیگر از دوستان دریافت کردم که إن شاءالله در یادداشت بعدی به آن خواهم پرداخت.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 87/2/13::: ساعت 11:10 صبح

پس از اعلام نتایج مجلس ششم و راهیابی اصلاح طلبان به مجلس شورای اسلامی، دفتر تحکیم وحدت همایشی را با عنوان «مطالبات مجلس ششم» با دعوت از احزاب مختلف در حسینیه ارشاد برگزار کرد و هر آنچه در درون داشتند به صورت شفاف آشکار و حسابی عقده گشایی کردند.
در این برنامه آقای علی افشاری مجری بود و سخنرانان عبارت بودند از: اکبر گنجی، عزت الله سحابی و مرعشی(نماینده حزب کارگزاران). آقای غفوری فرد هم به عنوان نماینده جامعه روحانیت مبارز دعوت شده بود که در برنامه حضور نیافت(البته همان بهتر که ایشان نیامد و گرنه حسابی لجن مال می شد و احتمالاً از عهده دفاع و واکنش مناسب هم برنمی آمد).
از جمله مطالبات آنان که آزادانه مطرح می کردند و بعد هم ادعا می کردند که آزادی نیست، عبارت بود از انحلال و یا سلب اختیار از کلیه نهاد های تحت نظر مقام معظم رهبری و در حالی که جناب اکبر گنجی می گفت «شورای عالی انقلاب فرهنگی باید منحل بشه، دادگاه ویژه روحانیت باید منحل بشه ...»، جمعیت حاضر با استقبال از سخنان او به کرّات برایش سوت و کف می زدند.
وقتی نتایج انتخابات مجلس هفتم اعلام شد، من منتظر بودم دوستان اصولگرای ما جمع شوند و مطالبات خود را به صورت شفاف بیان کنند، ولی متأسفانه این اتفاق نیفتاد و حالا هم نمی دانم در مورد مجلس هشتم این اتفاق خواهد افتاد یا نه.
علی رغم اینکه دوستان ما در مقابل حوادث مختلف و آرمان های مورد غفلت قرار گرفته و ... حرکات نمادین و تأثیر گذاری را در مقابل سفارت انگلیس، قوه قضاییه و ... داشتند، فکر می کنم از پرداختن به این موضوع مهم(طرح مطالبات مجلس هشتم) غافل شده اند.
ممکن است دوستان ما بگویند که ما در این باره از حرکت های هیجانی و شعاری خودداری می کنیم و در فضایی آرام در قالب مصاحبه و گفتگو و انتشار پراکنده مقالات و نظرات در نشریات مختلف و ... مطالبات خود را مطرح می کنیم.
لذا جملاتی از مقام معظم رهبری را در اینجا تقدیم می کنم که هر وقت صحنه های سوت و کف جمعیت حاضر در حسینیه ارشاد در استقبال از سخنان اکبر گنجی را به خاطر می آورم، یاد این بیانات معظم له  می افتم که در تاریخ 17 اردیبهشت ماه 1379 در جمع فرماندهان سپاه و بسیج فرمودند:
«... جوان احتیاج دارد به یک عامل تعیین کننده ای در دلبستگی ها و مشاغل خودش تا به وسیله او به چیزهای درست و صحیح برسد. آن عامل عبارت است از چیزی که حس هیجان طلبی او را اشباع کند. اگر در راه معرفت، در راه درس، در راه علم، در راه ریاضت نفس بخواهد حرکت کند، برای اینکه بتواند این راه را خوب و سریع برود، احتیاج دارد به اینکه آن خصلت هیجان طلبی جوانی اش اشباع بشود. اگر آن نشود هر چه هم اول استقبال به وجود بیاید به تدریج افول پیدا خواهد کرد. چون جوان طبیعتش هیجان طلب است.(اگر) شما نتوانستید، می رود هیجان را در جای دیگر پیدا می کند...
جای جنگ چه چیزی دارید؟ چگونه می خواهید آن روح هیجان طلب این جوانان را اشباع کنید؟ کجاست آن برنامه؟ بسیج هم در اختیار ماست. این است که من نگرانم ... این میلیون ها جوانی که در این مملکت هستند، تشنه اند.
ما تعجب می کنیم که چرا جوانان پای حرف فلانی جمع شده اند، برایش کف زدند! تقصیر آن جوان بیچاره چیست؟ جوان که عنادی با کسی ندارد ... ما نقش صحیح را نزده ایم، یکی می آید نقش غلط را رویش می پاشد و جور دیگری رنگ می کند. توجه کردید؟ مسائل اینهاست. »


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 86/7/20::: ساعت 3:3 عصر

چندی پیش در حالی که مشغول رانندگی بودم به اخبار سراری رادیو گوش می کردم که خبری را با این مضمون شنیدم: «صهیونیست ها می گویند که احمدی نژاد فردی متعصب، خشک مقدس و خطرناک برای منافع ماست و باید ترور شود»

همین طور مشغول شنیدن اخبار بودم که چند دقیقه بعد به سخنرانی آقای هاشمی رفسنجانی در مراسمی اشاره شد که مضمون سخنان ایشان چنین بود: «حضور افراد متعصب و خشک مقدس در ارکان نظام برای آینده نظام اسلامی خطرناک است»ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 86/6/16::: ساعت 7:49 صبح

حالا که مقام معظم رهبری با عنایت ویژه به سردار صفوی، ایشان را به عنوان مشاور عالی نظامی خود برگزیدند  نمی توانم علی رغم اینکه بارها با عشق و علاقه پای سخنرانی های دکتر عباسی رفتم، درباره بی انصافی ایشان در مورد فرمانده محجوب و محبوب سابق سپاه چیزی نگویم.

دکتر عباسی در برنامه سخنرانی خود به مناسبت سال پاسخگویی مسؤولین، وقتی درباره دختران فراری که به دبی قاچاق می شوند سخن می گوید، سردار صفوی را مورد خطاب قرار می دهند که تو چگونه خواب به چشمانت می آید وقتی ... ؟! ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 86/4/4::: ساعت 5:25 صبح

ابر و باد و مه و خورشید و فلک، همه برای هاشمی در حال تبلیغ هستند،

 اما براستی تقدیر خداوند چیست؟

این امید بخش ترین پیام کوتاهی بود که از دوستان خود زیر آتش سنگین ناجوانمردانه ترین تخریب و تهمت و توهین به کاندیدای مورد علاقه مان بین دو مرحله انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 دریافت کردمادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 86/3/21::: ساعت 6:11 عصر

روز دوشنبه(20 خرداد)که به دانشگاه تهران رفتم باز هم همانطور که در مقدمه سخنان منتشر نشده سید حسن نصرالله نوشتم و در اولین یادداشت وبلاگم قرار دادم، بهت زده صحنه های دیروز و امروز را با هم مقایسه می کردم:

آن روز که در برنامه ای از سوی برخی اعضاء دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران رفتم و کلیپ هایی در خلال برنامه نشان می دادند که در برخی قسمت های آن عکس مقام معظم رهبری و ... نمایش داده می شد و برخی حاضران در جلسه هو می کردند و ما خار در چشم و استخوان در گلو صبر می کردیم، فکر نمی کردم روزی به این دانشگاه بیایم و کلیپی از جبهه مقاومت جهانی علیه امپریالیسم نمایش دهند و هر بار که عکس های  حضرت امام(ره)، مقام معظم رهبری، سید حسن نصرالله و سایر مبارزین و رادمردان ضد ظلم و ستم استکبار جهانی در کلیپ ظاهر می شود، همه دانشجویان با همان تیپ و قیافه های آن روز، با تمام وجود ابراز عشق و علاقه کنند و با افتخار کف بزنند.

آن روز که سردار قاسمی در میان جمعی غریبانه که ساعت ها دنبال تابوت شهداء تا ستاد معراج دویده بودند، چنان غریبانه و بغض آلود سخن می گفت که گویی فاتحه ارزش ها و آرمان های انقلاب خوانده شده است، فکر نمی کردم روزی به عنوان ژنرال قاسمی به دانشگاه تهران بیاید و دست در دست ژنرال اورتگا، چفیه اش را گردن او بیاندازد و خیل کثیر دانشجویان حاضر در تالار علامه امینی برایش کف بزنند و هم صدا با او فریاد الله اکبر، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل سر دهند...

راستی طرح جلوگیری از ورود نظامیان به دانشگاه ها در مجلس اصلاحات به کجا انجامید؟

إنّ الباطل کان زهوقاً

   


 
<      1   2   3      
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک