سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
 تعداد کل بازدید : 453115

  بازدید امروز : 121

  بازدید دیروز : 150

تکلیف الهی

 
مرد را آن بهاست که بدان نیک داناست آن ارزى که مى‏ورزى ، [ و این کلمه‏اى است که آن را بها نتوان گذارد ، و حکمتى همسنگ آن نمى‏توان یافت و هیچ کلمه‏اى را همتاى آن نتوان نهاد . ] [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/4/11::: ساعت 12:18 صبح

سال 1372 اواخر سربازی در درمانگاه ستاد مشترک سپاه در میدان پیروزی مشغول بودم. ماه مبارک رمضان از فرصت استفاده کردم و شب ها تا حد مقدور به میدان قیام، حسینیه محبّین الأئمه(علیهم السّلام) پای منبر شیخ حسین انصاریان می رفتم و گاهی نوار کاست پربارترین مجالس را تهیه می کردم که قبلاً قسمت هایی از آن ها را به صورت فایل صوتی منتشر کردم(*).

برای امشب نیز که شب جمعه آخر ماه مبارک رمضان است، دعای کمیل شب جمعه آخر آن مجالس را انتخاب کردم که اتفاقاً مانند چنین شبی مصادف با شب 25 ماه مبارک بود:

دریافت فایل صوتی

پخش از فارس تی وی

*: گزیده ای از جالب ترین و زیباترین سخنان ایشان را که قبلاً از نوار کاست به فایل صوتی تبدیل و منتشر کردم به شرح ذیل است:

صوت: سزای گناهان جنسی در روز قیامت

صوت: اعتراف به گناه جنسی نزد حضرت علی(علیه السلام)

صوت: راه توبه از گناهان جنسی در شب قدر

صوت:وقتی عرب ها بی دین شدند

صوت:عاقبت اذان گویان چشم چران

صوت: علاج مشکلات روحی


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 93/8/13::: ساعت 8:44 صبح

مراقب باشیم رابطه تعالی بخش امام و مأموم را در ادبیات رایج به رابطه ارباب و نوکری صرف تنزّل ندهیم.

نشریه دانشجویی تسنیم

یک وقت برای اظهار ادب و خاکساری در پیشگاه اهل بیت(علیهم السّلام) لفظ نوکر را به کار می بریم کما اینکه در برخی زیارتنامه ها آمده " ... عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ ..."(1) و یا "عبدکم"(2)؛ و یا اینکه در اشعار مداحی و سینه زنی گاهی از لفظ "ارباب" نیز در کنار الفاظ امام، أبا عبداللّه، آقا، مولا، سرور و ... برای عرض ارادت به حضرت استفاده می کنیم.

اما یک وقت می خواهیم در یک نشریه فرهنگی برای مخاطبان و قشر دانشجو قلم بزنیم و سالار شهیدان را مورد خطاب قرار دهیم، از آن جهت که "چونکه صد آید نود هم نزد ماست" بهتر است از الفاظ جامع تر و واژه های معروف تر و مشهورتری همچون "امام"، "مولا" و امثالهم - که در زیارات آمده- استفاده کنیم.

بنابراین هم بهانه دست بدخواهان نداده ایم

هم خود و دیگران را به زحمت نیانداخته ایم که بخواهیم توضیح دهیم در اینجا منظورمان از "ارباب" همان واژه "مولا"ست و منظور آن رابطه حقارت آمیز ارباب و رعیت متبادر به ذهن نیست، بلکه سرپرستی در تمام امور دین و دنیا به اذن خدا مراد است و ...

و هم شؤون امامت را کامل تر، زیباتر و روشن تر معرفی کرده ایم.

به نظر می رسد برخی واژه ها مانند "مولا" بهتر است همان عربی بمانند، چون وقتی به فارسی برگردان می شوند بار معنایی آن به شدت کاسته می شود و مخاطب را اقناع نمی کند.

یا امام حسین!
یاریمان کن مولا!

اما بعد: درست است که خدا به حضرت موسی (علیه السلام) تذکر داد که فلانی را رها کن بگذار هر جور راحت تر است ما را خطاب کند؛ ولی خوب، آن فلانی بی سواد بود، دانشجو که نبود؛ عوام بود، افسر جوان جنگ نرم که نبود؛ مگه نه؟!

پس مراقب باشیم نرم نرمک به دست خود واژه تعالی بخش "امام" را به حاشیه نرانیم(3).

--------------
پی نوشت:
1- زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه
2- زیارت ائمه بقیع (علیهم السلام)
3- چندی قبل یاداشتی در یک گروه تلگرام دیدم که قابل تأمل بود و وقتی با مقاله آن نشریه دانشجویی موجه شدم، به فکرم رسید آن هشدار را به گونه ای دیگر مطرح کنم؛ آن یادداشت به شرح ذیل بود:

آیا دقت کرده اید که درباره امام حسین علیه السلام، واژه پر عظمت و عمیق و الهام بخش «امام»، کم کم جای خود را به واژه «ارباب» داده است؟
زمانی نه چندان دور، وقتی از حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، یاد میکردیم، ایشان را «امام» خطاب می کردیم اما در یک روند خیلی نرم و نامحسوس و متاثر از متون مداحی ها اخیرا واژه «ارباب» کاربرد بیشتری پیدا کرده است.
کافی است اندکی به متون مداحی ها یا مطالب و گفتگوهای گروه ها، دقت بفرمایید تا متوجه عرض بنده شوید.

به راستی کدام واژه، معنای نزدیکتری به شخصیت اباعبدالله الحسین علیه السلام دارد؟ «امام»؟ یا «ارباب»؟
آیا بر اساس تعالیم اسلام، نسبت میان حضرت و ما «امام» و «مأموم» است یا «ارباب» و «رعیت»؟
مسلماً ما که میگیم ارباب، منظورمون چیز دیگریه، اما خطر اینه که به مرور زمان، کلمه مقدس امام تبدیل بشه به ارباب.

 نباید بذاریم «امام حسین» تبدیل بشه به «ارباب حسین»، و بعد از چند سال نشه جمعش کرد.

---------------------------------
همین یادداشت در سایت قسم


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 92/3/9::: ساعت 10:25 عصر

دیشب برای گرامی داشت سالروز شهادت یکی از شهدای محل به منزل خانواده ایشان رفتیم. با توجه به اینکه طی سال های پس از شهادت شهید بهزاد مفتوحی در سال 1367، خواب های جالب زیادی از خانواده محترمشان شنیده بودم که همگی منطبق بر آیات قرآن، روایات اهل بیت(علیهم السلام) و نظر علما بود، از پدر شهید خواستم بخشی از آن خواب های زیبا را برای حضار تعریف کند.

اولی مربوط به نحوه شهادت ایشان است که در خواب برای پسرخاله اش نقل می کند: "وقتی بدنم از پشت سر متلاشی شد، عرش خدا را دیدم و دیدم که در عرش خدا سیر می کنم. از عرش ندا آمد چه می خواهی؟ گفتم من آمرزش خدا و رضایت مادرم را می خواهم"

شهید بهزاد مفتوحی چندین بار به خواب پسرخاله اش می آید و می گوید: "چرا نماز نمی خونی؟ نمازت رو بخون" و پسرخاله شهید هم در هر بار می گوید: "باشه، می خونم"
آخر سر پسرخاله اش با تحکّم می گوید: "آخه من نماز بخونم یا نخونم چی به شما می رسه هی میای میگی نماز بخون؟!"
شهید بهزاد مفتوحی دست پسرخاله را می گیرد و می گوید "حالا که اینطور شد بیا بریم یه جایی رو بهت نشون بدم" و او را به تل بلندی می برد و اشاره می کند به جایی که جمعیت زیادی در آنجا موج می زد و می گوید:"اینجا را نگاه کن. اینجا صحرای محشر است".
سپس اشاره می کند به جایی در انتهای جمعیت و می گوید:"آن در را می بینی؟ تمام این جمعیت باید تک تک حساب پس بدهند تا از آن رد شوند؛ اینکه میگویم نماز بخوان به خاطر این است که اگر شما نماز نخوانی بیای اینجا من نمی توانم پیدایت کنم و دستت را بگیرم از در ردت کنم"
پسرخاله شهید می پرسد: "با این همه جمعیتی که اینجا هست، خودت چطور از در رد میشوی؟"
شهید مفتوحی می گوید: "ما از در رد نمی شویم. ما هر وقت بخواهیم از بالای در رفت و آمد می کنیم"


(شرح کامل ماجرا را از زبان پدر شهید بشنوید)

پسرخاله دیگرش خوابش را می بیند و درباره بهشت و جهنم از او می پرسد:"بگو ببینم بهشت و جهنم هست یا نیست؟"
شهید مفتوحی در پاسخ می گوید: "هم بهشت هست هم جهنم"
پسرخاله شهید از وی می خواهد که بهشت و جهنم را توصیف کند.
شهید مفتوحی می گوید: "ما جهنم را ندیدیم، از بالای جهنم رد شدیم. بهشت را هم که شما امثالش را در دنیا ندیدید، من چگونه توصیف کنم؟"
پسرخاله شهید می پرسد : چه کنیم که ما هم جهنم را نبینیم؟
شهید مفتوحی در پاسخ می گوید: شما مواظب نماز و زبانتان باشید.


(شرح کامل ماجرا را از زبان پدر شهید بشنوید)

همچنین در این مراسم، برادر شهید ضابطی نیز به بیان خاطرات خود پرداخت که إن شاءالله در سالروز شهادت شهید سیّد محسن ضابطی(7 مرداد) به صورت فایل صوتی منتشر خواهیم کرد.

 تصاویر دیدار با خانواده شهید:






یادداشت های مرتبط:

شهیدزدایی، هنر تکنوکرات ها در دهه 70+تصاویر
(ببینید آن شهید بزرگوار آنقدر با معرفت است که پس از گذشت 20 سال از شهادتش هنوز نگران پسرخاله اش است که به نماز کم اهمیتی می کند، آن وقت عده ای از سیاسون تکنوکرات آنقدر بی معرفت بودند که کمتر از 10 سال از شهادت این شهید گذشته حتی نام امثال این شهدا را هم بر روی تابلوی خیابان های شهرمان نمی توانستند تحمل کنند.)

بیستمین سال تولد دوباره

-------------------------------------------
این یادداشت رو به عنوان هدیه تقدیم کردم به دوستی که متوجه شدم تولدش 9 خرداده: متفاوت ترین...! / کادو ی من!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 91/10/1::: ساعت 9:24 صبح

میرحسین موسوی در نطق تبلیغاتی خود در سال 88 اعلام کرد که این رنگ سبز یعنی سبز اهل بیت

 عده ای هم منافقانه سرودند: سبز ما بوی پیمبر می دهد/عطر روح الله و رهبر می دهد

 من می خواستم از این دوستان سبز بپرسم شما که سبزی تان را به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) منتسب می دانید چطور از تروریست هایی حمایت می کنید که علناً با شعار پیروی از یزید و معاویه در سدد تخریب حرم های مطهر حضرت زینب و رقیه (علیهما السلام) برآمده اند؟

 اما چندی قبل پس از مدت ها به یکی از گروه های ایمیلی شان سر زدم دیدم واقعاً این ها خیلی تعطیل تر از این حرف ها هستند.

 به مناسبت ایام سالروز شهادت طفل سه ساله امام حسین(علیه السلام) و با عرض معذرت از دوستداران اهل بیت(علیهم السلام) بخش هایی از این متن را - که افرادی تحت عنوان "عربی که نام ایرانی برای فرزندش انتخاب کرد" به صورت طوطی وار برای یکدیگر فوروارد کرده و در وبلاگ هایشان منتشر می کنند و یا در شبکه های اجتماعی به اشتراک می گذارند- ، نقل و مورد نقد قرار می دهم:

 "داریوش شفیق... یک عرب در مدینه که چون نامش ایرانی است از حقوق شهروندی محروم است...

ایرانی به اشتراک بذار تا مردم کشورمان بدانند که اعراب اینکه نام ایرانی برفرزندان خود بگذارند را ننگ میدانند و باعث تأسف است که ما با افتخار نام عربی بر روی فرزندانمان میگذاریم...

تا به حال به معنی اسم های عربی که ما ایرانی ها روی فرزندانمان میگذاریم اندیشیده اید؟

خوب است که قبل از انتخاب اسم معنی آنرا بفهمید ...:    

    کلثوم:  زن خیکی

    خدیجه:  سقط جنین شتر

    بتول: زن دوشیزه که از مردان رغبت و حاجت خود بریده باشد

    رقیه:  بندگی کردن و غلامی نمودن

    عذرا: زنی که همیشه باکره بماند

    جعفر: جوی کوچک

    ذبیح: چارپایی که گلویش را ببرند.  گلو بریده

    ..."

 اما ابتدا دو نکته:

 اول اینکه آیا این سینه چاکان فرهنگ ایرانی، یک لغتنامه فارسی در منزل ندارند تا معنی برخی کلمات و اسامی مورد بحث را در آن ملاحظه کنند؟ اگر هم فقط اهل دیجیتال هستند و با کتاب میانه ای ندارند می توانند به سایت واژه یاب (بر اساس لغتنامه های دهخدا و معین) مراجعه کنند.

 دوم اینکه اصولاً یکی از روش های مغالطه، بی توجهی به بار معنایی متفاوت یک واژه در دو فرهنگ مختلف است. مثلاً واژه "رعیّت" در ادبیات فارسی بار معنایی منفی دارد اما برعکس، این واژه در ادبیات عرب یک بار معنایی مثبت دارد. رعیّت -که حضرت علی (علیه السلام) هم در نهج البلاغه به آن اشاره می کند- کسی است که باید حق او رعایت شود و حاکم را هم از آن جهت "راعی" می نامند که به معنی کسی است که باید حق مردم را رعایت کند.

 و اما بررسی اسامی عربی مورد اشاره:

 کلثوم: کسی که چهره و گونه هایش فربه و پرگوشت باشد(1) "بنشین" و "بتمرگ" هر دو  یک معنی می دهد ولی یکی محترمانه است و دیگری توهین آمیز و این آدم مگس صفت اینجا معنای توهین آمیز(یعنی خیکی) را گرفته

 خدیجه: درلغتنامه هایی که گشتم(عمید، معین و دهخدا) ترجمه این واژه ذکر نشده و یا اینکه صرفاً به نام افراد مشهور اشاره دارد. ولی با یک جستجوی ساده معانی مختلفی برای این نام به دست می آید:"کره شتر زودتر از موعد به دنیا آمده، بچه ی شش ماهه به دنیا آمده(2)، مولودِ پیش از اتمام ماههای بارداری، ولادت قبل از موعِد ..."کره شتر در فرهنگ عرب قدیم توهین نبوده بلکه مدح بوده؛ در زبان عربی اسامی بسیاری وجود دارد که در اصل به معنی اسب یا شتر است که در فارسی نیز هست مانند: زرداشتر یا زرتشت، تهماسب، جاماسب، لهراسب، گشتاسب و .. که همگی در انتها واژه اسب دارند. حتی من به نام های خانوادگی فارسی برخوردم که در آن از واژه گرگ استفاده شده: گرگی، گرگیج، گرگابی؛
اما در یک سایت عربی دانشگاهی به نام المصدر، در خصوص نام خدیجه، علاوه بر معانی مذکور، تعابیر بلند و جالب دیگری هم آمده: الخدیجة هی النخلة المثمرة،والخدیجة هی السحابة الممطرة(یعنی نخل پرثمر، ابر پرباران) 

 بتول: کسی که از دنیا بریده و به خدا پیوسته، کسی که از ازدواج خودداری کند، پارسا، پاکدامن، و لقب دختر حضرت رسول و لقب مریم و عیسی(3) که تنها معنای به ظاهر منفی همان "کسی که از ازدواج خودداری کند" می باشد و با توجه به ازدواج دختر حضرت رسول(صلّی اللّه علیه و آله) معلوم می شود که این نام فقط اطلاق به این معنا ندارد.

 رقیه: آنکه برای حصول امری یا جهت حفظ و نگاهداری خود به کار ببرند از قبیل دعا و تعویذ ... (4)؛ یکی برای حصول مقصود خود و یا برای نجات جان خود، رو به بندگی کردن و غلامی نمودن می آورد و یکی هم برای حصول رستگاری و ایمنی از شر شیطان رو به بندگی خدا و دعا و استعاذه و تلاوت قرآن و توسل به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) می آورد و آن آدم مگس صفت، پست ترین معنی آن را رایج ترین معنا فرض کرده

اما معنی دیگر "رقیه": هیأت صعود کردن(5)؛

ریشه کلمه "رقیه" نیز عبارت است از سه حرف "رقی" که در قرآن کریم آمده: " أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ ..."؛
ترجمه این آیه شریفه -که شامل ادامه گفتگوی کافران با پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دنبال آیات قبلی می باشد- عبارت است از: " یا براى تو خانه‏اى پر نقش و نگار از طلا باشد; یا به آسمان بالا روى; حتى اگر به آسمان بالا روى، ایمان نمى‏آوریم ..." (6)
همچنین در احادیثی درباره اهمیت انس با قرآن آمده که در قیامت به شخص می گویند: "إقرأ و رق"  یعنی بخوان و بالا برو(7)

عذرا: بکر، دوشیزه، گوهر ناسفته(8)، گوهر ناسفته بودن توهین است؟ یکی فرزند دختری به دنیا می آورد، می خواهد او را تکریم کند و آنقدر آینده او را درخشان می بیند که می خواهد بگوید او یک گوهر ناسفته است؛ و چه بسا زمانی که ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، این گوهر شکوفا شود؛ این توهین است؟ این به معنی آن است که قرار است این دختر تا همیشه باکره بماند؟

 جعفر: ناقه پرشیر(9)، کنایه از پر خیر و برکت بودن،کسی که دیگران از خدمات او بهره مند می شوند

 ذبیح: گلو بریده شده، حیوانی که برای کشتن و قربانی کردن لایق باشد(10)؛ حیوان را وقتی پروار شد قربانی می کنند، اما کسی که نام ذبیح را بر فرزند خود برمیگزیند مقصودش می تواند ذبیح الله باشد. ذبیح یعنی لایق شدن برای قربانی، و قربانی یعنی آنچه موجب قرب به حضرت حق(جلّ و علا) شود؛ بنابراین ذبیح الله یعنی کسی که اندرون وجودش با معرف حضرت حق و عمل صالح پروریده می شود و لیاقت قرب باریتعالی را می یابد که مقامی بالاتر از آن نیست.

 ... خلاصه اینکه چشم ها را باید شست، جور دیگری باید دید. آیا در ادبیات و فرهنگ عرب، معنای رایج همان معناست که در آن ایمیل اشاره شده؟

 آیا مردم ما به عشق اعراب این اسامی را انتخاب کردند یا به عشق خاندان اهل بیت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)؟

و از همه مهمتر آیا نعوذبالله این خاندان مکرّم و این انسان های کامل، عقلشان نمی رسیده که چنین اسامی را برای اولاد و خاندان خود می گزیدند؟ و آیا آن تعابیر توهین آمیز منظورشان بوده؟

 آری، مردم به عشق خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) این اسامی را برای فرزندان خود انتخاب می کنند و من نمی دانم این آدم ها وقتی گرفتار می شوند و در زندگی دچار مشکل می شوند، به چه خاندانی متوسل می شوند و از چه کسانی سبیل نجات را می جویند و برای چه بزرگوارنی نذر می کنند؟ برای داریوش و کوروش و ...؟!

 ------------------------------------------------------------

پی نوشت ها:

1-      فرهنگ عمید، صفحه 950  

2-      وبلاگ عادل اشکبوس، نویسنده کتاب "دانشنامه نامها و واژه ها" که قرار است به زودی از سوی انتشارات مدرسه چاپ شود.

3-       فرهنگ عمید، صفحه  239

4-      فرهنگ عمید، صفحه  635

5-      سایت واژه یاب-بر اساس لغتنامه دهخدا

6-      قرآن کریم، سوره مبارکه أسراء، آیه 93

7-      حضرت موسى بن جعفرعلیه السلام به حفص می ‏فرماید: «اى حفص! هر که از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در قبر به او یاد می دهند تا خداوند بدان وسیله درجه‏ اش را بالا برد؛ زیرا درجات بهشت برابر با آیات قرآن است. به او گفته می شود: بخوان و بالا برو. سپس می خواند و بالا می رود».اصول کافى، ج 4، ص 408.
امام صادق‏ علیه السلام می ‏فرماید: «هر کس در حال جوانى، قرآن بخواند و با ایمان هم باشد... به او گفته می ‏شود: بخوان و یک درجه بالا برو». سپس به قرآن می گویند: آیا آنچه تو خواستى به او رساندیم و تو را خشنود کردیم؟ می ‏گوید: آرى».همان، ص 406.

8-      فرهنگ عمید، صفحه  822

9-      فرهنگ عمید، صفحه  452

10-    فرهنگ عمید، صفحه 610


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 91/9/1::: ساعت 9:42 عصر

نمیدانم چه تعداد از افراد بسیجی کتاب سرالصّلاة امام خمینی(ره) را خوانده اند.  اِن‌ قُبِلَت‌ْ قُبِل‌َ ماسو"ایها و اِن‌ رُدّت‌ رُدّ ماسوایها

اگر در نماز پیرو مکتب خمینی کبیر (ره) نباشیم در سایر امور چگونه می خواهیم شاگردش باشیم؟

حضرت امام خمینی(ره) در این کتاب شریف با شرح حدیثی از امام جعفر صادق (علیه السّلام) درباره اسرار طهارت، به بیان نحوه سلوک عارفانه با مردم می پردازد که به مناسبت هفته بسیج این بخش از گفتار حکیمانه ایشان را تقدیم می کنم؛ باشد که در نحوه معاشرت و نگاه به مردم - از جمله افراد معصیت کار - مورد توجه قرار گیرد:

"با بندگان خدا نیز با اخلاص معاشرت کن؛ و در راه حقّ و خلق از اعمال اراده متعلقه به خود بگذر؛ و تفکر کن در لطف امتزاج آب با اشیاء، که آن امتزاج براى اصلاح حال آنهاست و رساندن آنهاست به کمال لایق خود و زنده نمودن آنهاست؛ و کیفیت معاشرت و معامله تو با بندگان خدا نیز این طور باشد؛ و با نظر عطوفت و اصلاح به بندگان خدا نظر کن، و در صدد اصلاح ظاهر و باطن آنها و زنده نمودن آنان باش؛ حتى هدایت تو از گمراهان و نهى نمودن تو از معاصى اهل عصیان نیز، براى اصلاح حال آنها باشد نه براى اعمال نفوذ اراده خود"!

در همین رابطه بخوانید: خاطره ای جالب از کوهنوردی مقام معظّم رهبری

کتاب سرالصّلاة امام خمینی

دانلود کتاب


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 88/5/21::: ساعت 8:7 صبح

در یکی از یادداشت های قبلی به اراجیف ساختگی و جعلی که تحت عنوان به اصطلاح استفتائات جدید از آیت الله مصباح(؟!) منتشر شده اشاره کردم  
در اینجا شرح مبسوطی از نظرات آیت الله مصباح یزدی را درباره انتقاد از ولی فقیه می آورم 

بار دیگر این اراجیف سخیف جعلی و ساختگی را بخوانید و با نظرات حکیمانه ایشان مقایسه کنید 

 بخشی از استفتائات جعلی منتسب شده به آیت الله مصباح: 

س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟ 

ج: خیر ، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد،غیر پاسخگوست. 

س:ایا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟ 

ج:خیر، همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی قاصر ازورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند. 

 س:ایا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟ 
ج: خیر ، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند ،لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایرمردم غیر قابل نقد است. 

 س:ایا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس ان میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟ 

ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کارهر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد. 

 بخش پایانی از مقاله حکومت و مشروعیت ، نوشته استاد محمد تقی‌ مصباح‌ یزدی‌ : 

 17. انتقاد از "ولی‌فقیه"

براساس‌ اعتقادات‌ دینی‌ ما فقط‌ پیامبران، حضرت‌ زهرا و ائمه‌ اطهار(علیهم السّلام) معصوم‌اند. از این‌ رو هیچ‌کس‌ اد‌عا نمی‌کند احتمال‌ اشتباهی‌ در رفتار و نظرات‌ ولی‌فقیه‌ نیست.
احتمال‌ خطا و اشتباه‌ در مورد ولی‌ فقیه‌ وجود دارد و ممکن‌ است‌ دیگران‌ به‌ خطای‌ او پی‌ببرند.

از این‌ رو می‌توان‌ از ولی‌ فقیه‌ انتقاد کرد. ما نه‌ تنها انتقاد از ولی‌فقیه‌ را جایز می‌شماریم، بلکه‌ براساس‌ تعالیم‌ دینی‌ معتقدیم‌ یکی‌ از حقوق‌ رهبر بر مردم‌ لزوم‌ دلسوزی‌ و خیرخواهی‌ برای‌ اوست. این‌ حق‌ تحت‌ عنوان‌ «النصیحة‌  لائمة‌المسلمین» تبیین‌ شده‌است. نصیحت‌ در این‌ عبارت‌ به‌ معنای‌ پند و اندرز نیست، بلکه‌ دلسوزی‌ و خیرخواهی‌ برای‌ رهبران‌ اسلامی‌ است؛ بنابراین‌ نه‌ تنها انتقاد از ولی‌ فقیه‌ جایز است، بلکه‌ واجب‌ شرعی‌ مسلمانان‌ است، و منافع‌ و مصالح‌ شخصی‌ یا گروهی‌ نباید مانع‌ انجام‌ آن‌ شود. 

  ‌نکاتی‌ در شیوة‌ انتقاد

لیکن‌ در انتقاد از ولی‌ فقیه‌ رعایت‌ نکات‌ زیر لازم‌ است:

1. اخلاق‌ اسلامی‌ در هنگام‌ انتقاد رعایت‌ شود. در این‌ مسأله‌ رهبر با دیگر مؤ‌منان‌ مشترک‌ است.
شرایط‌ انتقاد شامل‌ موارد ذیل‌ است:
الف.پیش‌ از انتقاد باید اصل‌ موضوع، محرز و عیب‌ و اشکال، قطعی‌ باشد؛ نه‌ آنکه‌ مبتنی‌ بر شایعات‌ و اخبار غیرقابل‌ اعتماد و یا بر اساس‌ حدس‌ و گمان‌ و بدون‌ تحقیق، مطالب‌ ناحقی‌ به‌ کسی‌ نسبت‌ داده‌ شود و موجب‌ اعتراض‌ و انتقاد قرارگیرد.
ب‌ . به‌ منظور اصلاح‌ و سازندگی‌ انتقاد شود، نه‌ برای‌ عیب‌جویی‌ و رسوایی‌ اشخاص.
ج‌ . انتقاد بر اثر دلسوزی، خیرخواهی‌ و صمیمیت‌ باشد نه‌ به‌ سبب‌ برتری‌طلبی.

د. بدون‌ هیچ‌ توهین‌ و جسارت، مؤ‌دبانه‌ و با رعایت‌ شؤ‌ون‌ وی‌ بیان‌ شود. و در حقیقت‌ انتقاد باید بسان‌ هدیه‌ای‌ تقدیم‌ شود.
امام‌ صادق(علیه السّلام) فرمود: «احب‌ اخوانی‌ الی‌ من‌ اهدی‌ الی‌ عیوبی؛ محبوبترین‌ برادرانم‌ کسی‌ است‌ که‌ عیوب‌ و اشکالاتم‌ را به‌ من‌ هدیه‌ کند.»
2. افزون‌ بر موارد فوق‌ برای‌ شخصیت‌ محترم‌ و قداست‌ خاص‌ رهبری‌ در نظام‌ اسلامی‌ مسائل‌ دیگری‌ نیز باید در نظرگرفته‌ شود؛
به‌ یقین، میان‌ انتقادکردن‌ فرد از دوست‌ خود، یا زن‌ از شوهر و یا فرزند از پدر، یا شاگرد از استاد تفاوتی‌ روشن‌ وجود دارد فرزند و شاگرد برای‌ پدر و استاد خود احترام‌ خاصی‌ قائلند. اما فوق‌ آنها قداستی‌ است‌ که‌ برای‌ امام‌ و جانشین‌ او وجود دارد. قداست‌ - همانگونه‌ که‌ در مباحث‌ گذشته‌ به‌ تفصیل‌ بیان‌ شده‌ است‌ - منتهی همراه‌ با احترام‌ و تواضع‌ است‌ و چون‌ ولی‌ فقیه‌ در مقام‌ نیابت‌ معصوم‌ قرار دارد از این‌ رو از قداست‌ والایی‌ برخوردار است‌ و رعایت‌ کمال‌ احترام‌ وادب‌ برای‌ او ضروری‌ است‌ و حفظ‌ حرمت‌ و شأن‌ او بر همه‌ لازم‌ است‌لذا انتقاد باید به‌گونه‌ای‌ بیان‌ شود که‌ هیچ‌گونه‌ تأثیر سویی‌ بر قداست‌ و جلالت‌ جایگاه‌ ولی‌فقیه‌ نداشته‌ باشد.
3. سومین‌ نکته‌ای‌ که‌ در انتقاد از رهبر باید در نظر گرفت، توجه‌ به‌ دشمن‌ است.انتقاد از رهبر باید هوشمندانه‌ طراحی‌ شود تا موجب‌ سوءاستفاده‌ دشمنان‌ نشود؛ از آن‌ رو که‌ رعایت‌ این‌ موارد در انتقاد از ولی‌فقیه‌ لازم‌ است، مجلس‌ خبرگان‌ کمیسیونی‌ برای‌ نظارت‌ بر فعالیتهای‌ رهبری‌ دارد که‌ عملکرد ایشان‌ را مورد بررسی‌ قرارمی‌دهد و در موارد لازم‌ نتیجة‌ آن‌ را به‌ اطلاع‌ ایشان‌ می‌رساند. این‌ هیأت‌ تحقیق‌ به‌ پیشنهاد خود مقام‌ معظم‌ در مجلس‌ خبرگان‌ تشکیل‌ شد. 

 بهترین‌ شیوة‌ انتقاد 
به‌ نظر می‌رسد برای‌ رعایت‌ همه‌ اصول‌ مزبور، بهترین‌ شیوة‌ انتقاد، نوشتن‌ نامه‌ به‌ دبیرخانه‌ مجلس‌ خبرگان‌ و بیان‌ موارد لازم‌ است. انتقاد از دیگر مسؤ‌ولان‌ نظام‌ (مجلس، قوة‌ مجریه‌ و قوة‌ قضائیه) در اصل‌ 90 قانون‌ اساسی‌ مطرح‌ شده‌ است.
«یعنی‌ هر کس‌ شکایتی‌ از طرز کار مجلس‌ یا قوة‌ مجریه‌ و یا قوة‌ قضائیه‌ داشته‌ باشد، می‌تواند شکایت‌ خود را کتباً‌ به‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ عرضه‌ کند. مجلس‌ مؤ‌ظف‌ است‌ به‌ این‌ شکایات‌ رسیدگی‌ کند و پاسخ‌ دهد...» ملاحظه‌ می‌شود مراجعه‌ به‌ مجلس، راهکاری‌ مناسب‌ برای‌ شکایت‌ - که‌ نوعی‌ انتقاد از مراکز فوق‌ به‌ شمار می‌آید - تصویب‌ شده‌ است. عمل‌ به‌ این‌ قانون‌ -که‌ دارای‌ ضمانت‌ اجرایی‌ است‌ - موجب‌ حفظ‌ حرمت‌ نهادهای‌ مذکور خواهد بود. طبق‌ اصل‌ یکصد و سیزدهم‌ قانون‌ اساسی‌ رهبر عالی‌ترین‌ مقام‌ رسمی‌ کشور محسوب‌ می‌شود. از این‌ رو رعایت‌ این‌ نکات‌ دربارة‌ او اولویت‌ دارد.
شایان‌ ذکر است‌ که‌ نباید انتظار داشته‌ باشیم‌ به‌ همة‌ مباحث‌ و انتقاداتی‌ که‌ مطرح‌ می‌کنیم‌ پاسخ‌ مختصر یا تفصیلی‌ داده‌ شود زیرا به‌ دلیل‌ پیچیدگی‌ مسائل‌ سیاسی‌ و تصمیم‌گیریهای‌ کلان‌ اجتماعی‌ و نیز امکان‌ سوء استفاده‌ دشمن‌ از آنچه‌ افشا خواهد شد، همیشه‌ بیان‌ انگیزه‌های‌ مختلف‌ عملکردها و تدابیر سیاسی‌ برای‌ عموم‌ میسر نیست، ولی‌ قطعاً‌ باید به‌ نظرات، انتقادات‌ و پیشنهادهای‌ مفید توجه‌ شده‌ و موارد لازم‌ به‌ اطلاع‌ ولی‌فقیه‌ برسد.

در هیچ‌ نظام‌ حکومتی‌ در شرق‌ و غرب، حاکم‌ مؤ‌ظف‌ به‌ ارتباط‌ نزدیک‌ و دائمی‌ با کلیه آحاد شهروندان‌ و اطاعت‌ از انتقادات‌ همة‌ آنان‌ نیست‌ و نظام‌ اسلامی‌ اتفاقاً‌ در این‌ باب، بیشترین‌ درجة‌ مردم‌گرایی‌ و انعطاف‌ را دارد.
لینک مقاله کامل حکومت و مشروعیت: 
http://tarh.bso.ir/article/fullview.aspx?imageid=241



 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 88/1/2::: ساعت 9:12 عصر

مبارک باد این بهاری که هست هشتاد و هشتادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 87/10/17::: ساعت 10:7 عصر

مدتی بود که بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی را در سررسید می نوشتم. یک شب در ایام محرم تلویزیون اعلام کرد که سخنرانی ایشان با موضوع " پیام نهضت عاشورا" پخش می شود.
بلافاصله سررسید را آوردم که بنویسم. اول صفحه موضوع سخنرانی معظم له را نوشتم و پس از پایان نکته هایی که نوشتم متوجه شدم اتفاقاً همان صفحه ای که نکات این سخنرانی نوشته شده، روز عاشورا را در سرسید نشان می دهد.
و اما نکاتی از این سخنرانی با عنوان پیام نهضت عاشورا:

اگر بیمار هستی دنبال درمان باش . اگر سالم هستی دنبال درمان دیگران باش. یا مصرف کننده داروی درمان باش و یا تولید کننده.
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا،در همه جا می توان این فرهنگ را تولید کرد نه اینکه منتظر باشیم کسی این فرهنگ را تولید کند و ما مصرف کننده باشیم. یعنی اگر صالح نیستی مصلح باش و اگر مصلح شدی تولید کننده این فرهنگ باش.
کربلا یک کارخانه نیست که فقط تولید کند و ما مصرف کننده باشیم بلکه به ما می گوید که بیایید تولید کننده باشید و خود قیام کنید و اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر کنید.
ممکن است آدم ساده لوحی بگوید دین با سیاست کار ندارد ولی یک سیاست مدار مکار نمی گوید سیاست با دین کار ندارد. بلکه ان را تحریف کرده و به نفع خود تفسیر می کند. مانند بنی امیه که با استفاده از فتوی، مردم را به قتل امام حسین ترغیب کرد ... و امروز مراکز فتوایی صهیونیسم را اسراییل هدایت می کند


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 87/1/13::: ساعت 10:10 صبح

همانطور که اسلام خیلی از سنت های باطل را اصلاح کرده و سنت های حسنه جای آن نشانده، چمهوری اسلامی هم سنت باطل سیزده بدر را اصلاح کرده و روز سیزدهم فروردین را روز انس با طبیعت نامگذاری کرده تا فرهنگ سازی کند و به تدریج این باور خرافاتی را از ذهن و دل مردم بزداید(البته اگر برخی مجریان و گویندگان و ... در صدا و سیما بگذارند و این خرافه را همانند خرافه چهارشنبه سوری ترویج نکنند) .

ولی نمی دانم چرا این همه آدم های باپرستیژ و باکلاسی را که از نحسی عدد سیزده به سوی دشت و صحرا و جنگل و ... فرار می کنند، کسی امّل و خرافاتی و عقب مانده خطاب نمی کند ولی اگر جوان مؤمنی از نحسی گناه فرار کند و از لغو و باطلی گریزان شود و از مجلس و جمعی که او را از یاد خدا غافل می کند رویگردان شود، امّل و خرافاتی و عقب مانده خطاب می شود؟!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 87/1/3::: ساعت 12:9 صبح

باور کنید ضرب المثل «با یک گل بهار نمیشه» درسته، حتی در مورد گل نرگس.

میگن: «ما یک گلی داریم که وقتی بیاد همه جا بهار میشه»

مگه نمی دونند این یک گل ما هم تا گلستانی از آدم های صالح و آماده نباشند، نمیاد.

تازه قرار نیست به محض اومدن گل ما یک دفعه همه جا بهار بشه.

 زمستون تاریکی و جهالت و ظلم و ستم و فساد که مثل زمستون طبیعت خود به خود تاج و تختشو تقدیم به بهار نمی کنه.

پس باور کنید «با هیچ یک گلی بهار نمیشه» چون «یک دست صدا نداره».

گلی از گلستان یاران مهدی(عج) باشید.

نوروزتان مبارک.


 
<      1   2   3      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک