سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 453899

  بازدید امروز : 30

  بازدید دیروز : 281

تکلیف الهی

 
[ و به فرزند خود حسن ( ع ) فرمود : ] پسرکم چهار چیز از من بیاد دار ، و چهار دیگر به خاطر سپار که چند که بدان کار کنى از کرده خود زیان نبرى : گرانمایه‏ترین بى‏نیازى خرد است ، و بزرگترین درویشى بیخردى است و ترسناکترین تنهایى خودپسندى است و گرامیترین حسب خوى نیکوست . پسرکم از دوستى نادان بپرهیز ، چه او خواهد که تو را سود رساند لیکن دچار زیانت گرداند ، و از دوستى بخیل بپرهیز ، چه او آنچه را سخت بدان نیازمندى از تو دریغ دارد ، و از دوستى تبهکار بپرهیز که به اندک بهایت بفروشد ، و از دوستى دروغگو بپرهیز که او سراب را ماند ، دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور نمایاند . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 89/3/12::: ساعت 1:59 عصر

پس از حماسه 9 دی ماه سال 88 از جمله شعارهایی که در انعکاس رسانه ای این حماسه عظیم در سراسر ایران اسلامی شنیدم، شعار بسیار کوتاه و ساده ای بود که خیلی زیبا و باصفا و دلنشین از سوی مردم معترض سر داده می شد.
بسیار به جا و شایسته است که در سالروز ارتحال معمار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی(ره) در صورت حضور سید حسن خمینی برای ایراد سخنرانی با این شعار از ایشان استقبال کنیم:
اگر حسینی هستی/
جان خمینی هستی/
در برابر فتنه گر/
چرا ساکت نشستی؟!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 89/1/11::: ساعت 9:51 صبح

آمد نوروز و به سر شد فتنه 88 /
کل تاریخ فتن آمد به زیر خیمه 88 /
مبارک باد بر همه اهل بصیرت این روز نو /
نو شدن بعد زخم خنجر و دشنه 88 .

همچنین یه پیامکی دیدم که میگه:"یا مقلّب، قلب ما را شاد کن ..." و من شعر رو به این صورت تغییر دادم:
یا مقلّب، انقلاب ما را حفظ کن /
یا مدبّر، نظام را تدبیر کن /
یا محوّل، ملّت را أحسن الحالش نما /
در آزمون ها و فتن سرافزارش نما.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 88/12/13::: ساعت 4:14 عصر

11 اسفند در همایش "پاسداشت 8 ماه نبرد سایبری" بودم و سعادت داشتم یکی از یادداشت های حسین قدیانی(فرزند شهید اکبر قدیانی) را - که قبلاً در سایت ها و یا وبلاگ قطعه 26 می خواندم-  از زبان خودش بشنوم.
یکجا می خندیدیم و لحظاتی بعد بغض گلویمان را می گرفت و اشک در چشمانمان حدقه می زد.
چه خنده های تلخی و چه بغض های شیرینی!
خنده هایی که تلخی تأسف را به دنبال داشت و اشک هایی که شیرینی پیوند و عهد با امام و شهیدان را یادآوری می کرد.
خنده هایی که نه از سر بی دردی بود و اشک ها و بغض هایی که نه از سر ضعف و انفعال، بلکه قوّت قلبی برای ادامه پیمودن راه امام و شهیدان و عمل به تکلیف الهی
ده تا ریزش هایی مثل مهندس و شیخ و پرزیدنت سابق و امثالهم فدای یک موی سر رویش هایی مثل فرزند شهید اکبر قدیانی
من با وجود اینکه تصمیم دارم در اینجا فقط از جانب خودم حرف بزنم و کمتر یادداشت هایم را به نقل قول و یا تبلیغ نوشته های دیگری اختصاص می دهم ولی این بار با افتخار همین یادداشت حسین قدیانی را با اندکی خلاصه و ویرایش می آورم که در همایش مذکور قرائت کرد:

پیام نگین انگشتر این روز های مولای ما چیست؟

                              و انزلنا الحدید فیه بأس شدید

... شاید آقا سال بعد را سال "اصلاح الگوی بصیرت"  نام گذاری کند. شاید خدا سال بعد بقیه اش را به زمین برگرداند ... این روزها موسم خانه تکانی است. باید اجناس بنجل را از خانه انقلاب بیرون انداخت. این روز ها مغز مهندس بد جور تکان خورده و به جای بهار رفته پیشواز چهار شنبه سوری. من و شما باید به جای آتش از روی هوا و هوس خود رد شویم. مهندس باید به جای آتش از روی لجن توهم خود رد شود. زردی من از تو، سبزی لجن از من. مهندس باز هم بیانیه داد و باز هم به کارآمدی نظام صحه گذاشت. مهندس در آخرین شعری که سروده، گفته: من و شما را از دیگر شهرها به خیابان های منتهی به میدان آزادی آورده بودند. این چند مین بار است که مهندس به ما تهمت تقلب می زند. مهندس یک شیخ بالقوه است و دارد کم کم ظرفیت های خودش را نشان می دهد. اصلا قبول؛ راهپیمایی کنندگان تهران را از دیگر شهرها آورده بودند، راهپیمایی کنندگان دیگر شهرها را از کجا آورده بودند؟! از دید مهندس، ما در دیگر شهرها راهپیمایی کردیم و مردم دیگر شهرها در تهران. دم جمهوری اسلامی گرم که توانست 75 میلیون آدم را در عرض چند ساعت جا به جا کند! حمل و نقل جاده ای کشور یک، مهندس صفر. آقایان پلیس راه! خسته مباد کنترل نامحسوس تان. 22 بهمن، 75 میلیون نفر را جا به جا کردید؛ نه، من از این به بعد نا امن بودن جاده های کشور را قبول ندارم. آمار شعر های مهندس از آمار کشته های تصادف جاده ای ظاهرا بالا تر رفته. مغز مهندس این آخر سالی اساسی تکان خورده. این آخر سالی باید انقلاب را خانه تکانی کرد. مادرم چادرش را به کمر بسته و دارد اجناس بنجل را دور می ریزد. اقدس خانم و دخترش امروز صبح آمده بودند خانه ما تا خیر سرشان به مادرم کمک کنند. من در اتاق بودم و حرف های اقدس خانم را می شنیدم که داشت به مادرم می گفت: این پلاک و چفیه و لباس خاکی را هم بیانداز دور. اینها برای روحیه ات ضرر دارد. اکبر آقا را خدا بیامرزد. شهید شد. 27 سال است که عکس اکبر آقا را گذاشتی روی دیوار. این عکس را می بینی غصه دار می شوی. اصلاً اگر شما را دوست داشت، ول تان نمی کرد برود جبهه. الان اکبر آقا آن دنیا دارد با حوری پری ها عشق و حال می کند و غم و غصه اش برای تو مانده. حیف این همه خون. خمینی چطور می خواهد جواب این خون ها را بدهد؟ این همه جوان رفتند برای چی؟ فکه هم شد جا که می خواهی عید بروی آنجا؟ خدا بگویم این "آهنگران" را چه کار نکند ... جوانان مردم را جو گیر کرد و فریب داد. جمهوری اسلامی هم یک کربلا شما را نبرد که حالا دل ات نسوزد. من یک بار عمره مشرف شدم، یک بار هم تمتع. تو چی؟ هیچی به هیچی! یک بار اگر مکه را از نزدیک ببینی، دیگر در امام زاده صالح سفره ابالفضل نمی اندازی. "کربلا کربلا ما داریم می آییم"؛ زرشک! خط مترو را فقط تا کوفه کشیده اند. شوهر تو خون داد، کربلا را ولی آمریکا آزاد کرد. صدام را چه کسی دستگیر کرد؟ بوش. حاج منصور را بگذار کنار. بنشین پای گوگوش. "بیست و سی" اخبارش دروغ است. راست می خواهی بشنوی "بی بی سی". شاد می خواهی بشوی "پی ام سی". سودوکو می خواهی حل کنی، جدول "فارین پالیسی". زبان می خواهی یاد بگیری، "انگلیسی". به جای "تشکر"، به سران فتنه بگو "مرسی". الان همه چیز  شده "آداب دیپلماسی". "بازی های سیاسی". دو رکعت یوگا، بعدش "آموزش رقاصی". بعدش نحوه احترام گذاشتن به کوسه ها در حال "غواصی". اصلا ببینم بیانیه آخر میر حسین را خوانده ای؟ معلوم است که نخواندی. تو نشستی در این چهار دیواری و از اوضاع جامعه خبر نداری. چهار شنبه سوری قرار است جهموری اسلامی سقوط کند. هر کسی یک ترقه بیاندازد، کار نظام تمام است. "ترقه ترقه جمع شود وانگهی نظام سقوط کند". نظام سقوط کرد یک وقت نگویی شوهرم شهید شده ها. چه جلافتا! بگو رفته زیر تریلی. بگو سرطان گرفت مرد. اصلا بگو اکبر آقا شوهرم نبود. بگو من یکی دیگر را می خواستم زورکی به من دادند. زرنگ باش. الان روی دیوار خانه تان نوشته اند چی؟ "مرگ بر دیکتاتور". هم تو می دانی منظورشان کیست، هم من. مردم این رژیم را نمی خواهند. رژیم غذایی مردم عوض شده. یک عده رژیم می گیرند چاق شوند، یک عده رژیم می گیرند، لاغر شوند. یک عده را رژیم می گیرد می برد اوین. یک عده هم می خواهند با کمک آمریکا، رژیم را بگیرند ببرند اوین. شیر تو شیر است. برگشتن شیر و خورشید دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد. حکومت که زوری نمی شود. زمان آن خدا بیامرز ارزانی بود. وفور نعمت بود؛ برف می آمد تا دو متر. الان چی؟ شن و ماسه شهرداری را می بینیم اما برف را نمی بینیم. غلط نکنم خدا قهرش گرفته. یک مشت دهاتی را از شهر های دیگر می آورند تهران، بعد هم می گویند مردم با ولایت فقیه تجدید بیعت کردند. ما هم باورمان شد. این همه لشکر آمده، به عشق چی؟ به عشق ساندیس. یک کلمه هم که حرف می زنی، فوری می فرستندت اوین. اصلا همین شوهر تو، برای چی جان اش را داد؟ خیر سرش برای آزادی ما. حالا ما آزادیم؟ کجای قرآن آمده که پسر من نمی تواند زیر ابرو بردارد؟ الان به چیز آدم هم کار دارند. این آخوندها اسلام را هم بد نام کرده اند. بهشت و جهنم هم که می گویند برای خر کردن من و شماست. شوهر تو رفت خون داد، عشق و حال اش را اینها می کنند. خدا می داند خون چند شهید پایمال شده است؟ این پسر تو هم کله اش بوی قرمه سبزی می دهد. چرت و پرت هایش را گاهی می خوانم. کلّی پاچه خوار است. غلط نکنم کارش جایی گیر است که آویزان شده به ریش جمهوری اسلامی. تو نصیحت اش کن. من دلم برای تان می سوزد. پس فردا که اتفاقی بیافتد، فکرش را کرده ای؟ هر حکومتی بالاخره یک روز سقوط می کند. چهارشنبه سوری نه، سیزده بدر. حالا حسین تو داغ است، نمی فهمد. برداشته به خامنه ای گفته "ماه پاره". آخر این هم شد جمله که برداشته نوشته؛ "اگر دست خدا در دست خامنه ای نیست، پس چرا این همه ماهواره حریف این ماه پاره ما نمی شوند"؟ خب یک کلام بگو وامی چیزی می خواهی، دیگر این همه آسمان ریسمان کردن ندارد. یک سنگ دیگر به سرش خورد و زبانم لال مرد، آن وقت آدم می شود. خلاصه فاطمه خانم، "من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم/ تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال". حالا بگو چی را باید کجا بگذارم. از دستم ناراحت نشوی ها. من خیر شما را می خواهم. من نمی خواهم پس فردا که اتفاقی افتاد، پسرت را گوشه زندان ملاقات کنم. با ناوشکن جماران نمی توان به جنگ آمریکا رفت. اسرائیل اراده کند، فاتحه نظام خوانده است. اصلا چند درصد مردم نظام را قبول دارند؟ مردم از این حکومت خسته شده اند...

                                          ***

نامرد، حرف هایی زد که دچار حال عجیبی شدم... یک حالی مثل حال "حاج کاظم" در "آژانس شیشه ای". با دست رفتم توی شیشه اتاق... موبایلم زنگ زد. اصغر نقی زاده بود. گفت: می خواستم در رکاب خون پدرت باشم اما شرمنده، این بار مأموران نیروی انتظامی مرا دست گیر کردند. از پشت گوشی اصغر صدای موتوری ها می آمد. پرسیدم: این موتوری ها هم آمدند در رکاب خون پدر من باشند؟ گفت: آره. گفتم: دود این موتوری ها حاج کاظم را خفه می کند. دود این موتوری ها برای ریه من مثل هواست. هیچ بازیگری نمی تواند خیبری باشد. من خیبری ام که حیدری ام که عاشق سید علی ام. بسیجی ها خیبری اند. موتوری هایی که موتور منافقین را در همین عاشورا آوردند پایین خیبری اند... خیبری نمی گرید مگر اینکه خون گریه کند. خیبری آژانس یک روز می شود رضا مارمولک و یک روز هم در فیلم "کتاب قانون" می شود عاشق "خمسه". خیبری اگر خیبری باشد "خمسه خمسه" را به "خمسه ژولیت" نمی فروشد. ایران را به لبنان نمی فروشد. چمران را به عماد مغنیه نمی فروشد. محبوب ترین فرد جهان عرب شاگرد احمد متوسلیان ما است. نصرالله کیلومتر ها راه را می کوبد می آید تهران تا دست مولای ما را ببوسد و برگردد. حالا اسلام ایران شد خرافاتی، اسلام لبنان شد اسلام ناب محمدی! حالا خیبری ما باید در سکانس آخر فیلم دو زانو بنشیند و از ژولیت خمسه، "قرآن" بیاموزد. من خیبری ام. اهل هور. شما اهل سینما هستید. من خیبری ام اهل هور، اهل نی. شما یک روز بازیگر نقش نی می شوید و یک روز بازیگر نقش می. من خیبری ام اهل هور، اهل نی، اهل آب. خیبری اتفاقاً ساکت نیست. "ساکت"، مدیر عامل باشگاه سپاهان اصفهان است که خرج امسال تیمش از خرج بچه های بسیج در آن هشت سال جنگ تحمیلی و خرج بچه های بسیج در این هشت ماه جنگ نرم، بیشتر شده است. "ساکت"، آقای "من کنت مولاه فهذا موسوی مولاه" است. ساکت! به هر کسی نمی توان خیبری گفت. خیبری سر همّت بود نه همسر خواص بی بصیرت. خیبری حنجره بریده شهیدی است که هنوز دارد با وصیت نامه اش حرف می زند. ریه من جز دود عود موتور قراضه بچه بسیجی ها اکسیژنی نمی شناسد. با نیروی انتظامی بود، الان باید به کروبی می گفتیم مقام معظم رهبری. شیخ رهبر شده بود به هر ایرانی ماهی هفتاد هزار بار سهمیه می داد که جلوی آمریکا سجده کنند. من افتخار می کنم به دود موتور بچه های بسیج. من افتخار می کنم که خرس گنده های منافقین مثل چی از بچه های بسیج می ترسند. نه، هیچ کس مرا "رو به فردا" دعوت نمی کند. صدا و سیما در بهترین حالت "رسانه ملی" است ولی من رسانه خون سرخ پدر شهیدم هستم. نه، به من با طعنه نگویید "نویسنده باتوم به دست ها". من خود خود باتوم هستم که اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، فرو می آیم در فرق سران فتنه. من فقط در یک دستم قلم است. دست دیگرم اسلحه پدرم است. من پوستم کلفت تر از این حرف هاست. من از این طعنه های امثال اقدس خانم در سایت های مجازی ناراحت نمی شوم. این ناسزا ها عزم مرا در دفاع از انقلاب محکم تر می کند. آهای آقا زاده ها! هر چه فحش های شما رکیک تر شود، من در دفاع از ولایت استوار تر می شوم. من خیبری ام امّا اهل فریاد. پدرم به من یاد داد خیبری ساکت نیست. من صحیفه نور را قبول دارم اما نه به قرائت موسسه تنظیم، بلکه با روایت حاج سعید قاسمی. خمینی، پاپ نبود. بت شکن بود. بت را می شکست ولو نوه اش باشد. خمینی، قلمبه نور نبود، نائب ظهور بود. خمینی با تاج و تخت مخالف بود. خمینی باج نمی داد. قطع نامه را شما پذیرفتید نه امام. امام می گفت: جنگ جنگ تا پیروزی و شما گفتید: جنگ جنگ تا یک پیروزی. شما الان می گویید صلح صلح تا شکست و بعد هم لابد هورا خواهید کشید که کشتی انقلاب به گل نشست و انقلاب مخملی به ثمر نشست. خواب دیدید خیر باشد. خامنه ای خمینی دیگر است البته با این تفاوت که ما اجازه نمی دهیم به این یکی امام هم جام زهر بدهید. ما تاریخ را به گونه ای دیگر رقم خواهیم زد. ما نمی گذاریم که تاریخ باز هم در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک تکرار شود. ما اجازه نمی دهیم بلایی که شما سر پایان هشت سال دفاع مقدس آوردید، بر سر این هشت ماه دفاع مقدس هم بیاورید. زمان جنگ سردار بودید. الان سربارید. حالا مهندس هر چه دلش می خواهد بیانیه بدهد. دو هزار تا هم بیانیه بدهد مولای ما به هیچ کدام اش جواب نمی دهد و می رود ناوشکن جماران را افتتاح می کند. مهندس! بیانیه دادن با تو، طنز نوشتن با من. یکی می گفت: با این بیانیه ها چرا پس سران فتنه را بازداشت نمی کنند؟ به او گفتم جمهوری اسلامی زندانش هم جای مقدسی است. شیخ را بازداشت کنی یا باید بفرستی سلول انفرادی یا منتقل کنی به بند عمومی. در سلول انفرادی چون کسی نیست، شیخ به شما که عرض کنم؛ ادعا می کند خودش به خودش تجاوز کرده! و اگر منتقل اش کنی به بند عمومی، دم به ساعت می خواهد از دیگر زندانیان بپرسد؛ به شما که عرض کنم؛ من کلاً چقدر وقت دارم! شیخ، مصیبت نیست، نعمت است. زنگ خطر نیست، زنگ تفریح است. تهدید نیست، فرصت است. رقیب شیخ از همه جا بی خبر، آرای باطله است نه جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی بسیار بزرگ تر از این حرف هاست که آدم های کوچک دشمن اش باشند. دشمن جمهوری اسلامی حتی عبد المالک ریگی هم نیست. مولای ما این ماه پاره ما شکارچی 2500 ماهواره جاسوسی است در آسمان. ریگی خر کیست؟ ریگی یک الف بچه است که چون عرب ها به "گ" می گویند "غ"، تلفظ درست اش "ریغی" است. از یک پسر بچه "ریغو" برای جمهوری اسلامی دشمن در نمی آید. سران فتنه این پنج نفر معروف به سران فتنه نیستند. سران فتنه آمریکا و اسرائیل هستند که می خواهند ما را به این سران فتنه و امثال عبد المالک ریغو مشغول کنند و "ظهور" را به تعویق بیاندازند. رسالت ما فراهم کردن مقدمات ظهور است. رسالت ما کمک به ماه است در روزگار غیبت خورشید. قیمت ماه بالاست. دشمن می خواهد ما را مشغول شب کند اما ما باید به سحر فکر کنیم. چرا صهیونیست ها، این شب پرستان آخرالزمان حضرت ماه را نشانه گرفته اند؟ چرا با راه این مولای ماه پاره ما دشمنی می کنند؟ چرا از سران فتنه حمایت می کنند؟ صهیونیست ها چون نمی دانند حضرت آفتاب کجاست، قمر را نشانه گرفته اند تا به خیال خام خود شرایط را برای ظهور به تعویق بیاندازند. اشتغال بیش از حد ما به این پنج نفر سران فتنه، بازی در زمین اسرائیل است. اسرائیلی ها دارند خودشان را به در و دیوار می زنند تا اگر نمی توانند جلوی ظهور را بگیرند لااقل ظهور را به تعویق بیاندازند. باید به اوضاع و شرایط، عمیق تر نگاه کرد. عده ای چشم خورشید را دور دیده اند و می خواهند در فضای سایبر ماه تنها بماند. ما اهل گوگل نیستیم، "خامنه ای. دات. آی. آر" تنها بماند. ما در فضای مجازی هم کوچه ای به اسم "کوچه بنی هاشم" باز خواهیم کرد. ما اجازه نمی دهیم حرمله در وبلاگش تیر سه شعبه را لینک کند به گلوی علی اصغر. ما اجازه نمی دهیم سر حسین در خرابه های یاهو سرچ شود. علم در اینترنت از دست عباس نخواهد افتاد. برادران! خواهران! مراقب کرسی و لوح و قلم باشید. هوشیار باشید. ابن ملجم می خواهد "نهج البلاغه" را هک کند. هکرهای خداجو می خواهند با سر بریده حسین در فضای مجازی بازی کنند. سکینه در فضای سایبر تشنه آب نیست. سقای دشت کربلا را باید زود به زود "آپ" کرد. فضای اینترنت را باید پر کنیم از عطر "ام البنین". اینجا باید مزار زهرا معلوم باشد. در اینترنت هم "من کنت مولاه، فهذا علی مولاه". غدیر خم نباید بگذاریم در فضای مجازی گم شود. من به چند سایت اسرائیلی همین امروز سر زدم؛ نامردها دارند در فضای سایبر هم میان ما و مسجد الاقصی "دیوار حائل" می کشند. ما در جنگ نرم در همین هشت ماه دفاع مقدس چند شهید داده ایم. عزیزان! این فضای مجازی معطر به خون شهداست. با وضو وارد اینترنت شوید. دوستان! مغرور نشوید؛ فضای سایبر را خدا آزاد کرد. الان مسئله قدس مسئله فلسطین نیست، مسئله ظهور است. مهم ترین رسالت "دیوار حائل" جدا کردن مردم فلسطین از قدس شریف نیست، بلکه به تاخیر انداختن پیوند ماه و خورشید است. صهیونیست ها با دیوار حائل می خواهند جلوی ظهور خورشید را بگیرند. دغدغه شان نصب مجسمه داوود نیست،جلوگیری از تجسم ظهور است. صهیونیست ها چون در آخرین و تاریک ترین شب های تاریخ، حریف ماه نشده اند، از نبرد با خورشید آن هم در روز روشن می ترسند و می خواهند کاری کنند که حتی المقدور کار تاریکی به جنگ با نور خورشید نکشد. صهیونیست ها معتقدند که غیبت اگر صغری و کبری داشت، ظهور هم صغری و کبری دارد. آنها انقلاب اسلامی را "ظهور صغری" می دانند. باور کنید من شعار نمی دهم. "معاریو" در کوران همین فتنه اخیر در یاد داشتی ضمن نکو داشت یاد سران فتنه نوشت "ما اگر در آینده نزدیک شاهد فروپاشی جمهوری اسلامی نباشیم، با انقلاب بزرگ تری مواجه خواهیم شد که دارای ابعاد جهانی است". آنها فهمیده اند که ماه جانشین بر حق خورشید است و می خواهند اگر شد پایان تاریخ را در همین شب تیره و تار و با پیروزی خود اعلام کنند. صهیونیست ها اما غافل از آن هستند که هر شبی حتی شب یلدای غیبت، منتهی به روز می شود. ماه پاره تن خورشید است. مهدی، "بقیه الله" است و ولی فقیه، بقیه مهدی. آی کسانی که ادعا می کنید امام را قبول دارید، خمینی می گفت: "ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است". صهیونیست ها خود اعتراف کرده اند که هدف شان از کوبیدن ایران و لبنان مقابله با سیدین خراسانی و یمانی است. شعار های دیروز ما را به رخ مان نکشید؛ ما هنوز هم می گوییم؛ "سلام بر سه سید فاطمی" اما تعویض در تیم سه سید فاطمی به دین شرح انجام شد؛ آقای خاتمی با شماره موبایل جرج سوروس از کشتی انقلاب خارج شد و به جای ایشان هزاران رویش صورت گرفت. کشتی انقلاب مثل کشتی نوح است؛ نوح هم سیاست اش جذب حداکثری بود و حتی حیوانات هم به صورت جفت راهی به این سفینه نجات داشتند اما پسر نوح چون جفتک انداخت، بلیط اش باطل شد. آقای گل اندیش اگر شاعر بود این طور شعر می گفت؛ "پسر نوح کی گفته با بدان بنشست/ خاندان آقا زاده مظلوم واقع شد/ ماکسمیلیانوس در غار روزی چند/ خواب افشای مفسدین اقتصادی دید و مجرم شد". "تو کز محنت آقا زاده ها بی غمی/ متاسف ام برات/ نشاید که نامت نهند احمدی نژاد". " برو ای گدای مسکین در خانه علی زن/ ما اینجا با آقا زاده ها میلیاردی بستیم". "علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را/ یک حالی از بیت المال می دادی کدخدا را". "آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با سران فتنه مروت با آقا زاده ها مدارا". نه، اغتشاشات اخیر تقصیر آن دو حرفی که احمدی نژاد در مناظره زد نبود. اما یک نکته؛ صهیونیست ها می خواهند ما به خود مشغول باشیم و یادمان برود که قرار بود برای امام زمان، سیصد و سیزده ستاره فراهم کنیم. این سران فتنه بدلی که از سوی سران فتنه اصل کاری یعنی سران آمریکا و اسرائیل حمایت می شوند، خودشان نمی دانند جرم شان چیست. جرم شان مقابله با جمهوری اسلامی نیست، اسباب دست استکبار شدن است در پروژه به تعویق انداختن ظهور. مهم ترین جرم آقای خاتمی ملاقات با جرج سوروس نیست، بازی کردن در پروژه خورشید زدایی صهیونیست هاست. این فتنه بخشی از وقت ظهور صغری را گرفت، در حالی که می شد این وقت را وقف فراهم کردن ظهور نور می کردیم. شکار ریگی کار بزرگی بود اما کار  بزرگ تر ما شکار تاریکی است... چرا اسرائیلی ها این قدر از 9 دی و 22 بهمن می هراسند و سعی دارند با لطایف الحیل پیام این دو حضور را مخدوش کنند؟ این دو حضور، کمک به ماه در فرایند "خورشید زایی" است و درست نقطه مقابل اصلی ترین پروژه دشمن یعنی "خورشید زدایی" است. دو فتنه گری که در روز های پیشین علیه حضور ستاره ها در آسمان بیانیه دادند، جرم بسیار سنگینی دارند. اینها البته ان شاء الله نا خواسته آلت دست صهیونیست ها هستند تا ظهور را چند سالی یا شاید هم چند ماهی به عقب بیاندازند. گاهی ظاهر غفلت، کوچک و نتییجه خیانت، بزرگ است. گاهی غفلت کوچک منتهی به خیابان های منتهی به میدان آزادی نمی شود، به خیانت های بزرگ منتهی می شود. گاهی خیانت، منتهی به راهی می شود که انتهایش ظهور است. مهم ترین جرم سران فتنه خیانت در حق انتظار است.

                                        ***

نه، من به اصغر نگفتم؛ دود این موتوری ها امثال من و مادرم را خفه می کند. من گروگان ها را آزاد کردم و با مادرم رفتم پیش موتوری ها. اول از آنها تجلیل کردم که در 9 دی و 22 بهمن به زدودن ابرهای فتنه کمک کردند. بسیجیان خامنه ای سربازان گمنام خورشید هستند که مهم ترین رسالت شان تعجیل در فرج مولای مولای ماست. ما "ستاره" هستیم و با واسطه  یک ماه پاره به خورشید می رسیم. آنها که در این هشت ماه دفاع مقدس در جنگ نرم به غبار دامن زدند و سرگشاده خاک بر آسمان نشاندند، بی واسطه مهر بر تمدید غیبت زدند. ما همه مان مأموریم؛ ما مأمور ماه هستیم در پروژه خورشید زایی و عده ای مأمور شب پرستان هستند در پروژه خورشید زدایی. پس به ما طعنه نزنید. پس به ماه طعنه نزنید. الکی ادعا نکنید که ما خورشید را قبول داریم ولی ماه را قبول نداریم. آن کس که خورشید را قبول دارد با تاریکی فالوده نمی خورد. آن کس که تحمل نور ماه را ندارد، از حرارت خورشید از عدالت خورشید خواهد سوخت. خورشید که بیاید اگر چه شب به سر می رسد و روز می آید اما هم ماه در آسمان است و هم ستاره ها. خورشید که بیاید جا برای ماه و ستاره ها تنگ نمی شود. خزعبلات نگویید. اراجیف نبافید. خورشید که بیاید جا برای شب برای شب پرستان تنگ می شود. آه که آسمان، بدون تاریکی چه قشنگ می شود. آه چه زیباست لحظه ای که  پرچم را به خورشید می دهد ماه. نه، قصه خامنه ای قصه "پیر جوان زخم چشیده" نیست. قصه ماهِ خورشید دیده است. قصه خامنه ای، غصه صهیونیست هاست. رادیو اسرائیل چند روز پیش می گفت: رهبر مقاومت، خامنه ای است. ما چندی است با ذکر "یا ظافر" زندگی می کنیم. ای ظفر دهنده! ما شمشیرها را برای نبرد با جبهه جهانی کفر تیز کرده ایم. این روزها نگین انگشتر مولای ما از جنس "حدید" است که رویش نوشته شده "یا ظافر". حضرت ماه  گاه با نماد راه را نشان می دهد. این چفیه ای که روی دوش مولای ماست، یعنی جنگ تمام نشده است. بصیرت داشته باشیم، حتی به پیام نگین حدید در انگشتر مولا پی خواهیم برد. حضرت علی وقتی که عزم جنگ می کرد انگشتری با نگین حدید دست می کرد؛ "و انزلنا الحدید فیه باس شدید".

                                      ***

روزگار آزگاری است؛ خامنه ای آموزگار ماست ولی دشمن، او را بهتر از ما می شناسد.

(این متن را که در وطن امروز هم با اندکی تغییر کار شده است امروز در مراسم تجلیل از وبلاگ نویسان 8 ماه دفاع مقدس خواندم؛ دست مریزاد می گویم به همه این عزیزان که با برگزاری این مراسم قدر افسران جنگ نرم را بزرگ داشتند. به پاس زحمات دست اندرکاران همایش 8 ماه نبرد سایبری دست همّت شان را ولو با همین خطوط می فشارم)
نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 23:40 توسط حسین قدیانی

http://ghadiani.blogfa.com/post-75.aspx


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 88/11/26::: ساعت 10:57 صبح

همانطور که می دانید سید حسن خمینی در نامه ای که به رییس سازمان صدا و سیما در اعتراض به برنامه شاخص نوشته، خود اعتراف کرده این برنامه ها را ندیده و از طریق منابع موثق از محتویات آن مطلع شده است. 

حالا چند نکته و خاطره جالب از سوابق جریانی که مورد وثوق ایشان هستند:
1. دوستی داشتم که وقتی انتقادهایی از دکتر سروش به نقل از نشریات منتقد ایشان(نظیر نشریه صبح مهدی نصیری) طرح می کردم، به من می گفت:«شما باید حداقل ده تا کتاب یا ده تا مقاله از دکتر سروش خوانده باشید یا در ده جلسه سخنرانی ایشان شرکت کرده باشید سپس درباره دکتر سروش اظهار نظر کنید نه اینکه جملات بریده و انتخاب شده و تحریف شده از سوی مخالفان ایشان را به رخم بکشی» من به این توصیه عمل کردم ولی چند سالی گذشت، رفیقم دنبال کار مطبوعاتی رفت و در حال حاضر مسؤول صفحه رسانه یکی از روزنامه هاست. یک روز دیدم در اوج هتّاکی ها و توهین ها به آیت الله مصباح یزدی، او هم برای اینکه از قافله عقب نماند شروع به انتقاد از ایشان کرد. از او پرسیدم چند کتاب یا مقاله از ایشان مطالعه کرده ای؟ چند سخنرانی ایشان را به طور کامل گوش کرده ای؟ جواب داد سخنان ایشان را در روزنامه صبح امروز(یعنی یکی از روزنامه های مخالف و منتقد ایشان) خوانده ام! همان ها که خواندم برای قضاوت درباره آشنایی با افکار ایشان کفایت می کند!!!!!
2. در جریان غائله 13 رجب سال 1376 روزنامه‌های دوم خردادی به ما خرده می گرفتند که چرا درحالی که متن کامل سخنرانی آیت الله منتظری را ملاحظه نکرده اید علیه ایشان موضع گیری می کنید؟ و اندکی بعد متن کامل آن سخنرانی جنجالی در نشریاتی که علیه ایشان موضع گیری کرده بودند منتشر شد. اما مدتی بعد همین روزنامه‌های دوم خردادی علیه یکی از سخنرانی های فرمانده وقت سپاه یک جنجال مطبوعاتی راه انداختند و این در حالی بود که خود معترف بودند متن کامل این سخنرانی را ملاحظه نکرده‌اند و هرگز هم متن کامل سخنرانی ایشان که علیه آن جنجال به پا کردند منتشر نشد.
3. همچنین یاد قضیه نشریه موج (مربوط به انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر) افتادم. من برای اینکه از طرف بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی کاشان بیانیه بنویسم اول بلند شدم رفتم دانشگاه امیرکبیر تا به آن نشریه دسترسی پیدا کنم و متن کامل آن داستان را بخوانم و بعد موضع‌گیری کنم. اول رفتم دفتر انجمن اسلامی دیدم دانشجویان خود دانشگاه هم در به در دنبال آن نشریه توقیف شده می گردند و کسی امکان دسترسی به آن را پیدا نمی‌کند. رفتم دفتر بسیج دانشجویی گفتم"من میخوام از طرف بسیجمون بیانیه بنویسم باید اول کل اون داستان رو بخونم..." خلاصه آنقدر به اصطلاح زگیل شدم و اصرار کردم تا بالاخره موفق شدم متن کامل آن داستان را بخوانم و بعد علیه آن بیانیه نوشتم.

و اما قضیه سید حسن خمینی و موضع‌گیری اش علیه مستند شاخص خیلی جالب تر از این حرف هاست. مستند کوتاهی که حدود ده شب و هر شب سه بار در پربیننده ترین بخش های خبری سیما پخش می‌شود و حتی من یک روز دیدم که صبح ها هم تکرار برنامه شب قبل این مستندها پخش می شود و همچنین این برنامه‌های مستند به راحتی با یک جستجوی ساده در اینترنت قابل دانلود و ملاحظه است آن وقت کسی که به خاطر موقعیت و مسوولیتی که در موسسه نشر و تنظیم آثار امام (ره) دارد باید با دقت اینگونه برنامه‌های مرتبط با حضرت امام (ره) را رصد کند، به خودشان زحمت نداده‌اند یکی از این برنامه‌های کوتاه (حداکثر 20 دقیقه‌ای) را ملاحظه کنند و سپس علیه آن موضع‌گیری کنند.

و اما پیشنهاد سوژه‌ای برای تهیه برنامه مستند از سوی صداوسیما : حدود یک ماه دیگر سالگرد رحلت جانگداز مرحوم سید احمد خمینی است که جا دارد صداوسیما مستندی از سخنرانی ها گهربار ایشان تهیه کند تا فرزند آن مرحوم از پدر بزگوار خود یاد بگیرد که چطور باید در اوج فتنه ها جانانه از ولایت دفاع کرد.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 88/11/16::: ساعت 11:49 صبح

پاسخی به یادداشت "فرق من و تو"
من "مرگ بر موسوی" نمی گویم چون ایشان حقیرتر از آن است که دشمن من باشد و من آرمانم بزرگ تر از آن است که او را خطاب شعارهایم قرار دهم.
من اگر اجازه دهم که با بسترسازی تو، دشمن بر من مسلط شود پایمال سمّ اسبان یزیدیان زمان خواهم شد ولی تو اگر به اهدافت نرسی همه جای دنیا سرای توست حتی ایران
انگلیس، آمریکا و همه فرعونیان و معاویه ها و یزیدیان زمان برای تو فرش قرمز پهن می کنند و مثل آرش سیگارودی به تو اجازه میدهند با کاخ سفید عکس یادگاری بیاندازی و در شبکه VOA مجری گری کنی و برایشان گزارش تهیه کنی و حتی اگر ایران هم باشی فوقش یک زندانی سیاسی می شوی که اگر روزی آب پرتقالت دیر شد یا بازجویی نازک تر از گل به تو گفت، همه روزنامه های زنجیره ای حامی تو و همه حامیان حقوق بشر غربی برایت گریبان چاک می کنند و شیخ ساده لوح و زودباوری هم هست که با یک کلاغ چهل کلاغ کردن برای تو، دشمنان این سرزمین را به رقص و شادی می آورد ولی اگر در کشور همان یزیدیان زمان جلوی قانونشان بایستی و در برابر پلیسشان عرض اندام کنی، آن وقت خواهی دید که باتوم و گاز فلفل و اشک آور نظام من برای تو حکم قلقلک را دارد.
تو در واکنش به این مقایسه من گفتی: " من برای حضور هیچ بیگانه ای تو این ملکت بستر سازی نمی کنم. به هیچ وجه هم اجازه نمی دم آمریکا یا اسرائیل وجبی از خاک کشورمو تصاحب کنه " در حالی که شعارهای تو از سوی رسانه های آمریکا یا اسرائیل ساخته و پرداخته می شود و آنانی را شادمان می سازد که نه در تاریخ بیهقی بلکه در تاریخ معاصر ایران همه از غارتگری ها و استعمار آنان باخبرند ولی شعارهای من، آنان را خشمگین و عصبانی می کند و این برای من افتخار است که دشمنان این سرزمین، مرا سد راهی برای چپاول مینهنم بدانند.
بگذار به عقب تر برگردم: سال 1376 من از اینکه کاندیدای مورد نظر تو رأی آورد نگران آینده کشورم بودم چون او را یک فرد غربزده می دانستم که دل در گرو اندیشه ها و تئوری های بیگانگان دارد و با این حال وقتی مردم به او رأی دادند من با لبخند به تو تبریک گفتم و به قانون و رأی مردم و تنفیذ ولی فقیه تمکین کردم ولی وقتی کاندیدای مورد نظر من رأی آورد تو با ترش رویی و تندی به سوی من خدنگ انداختی و بدون هیچ سند و مدرکی با یک ادعای فاجعه آمیز به حیثیت ملی و شرافت 450 هزار مجری و ناظر انتخابات، ناجوانمردانه تهمت خیانت و شعبده بازی زدی و حوادث تلخ و تکان دهنده ای را رقم زدی
تو می گویی: "من نابودی شما رو آرزو نمی کنم" در حالی که وقتی از رییس جمهور منتخب تو انتقاد کردم مرگ مرا آرزو کردی و شعار دادی: "مرگ بر ضدّ رییس جمهور" ولی وقتی فرد منتخب من رییس جمهور شد علی رغم سیاه نمای ها و تهمت ها و توهین های بی سابقه ای که نثار رییس جمهور منتخب من کردی، هرگز علیه تو شعار مرگ ندادم.
دم از برابری و آزادی می زنی در حالی که وقتی در دانشگاه علم و صنعت پشت تریبون از رییس جمهور منتخب تو
آرمان های امام خمینی(ره) را مطالبه کردم، برابری و آزادی مرا به رسمیت نشناختی و مرا هو کردی و زمانی که در تأیید سخنان ضداستکباری ایشان شعار "مرگ بر آمریکا" سر دادم هر آنچه از پوستر مچاله شده و لنگه جوراب و ... در دسترست بود به سوی من پرتاب کردی و باز هم نابودی مرا آرزو کردی و علیه من شعار " مرگ بر طالبان" سر دادی!
آری، از نظر تو من اجازه نداشتم از رییس جمهور منتخب تو سؤال و انتقاد کنم ولی تو به خودت اجازه دادی در دانشگاه امیرکبیر عکس رییس جمهور منتخب مرا آتش بزنی و به او اهانت کنی. با این حال من آن روز هم علیه تو شعاری ندادم و مرگ تو را آرزو نکردم و حتی رییس جمهور منتخب من هم اعلام کرد هیچ برخورد قانونی با این جرمی که مرتکب شدی(توهین به رییس جمهور) صورت نگیرد.
نظام من آنچنان با مدارا با تو برخورد کرد که بر خلاف همه جای دنیا تعداد تلفات نیروهای سرکوبگرش از تعداد تلفات معترضین و آشوبگران بیشتر شد ولی با این روحیه و سوابق دیکتاتوری که از تو سراغ دارم نمی دانم اگر اداره نظام دست تو بود و من با ساز و کار نظام تو وارد رقابت های انتخاباتی می شدم و اینچنین بدون رجوع به ساز و کارهای قانونی و بدون ارائه یک برگ سند و مدرک به تو تهمت تقلب و خیانت می زدم و رو در روی تو و قانون و خواست و رأی اکثریت مردم می ایستادم و هر روز به بهانه ای، علیه نظام تو بلوا و آشوب به پا می کردم، با من چه می کردی؟
در آن صورت تو که از نظرت ریختن خون بی گناه چیزی نیست که ازش بگذری، به من هم حق می دادی که مدعی خون هایی شوم که خود باعث ریخته شدنشان شده ام؟


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 88/10/25::: ساعت 7:28 عصر

پس از حماسه عظیم 9 دی، سبز ها چنان مستأصل و درمانده شدند که به جای درک پیام این حماسه، در اقدامی مذبوحانه و گستاخانه مردم عاشواریی را که با قلب جریحه دار شده از هتک حرمت عزای حسینی به صحنه آمدند، به مشتی مردم شاه دوست تشبیه کردند که در مراسم حکومتی رژیم ستمشاهی(20 فروردین 1357) در شهر تبریز شرکت کردند و به نقل از روزنامه اطلاعات(21 فروردین 1357) "بار دیگر علاقه و دلبستگی قلبی خود را نسبت به سه اصل مقدس نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت ابراز داشتند و نشان دادند که تحریکات گروه معدودی اخلالگر و مزدور بیگانه ، نمی تواند در ایمان و اعتقاد راسخ آنها کوچکترین خللی وارد سازد." تا بدینوسیله رژیم شاه دستاویزی برای سرکوب انقلابیون بیابد.
دیگه از این وقیحانه تر نمی شد درباره این ملت رشید انقلابی قضاوت کرد!
لطفاً به این سه سؤال پاسخ "آری" یا "خیر" بدهید:
1- قبول دارید رژیم شاه رژیمی فاسد و ستمگر و ظالم و نامشروع و ضدمردمی بود؟
2- قبول دارید که این رژیم فاسد و ستمگر و ظالم و نامشروع و ضدمردمی با کودتای 28 مرداد و با حمایت آمریکا و انگلیس سر کار آمد و تقویت شد؟
3- آیا ماهیت و اهداف و استراتژی آمریکا و انگلیس از آن زمان تا کنون تغییر یافته؟
حال پاسخ دهید که امروز آمریکا و انگلیس با رسانه های VOA و BBC حامی جنبش سبز هستند یا حامی نظام اسلامی؟
حال پیدا کنید عناصر فاسد و ستمگر و ظالم و نامشرع و ضدمردمی را
اگر مردم انقلابی را که علیه شاه وابسته به آمریکا و انگلیس قیام کردند محق می دانید، حال چطور وقتی علیه فتنه گران مورد حمایت آمریکا و انگلیس به صحنه می آیند، آن ها را محق نمی دانید؟
فکر نکنم در طول تاریخ جریانی مثل شما سبزها پیدا بشه که در طول حدود 8 ماه این همه تناقضات مسخره و مضحک در آن جمع شده باشد. واقعاً خودتون خنده تون نمی گیره؟


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 88/10/15::: ساعت 8:25 عصر

جناب عطاء الله مهاجرانی در یادداشتی با عنوان " حقیقت کجاست؟" از برخی بزرگان نظام(از جمله مقام معظّم رهبری) پرسیده اند: شما آقایان از کجا مطمئن و معتقدید که حقیقت پیش شماست... ؟
حال بگذریم از اینکه ایشان قائل به پلورالیزم و تکثرگرایی هستند و معتقدند همه یک بهره ای از حقیقت دارند و حقیقت مطلقی(حتی قرآن کریم و پیامبر خاتم) وجود ندارد. شیعه و سنی و مسیحی و مسلمان و حتی وهّابی ها و بهایی ها(این فرقه های ساخت دست آمریکا و انگلیس) همه بهره مند از حقیقت هستند و هیچ حقیقت خالصی در دنیا وجود ندارد. حقیقت هیچ جایی نیست. حقیقت متکثر شده و در همه جا و بین همه (حتی متضادها) پخش شده(خوب درسمو پس دادم استاد مهاجرانی؟)
اما ما به این اراجیف معتقد نیستیم و یک راه مستقیم بیشتر نمی شناسیم و آن راه اسلام و دین پیامبر ختمی مرتب(صلّی اللّه علیه و آله) است که خداوند متعال در قرآن کریم پیروان و دشمنان این راه روشن و نورانی را معرفی کرده و قطعاً حقیقت هر جایی باشد نزد دشمن ترین دشمنان دین خدا نیست و هر کس اندک بصیرتی و اندک شنوایی و بینایی داشته باشد می داند که امروز آمریکا و انگلیس و صهیونیست ها دشمن ترین دشمنان دین الهی روی زمین هستند.
در حقانیت راه ما همین بس که هر کس با این نظام اسلامی و  ولایت فقیه قهر می کند سر از آخور دشمن ترین دشمنان دین الهی فرو می برد.
آقای مهاجرانی و امثالهم هم اگر سر از آخور BBC و VOA در بیاورند و سر و روی خود را با آب ولایت شستشو دهند، حقیقت را به سادگی می یابند.
ایشان در این یادداشت باز هم درباره علّامه جوادی آملی سخن گزافه بر قلم رانده است و باز هم ادعا نموده که این مرد الهی با نظام مقدس جمهوری اسلامی قهر کرده است و من باز هم در اینجا سخنان آخرین خطبه نماز جمعه معظّم له را می آورم تا باز هم مقام و مرتبت کسی را که سر در آخورBBC برده است، نمایان سازم:
« فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ » فرمود: آنهایی که مرض در قلبشان دارند مرتب دستشان به گوشی BBC است،هی گرایش به او دارند، هی با او تلفن می کنند. هی از او گزارش می کنند. این یک مرض است، این مرض را معالجه کنید، فرمود:« فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ » نه « یُسَارِعُونَ الیهِمْ » این ها اصلاً در جمع آنها هستند، مرتب با بیگانه ارتباط دارند، یعنی این ارتباط با بیگانه، یعنی کسی که دویست سال این کشور را غارت کرد، یا کسی که صد سال غارت کرد، یا کسی که شصت سال غارت کرد، بالاخره غارت نامه ی این ها معلوم است. غارت نامه ی انگلیس معلوم است، غارت نامه ی آمریکا و برخی از أقاربش هم معلوم است، این که دیگر تاریخ بیهقی نیست، خیلی از این غارت ها را در زمان خودمان دیدیم. یک وقت است که ناصح التواریخ نوشته، تاریخ بیهقی نوشته و برویم پژوهش کنیم، خیلی نیاز به پژوهش ندارد، خیلی از کسانی که در سن شان هفتاد هست و بیشتر، درمتن این غارت نامه بودند...، پس غارت نامه ی همه ی این ها معلوم است.
در سوره ی مبارکه مؤمنون فرمود که این ها خودشان را معالجه کنند، بالاخره اشکال و انتقاد هست ولی در چهارچوب قابل حل است، اما تا یک خبر شد به خارج و از آنها کمک بگیریم، این مرض است « فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ » بعد حرفشان این است که خوب اگر نظام ما شکست خورد و آنها برگشتند ما چه کنیم؟« یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَةٌ » شاید اوضاع برگردند، فرمود:« فَعَسَى اللّهُ أَن یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَیُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ » خدا هست، همیشه بود و همیشه هست و همیشه یاور دین است، بعد شما شرمنده می شوید، کاری نکنید که در آن عذاب آخرت باشد و خزی دنیا... (متن کامل خطبه)


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 88/10/8::: ساعت 9:35 عصر

این ها گرگ های که هستند که اینطور قلاده شان باز شده؟
این ها به چه معتقدند که حتی در روزی که مسیحیان به احترام عاشورا جشن های کریسمس خود را تعطیل کرده اند اینچنین وحشیانه به عزادارن حسینی و اموال عمومی مردم عزادار حمله می کنند؟
چه خوردند که اینطور روز عاشورا سوت و کف می زنند و هلهله می کنند؟
چه طایفه ای روز عاشورای 1370 سال قبل سوت و کف می زدنند و هلهله می کردند؟
استغفرالله. آخه من به گرگ ها توهین کردم. کدام گرگی اینچنین وحشیانه رفتار می کند؟
آری، این ها گرگ نیستند. این ها جنود ابلیسند که روزی در رکاب نمرود و فرعون بودند، روزی در رکاب ابوسفیان و ابوجهل، روزی در رکاب معاویه و یزید ... و امروز در رکاب صهیونیست ها و شیطان بزرگ، آمریکای جهان خوار

باز هم باید عارمان بیاید مرگ بر آمریکا بگوییم؟ باز هم اعتراض می کنند که چرا این ها را منافق خطاب می کنیم؟
باز هم برای اثبات عدم جدایی دین از سیاست باید دلیل بیاوریم؟ دلیل از این واضح تر؟ به قول علّامه جوادی آملی، اگر دینداران دست از سیاست بردارند سیاست مداران مکار دست از دین مردم برنمیدارند و تا همه آثار و نمادهای دینی را محو نکنند از پای نمی نشینند.
حامیان فرقه موسوی با کف و سوت، غذاهای نذری عزاداران حسینی را بر زمین ریختند
گزارش تصویری عاشورای اغتشاش گران
تصاویر جدید از حرمت‌شکنان روز عاشورا

 حوادث و عکسهای عاشورای امسال و مظلومیت نظام


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 88/9/29::: ساعت 5:10 عصر

همین دو سه روز گذشته در بحثی ذکر خیری کرده بودم از رنجنامه مرحوم سید احمد خمینی خطاب به شیخ تازه درگذشته.
من تازه دقت کردم متوجه شدم نگارش این رنجنامه زمانی است که امام خمینی(ره) در بیمارستان بستری بوده که در نهایت منجر به عروج ملکوتی ایشان شد(تا آنجایی که یادم می آید امام روز دوم اردیبهشت 68 بستری شدند).
یادم می آید همان سال 68 یا 69 بود که شیخ حسین انصاریان به نقل از پزشکان معالج امام(ره) درباره علت بستری شدن ایشان می گفت از بس که امام(ره) اواخر عمرش خون دل خورده بود دچار ناراحتی های گوارشی شده بود.
من در اینجا ضمن درج بخشی از بحثی که به تازگی داشتم،
جمله آخر این رنجنامه را در پایان  می آورم.

پرسیدی:
تا حالا کسی از جماعت جنبش سبز جلوت عکس امام رو پاره کرده؟
پاره کردن عکس امام(ره) حکایت از کینه ای داره که این طیف نسبت به ایشان دارند.مهم نیست که ما صحنه پاره کردن عکس امام را دیده باشیم، مهم اینه که این کینه کاملاً درک و احساس بشه
هر نوجوون تازه آشنا شده با امام میدونه که ایشون فرمودند:" جمهوری
اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد"
همچنین ایشون فرمودند: "مردم شرعاً مکلفند که جمهوری
اسلامی را حفظ کنند و حفظ به این است که در صحنه باشند"
مردم(از جمله همین کفن پوشای مورد اشاره شما) همه با چشم خود دیدند و شنیدند که این جماعت به اصطلاح جنبش سبز شعار دادند:" استقلال، آزادی، جمهوری
ایرانی"
این شعار حکایت از چی داره؟ جز دهن کجی به شعارها و آرمان ها و دغدغه های امام خمینی(ره) دلیل دیگه ای میتونه داشته باشه؟
همین امروز گشتم پیدا کردم. اولش شک داشتم ولی گشتم توی انباری کتاب "رنجنامه حجت الاسلام سید احمد خمینی خطاب به حضرت آیت الله منتظری" رو پیدا کردم. بله حدسم درست بود. این رنجنامه در زمان حیات حضرت امام(ره) نوشته شده(9/2/1368) و من هم موقع انتشارش کامل و با دقت خونده بودم. به شما هم توصیه می کنم بخونید. اگه توی اینترنت پیدا نشد بیا کتابشو بهت بدم
ببین امام عزیز ما چه خون دلی از این شیخ ساده لوح خورده اونوقت این جماعت به اصطلاح جنبش سبز میرن از ایشون مشاوره سیاسی می خواهند و دیدیم و شنیدیم که در تمجید از او شعار می دادند. آیا این جز حکایت از کینه این افراد نسبت به امام خمینی(ره) داره؟
قبول ندارید که جمع نقیضین محال است؟ چگونه می توان هم نسبت به امام راحل(ره) محبت ورزید و هم با دشمنان امام(ره) همراهی کرد و مرید افرادی شد که خون به دل ایشان کردند؟
بیا پیام استقامت سال 67 امام عظیم الشأن رو بهت بدم ببین کجاش با شعار " نه غزه نه لبنان" جماعت به اصطلاح جنبش سبز  سازگاره؟
شما باید دوستان خود را در این جماعت به اصطلاح جنبش سبز تشویق کنید که شجاعت به خرج دادند و از بین یکی از دو نقیض بالاخره یکی را انتخاب و از دیگری اعلام انزجار و نفرت کردند و در حقیقت به توصیه سیاوش قمیشیشون عمل کردند که می خوند:
برای یک بارم که شده قد بکش از پشت نقاب

و امّا جمله آخر این رنجنامه:
حضرت آیت الله! اگر از منافقین و لیبرال ها و طیف مهدی هاشمی جدا نشوید، مطمئن باشید تمامی حزب اللّهی ها در آخرت در مقابل پیامبر اکرم(صلّی الّله علیه و آله) جلوی شما را خواهند گرفت.والسّلام علی من اتّبع الهدی- 9/2/1368 – احمد خمینی
امیدوارم این سند تاریخی تجدید چاپ شود و در اختیار نسل جوان قرار بگیرد تا دوستداران حضرت روح الله(ره) بدانند ایشان در اواخر عمر با برکت خود چه خون دلی از برخی یاران ساده لوح خود خوردند. بیایید متن این رنجنامه را برای برخی ساده لوحان امروز فوروارد کنیم تا تاریخ تکرار نشود.  

بخشی از
سخنان افشاگرانه "عبدالله نوری" درباره خون دل هایی که منتظری به امام داد : باز آقا سید احمد آقا آن روز گفت که: "یک روز بعد از این که حکم استعفای آقای منتظری را امام امضاء کرد، وارد اتاق شدم، ‌دیدم نامه آقای منتظری در دستش هست، ‌از زیر عینک قطرات اشک، آمده روی محاسنش، دارد گریه می کند. نشستم کنار امام، البته با صدا گریه نمی کرد؛ فقط اشک می ریخت و نامه آقای منتظری را داشت می خواند. نشستم کنار امام. امام همچنان مشغول اشک ریختن و خواندن نامه بود. خواستم که امام، چون دکترها گفته بودند که خیلی مراقبش باشید، ‌نگذارید گریه کند، ناراحت بشود. ‌سرم را بردم جلو، توی صورت آقا نگاه کردم که یعنی من دارم می بینم که داری گریه می کنی، بلکه آقا دست از گریه بردارد. آقا عینکش را گذاشت توی پیشانیش و یک نگاهی به من کرد، گفت: "احمد! تعجب می کنی من دارم گریه می کنم؟!"
من دیگه هیچی جواب ندادم!
گفت:  "احمد! به خدا دیگر کمرم شکست. به خدا دیگر اصلا دلم نمی خواهد زنده بمانم ... تو هم دعا کن خدا دیگر مرگ بابایت را برساند. یک عمر فریاد زدم ولایت فقیه، حالا خودم با دست خودم، باید قسمت اعظم این ولایت فقیه را ذبح کنم، قربانی کنم! احمد تعجب می کنی؟ به خدا کمرم شکست!

متأسفانه من نمیدونستم صفحه نظرات این یادداشت فعال نیست. با پیگیری که کردم الان دیگه مشکلی نداره و میتونید نظر بدید. با تشکر و معذرت


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 88/9/26::: ساعت 11:57 صبح

حامیان میرحسین موسوی و پشتیبانان انسان دوستشان در رسانه های غربی همواره با انعکاس صحنه های بعضاً ساختگی یا گزینشی از برخی رفتارهای خشونت آمیز علیه آشوبگران، از حامیان نظام و بسیجیان می خواهند با دیدن این صحنه ها به طور کلی از بسیج و سپاه و پلیس و حتی مقام معظم رهبری و کلیت نظام اعلام تنفر و بیزاری کنند و برای همیشه دست از حمایت از نظام اسلامی بردارند.
این در حالی است که خودشان هرگز مسؤولیت هیچ رفتار خشونت آمیز و هنجارشکنی و ستیز با مقدسات و آرمان های امام(ره) را نمی پذیرند و به جای اعلام انزجار و تنفر از اینگونه رفتارها و شعارهای م
غایر با ادعاهایشان، همواره به توجیه و تأویل های غیر قابل قبول روی می آورند.
نمونه اخیرش همین آشکار شدن کینه مخفی برخی از حامیان موسوی علیه بنیانگذار جمهوری اسلامی است که در دانشگاه تهران اتفاق افتاد.
من در اینجا با کپی برداری از بیانیه میرحسین موسوی در این خصوص می خواهم در مقابل کلیپ صحنه برخورد خودروی پلیس با یک موتوری(که البته به دروغ تیتر "زیر گرفتن ..." برایش انتخاب شده) اظهار نظر کنم تا ببینم این طرز توجیه و عکس العمل غیر شفاف و فرافکنی برای خودشان قابل قبول است یا نه؟
پلیس‌نیوز:  یکی از مسؤولین پلیس زیر گرفتن موتوری ها را در جریان وقایع 16 آذر کاملاً مشکوک و یک اقدام ضدانقلابی دانست.
 
وی در پاسخ به این سؤال که موضع شما درباره زیر گرفتن موتوری ها و قرار دادن این صحنه در فیس بوک چیست، گفت:"مردم همه جان و مالشان محترم است و قطعاً هیچ پلیس منصف و مؤمنی به خود اجازه نمی دهد چنین جنایتی در حق مردم بکند "
 
ایشان افزود:"کسانی که به پلیس منتسب هستند هرگز کوچکترین برخورد خشنی علیه مردم را جایز نمی دانند و حفظ جان و مال مردم را واجب می‌دانند. اطمینان دارم که هیچ پلیسی هرگز دست به چنین اقداماتی نمی‌زند زیرا همه می‌دانیم که نیروهای پلیس به مردم عشق می‌ورزند و حاضرند برای حفظ امنیت آنان جانفشانی کنند."
 
ایشان گفت:"اطلاعات دقیقی درباره اینکه اصولاً چنین کاری صورت گرفته باشد ندارم کما اینکه درباره عاملان این اقدام نیز اطلاعات روشنی نداریم ولی به هرحال اگر چنین کاری صورت گرفته باشد این یک اقدام مشکوک است و قرار دادن آن صحنه ضدانقلابی در فیس بوک اقدام نادرستی بود. از رسانه‌های بیگانه که همواره درحال دشمنی با نظام جمهوری اسلامی هستند انتظاری جز این نیست که با سؤ استفاده از این قبیل حوادث مرتکب چنین اقدامی بشوند اما انتشار چنین تصاویری توسط برخی افراد در داخل کشور به هیچ وجه قابل قبول نیست"


 
<      1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک