در کتاب نخستين نوشته شده است : اي پسر آدم! رايگان ياد ده؛ همان گونه که رايگان ياد گرفتي . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
تکليف الهي
   [آرشيو شده ها]
همايون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 1/5/1387 :: ساعت 5:11 عصر )

آقاي محمد علي ابطحي –که زماني مسؤول دفتر رييس جمهور وقت و معاون پارلماني آقاي خاتمي بوده- چندي قبل در وب نوشته هايش به خطر تفکرات آيت الله مصباح اشاره کرده و به نقل از آقاي توسلي آورده که امام(ره) با انتصاب افراد نزديک به تفکرات آيت الله مصباح در سپاه مخالف بود.
ولي با توجه به آثار حضرت امام(ره)، آيا ايشان بيشتر از تفکرات انجمن حجتيه اعلام خطر مي کرد يا از آنچه آقاي ابطحي ادعا مي کند؟
پدر آقاي ابطحي به تفکرات چه انجمني نزديک است و آيا تا به حال ايشان از خطر تفکرات اين انجمن حرفي به ميان آورده است؟
قابل ذکر است که آقاي سيد حسن ابطحي دو جلد کتاب مجموعه داستان هاي ملاقات با امام زمان(عج) نوشته که يکي از علما مي گفت خودش بعداً اعتراف کرده بيشترش دروغه!
مي گويند آقاي ابطحي که اين مطالب را از خودش نگفته، بلکه از يار هميشه همراه امام(ره) نقل قول کرده است.
بسيار خوب. اول اينکه حضرت امام(ره) در اواخر وصيت نامه شان آورده اند که سخنان او در چه صورتي صحت دارد.
دوم فرمودند که ملاک حال فعلي افراد است.
سوم هم من سؤال مي کنم: اين يار غار و هميشه همراه حضرت امام(ره) کجا بود وقتي وقيحانه ترين اهانت ها را به اسلام و افکار ايشان روا داشتند؟
 
کجا بود وقتي که روزنامه ها تيتر زدند"خون به خون شستن محال آمد محال" و از قول اکبر گنجي نوشتند که عاشورا نتيجه طبيعي خشونتي بود که پيامبر در جنگ بدر به کار برد(!)
کجا بود وقتي اين آدم ادعا کرد افکار امام(ره) به موزه تاريخ رفته است؟
کجا بود وقتي توحيد را به تمسخر گرفتند و نوشتند: دو خط موازي به هم نمي رسند مگر اينکه خدا بخواهد!
 
کجا بود وقتي احکام اسلام و مطابق نص صريح قرآن را خشونت و ضد حقوق بشر معرفي مي کردند؟
آن وقت تا آيت الله مصباح به تشريح احکام جزايي اسلام و قرآن کريم قبل از خطبه هاي نماز جمعه تهران پرداخت، يه دفعه اعلام کرد: من خجالت مي کشم وقتي مي بينم از تريبون نماز جمعه حکم قتل صادر مي شود
بچه هاي مسجد جامع قلهک خيلي با ايشان بحث مي کردند و اين سؤال و ابهام براي بچه هاي مذهبي مطرح بود که آقاي توسلي! شما مدت ها در راديو به بيان احکام ديني پرداختيد، حالا چي شده تا آيت الله مصباح به بيان احکام ديني پرداخت شما عصباني شديد؟



همايون سلحشور فرد ( يکشنبه 23/4/1387 :: ساعت 5:51 عصر )

علاقه نداشتم در وبلاگم وارد مسائل جنجالي سياسي بشوم و به پر و پاي کسي بپيچم ولي چه کنم که به قول حضرت آيت الله جوادي آملي «آن کسي که اين فکر پوسيده را در مغز پوسيده خود پروراند که دين از سياست جداست، نداست که اگر ديندار دست از سياست بردارد آن سياست مدار مکار دست از دين او برنمي دارد.»


وقتي در يکي از يادداشت هاي قبلي به افتخار علامه مصباح اشاره کردم يکي از دوستان در يک گروه اينترنتي بخشي از وب نوشته هاي آقاي محمد علي ابطحي را به رخم کشيد و مرا بر آن داشت تا در اين يادداشت به اين موضوع اشاره کنم که آقاي ابطحي – که برخي وب نوشته هايش محل انعکاس بخشي از تهمت ها عليه عالم جليل القدر حضرت آيت الله مصباح يزدي است- به چه چيز افتخار مي کند.


 روزنامه شرق مورخ 23 آذر 1382 به نقل از آقاي ابطحي، معاون پارلماني رييس جمهور(يعني به نقل از يک عالم ديني و يک شخصيت و مسؤول سياسي در کشور اسلامي) مي نويسد: «تا مي توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت ... اصلاً مگر همه بايد لاغر باشند تا خوب باشند؟ مي گويند چاقي و شکم داشتن در مصر جزو زيبايي شناخته مي شود. خدا کند در همه جا اين طور بشود تا يک عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طي نکند ...»


در دون شأن بودن اين سخنان همين بس که در همان زمان دکتر مهاجراني به او گفته بود: «اين سخنان سبک چيست که شما مطرح مي کنيد؟»


ياد سخنان حضرت آيت الله جوادي آملي افتادم که بارها و بارها به مناسبت هاي مختلف(درس تفسير قرآن، خطبه هاي نماز جمعه قم و ...) با نقل فرازي از نهج البلاغه(لاتجتمع عزيمه و وليمه) به علما هشدار مي دهند که عزم راسخ و تيزهوشي با پرخوري و سورچراني جمع نمي شود.


ياد سخني از حجت الاسلام شيخ حسين انصاريان افتادم. ايشان نقل مي کرد در زمان گذشته که کمتر کسي امکان استفاده از حمام شخصي و خصوصي را داشت و اکثر مردم از حمام هاي عمومي استفاده مي کردند، علامه مجلسي هيچ وقت وارد اين حمام هاي عمومي نشد.
از او پرسيدند که شما چرا از حمام هاي عمومي استفاده نمي کنيد؟ علامه مجلسي گفت:«من علي رغم اينکه کم غذا هستم ولي استعداد چاقي دارم و همين يک ذرّه غذايي هم که مي خورم چاقم مي کند. مي ترسم وارد اين حمام ها شوم و جواني شکم برآمده مرا ببيند و بگويد اين آخوندها چقدر مفت خورند. نمي خواهم باعث بدبيني جواني نسبت به علما بشوم»


راستي فرق علامه مجلسي با يک روحاني هم لباس او چيست که يکي از برآمدگي شکم خود شرم دارد و ديگري به چاقي خود افتخار مي کند؟


فرق علامه مصباح با ديگراني که هم لباس او هستند و به او اهانت مي کنند چيست؟


فرق حضرت امام(ره) با برخي هم حجره اي هاي او - که در مورد ظرفي که پسرش از او آب مي خورد حکم به نجاست مي کردند- چه بود؟



همايون سلحشور فرد ( چهارشنبه 5/4/1387 :: ساعت 6:10 عصر )

چند سال گذشته زماني که هتک حرمت ها و توهين ها به حضرت آيت الله مصباح يزدي به اوج خود رسيده بود پس از گذراندن دوره طرح ولايت خدمت مقام معظم رهبري رسيديم که بعد از سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي، ايشان در اواخر سخنان خود فرمودند:
امروز بحمدلله نظام اسلامي ما مفتخر است که شخصيت هاي برجسته ي علمي و معنوي در آن حضور دارند مثل همين شخصيت عزيز و عظيمي که بحمد الله اين کار هم از برکات ايشان است.
من ايشان را نزديک به چهل سال است که مي شناسم و به ايشان ارادت قلبي دارم.
فقيه، فيلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسايل سياسي اسلام.
اگر خداي متعال به نسل کنوني ما توفيق اين را نداد که از شخصيت هايي مثل مرحوم علامه طباطبايي يا مرحوم شهيد مطهري استفاده کنند اما بحمدالله اين شخصيت عزيز و عظيم ، خلأ آن عزيزان را در زمان ما پر مي کند.
من حقيقتاً خدا را حمد و شکر مي کنم که جامعه ما و به خصوص نسل جوان ما به ايشان خيلي علاقه دارند. بنده هر جا که کسب خبر کردم- در سراسر کشور- اطلاع پيدا کردم که نسل جوان ما شديداً علاقمند و قدردانند.
 اين هم نعمت بزرگ خدا و دليل سلامت اين کار است. وقتي انسان با روح و با هدف خدايي وارد ميدان مي شود همين جور مي شود.
(بگذريم از اينکه عزيز دل آقاي خاتمي و وزير ارشادش، وقيحانه اين سخنان مقام معظم رهبري را شوخي دانست)



همايون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 14/3/1387 :: ساعت 10:35 عصر )

با توجه به اينکه توصيه شده بخش "درباره خودم" وبلاگ،کوتاه و مختصر باشد تصميم گرفتم به مناسبت بيستمين سال تولد دوباره ام(9 خرداد)، يادداشت اين بخش را در قالب يادداشت جديدي در وبلاگم قرار دهم:
گرچه سال تولدم در شناسنامه 1351 است، ولي در حقيقت سال 1364 متولد شدم. همان سالي که مربي پرورشي سال دوم راهنمايي اجازه نداد سال سوم در همان مدرسه ثبت نام کنم و باعث شد از رفقاي نابابم جدا شوم و در مسير ديگري قرار بگيرم. گرچه مدير آن مدرسه جديد، از محيط تعليم و تربيت شکنجه گاهي ساخته بود و مي خواست ما نوجوانان را با انواع روش هاي وحشتناک تنبيه بدني تربيت کند و اين کار را براي خود عبادت! تلقي مي کرد. اما در آن محيط خشک و خشن، معلم ديني ما(آقاي حسين کريمي) بدون اينکه حتي يک بار صدايش را بلند کند، با آرامش و وقار و طمأنينه و جذبه معنوي اش ما را تربيت مي کرد و هنگام سرکشي و بي ادبي نوجوانان، آن ها را با انواع روش هاي تنبيه عاطفي ادب مي کرد.


 يک بار هم 9 خرداد 1367 متولد شدم. همان روزي که شهيدي 20 ساله(شهيد بهزاد مفتوحي) را به محله مان آورده بودند و من بر حسب يک اتفاق ساده و بدون اينکه هيچ آشنايي قبلي با شهيد و خانواده اش داشته باشم، عقب آمبولانس نشستم و تا بهشت زهرا(سلام الله عليها) کنار تابوت شهيد بودم و در بين راه يک بار هم براي اينکه عکس بياندازند، در آن تابوت را باز کردند و ...
پس از آن همواره دغدغه داشتم که حالا چطور بايد راه شهداء را ادامه دهم و چگونه بايد پاي پيمانم ايستادگي کنم. به کلاس سوم دبيرستان رفتم و خداوند متعال، آقاي محمد اکرمي را سر راهم قرار داد. همان معلمي که پس از پايان جنگ، مستقيم از جبهه نظامي وارد آموزش و پرورش شد و جهاد فرهنگي را آغاز نمود و بر خلاف بسياري از هم قطاران خود، با پشت پا زدن به تمام طعمه هاي چرب و شيرين متاع دنيا، اکنون سال هاست که تمام زندگي و هستي خود را وقف تربيت شاگردانش کرده است
.



همايون سلحشور فرد ( سه‏شنبه 27/1/1387 :: ساعت 6:34 عصر )

 در ايام دور اول انتخابات مجلس هشتم، در لوگوي يکي از وبلاگ نويسان حامي جريان اصلاح طلب جمله اي از آقاي خاتمي ديدم که برايم مشکل بود باور کنم اين جمله سخيف از ايشان باشد ولي وقتي CD تبليغاتي «ياران خاتمي» را ديدم باور کردم که اين جمله هم از ايشان است: «بايد بازي آن ها را بر هم بزنيم»
کدوم بازي آقاي خاتمي؟!
يادتون رفته در 23 آذر سال 1377 در دانشگاه علم و صنعت وقتي ياران شما در اعتراض به کانديداتوري آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات مجلس ششم شعار مي دادند: «توسعه سياسي با هاشمي نميشه!»، شما چه جوابي داديد؟
اي کاش صدا و سيما اين بخش از مراسم و بسياري از قسمت هاي ديگر آن را سانسور نمي کرد تا همگان به تناقض گويي شما پي مي بردند. ولي خودم شاهد بودم که گفتيد: توسعه سياسي با صبر و تحمل و مدارا نسبت به همگان امکان پذير است. و ياران شما در تأييد اين فرمايش شما برايتان سوت و کف زدند.
مگر آقاي احمدي نژاد جزو همگان و از اين آب و خاک نيست؟!
پس صبر و تحمل و مداراتون کجا رفته؟!
يادتون رفته در ميتينگ تبليغاتي انتخابات رياست جمهوري سال 1380 در ورزشگاه شهيد شيرودي چه گفتيد؟ خدا خير بدهد بر و بچه هاي دفتر تحکيم وحدت را که اين فيلم را آن زمان خيرات کردند و در اختيار ما قرار دادند تا امروز بتوانيم آن را مورد بازبيني قرار دهيم و بفهميم آيا سخنان آن روز شما برخواسته از صداقت بود يا ناشي از سرمستي قدرت و شهرت؟
شما گفتيد: « ... بسيار خوب! آنچه مهم است اين است که اين ملّت پيروز شود. امروز هرکس بهتر و تواناتر مي تواند خواست اين ملّت را برآورد، بسم اللّه! به صحنه بيايد و رأي مردم را بگيرد و آنگاه همه موظف باشند به آن کسي که مردم به او رأي دادند تمکين کنند. نمي توان دم از مردم زد و در برابر رآي مردم سنگ اندازي کرد.»
بسيار خوب! امروز هم يک نفر بسم الله گفته، به صحنه آمده و توانسته رأي مردم را بگيرد، پس لطفاً به رأي مردم تمکين کنيد و به يارانتان هم بگوييد در برابر رأي مردم سنگ اندازي نکنند و حداقل قاعده بازي را رعايت کنيد.
از يک شخصيت برجسته روحاني و فرهنگي معتقد به گفتگوي تمدن ها، از کسي که 8 سال در نظام مقدّس جمهوري اسلامي بالاترين مقام اجرايي را داشته و از يک فرد منتسب به بيت حضرت امام(ره) واقعاً بعيده مثل سياستمداران بي اخلاق کشورهاي غربي موضع گيري کنه و حرف بزنه. 



همايون سلحشور فرد ( جمعه 20/7/1386 :: ساعت 3:3 عصر )

چندي پيش در حالي که مشغول رانندگي بودم به اخبار سراري راديو گوش مي کردم که خبري را با اين مضمون شنيدم: «صهيونيست ها مي گويند که احمدي نژاد فردي متعصب، خشک مقدس و خطرناک براي منافع ماست و بايد ترور شود»


همين طور مشغول شنيدن اخبار بودم که چند دقيقه بعد به سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني در مراسمي اشاره شد که مضمون سخنان ايشان چنين بود: «حضور افراد متعصب و خشک مقدس در ارکان نظام براي آينده نظام اسلامي خطرناک است»ادامه مطلب...


همايون سلحشور فرد ( شنبه 7/7/1386 :: ساعت 7:53 صبح )

طبق معمول هر ساله، يک روحاني به عنوان مبلغ ماه مبارک رمضان به خوابگاه آمده بود. اين روحاني که گويا خيلي از مسائل و معضلات را براي اولين بار شاهد بود، خيلي حرص و جوش مي خورد.


يک روز که حسابي کلافه و ناراحت بود مي گفت:ادامه مطلب...


همايون سلحشور فرد ( چهارشنبه 7/6/1386 :: ساعت 2:7 عصر )

چند سال پيش يکي از دوستان که به تازگي در انجام برنامه هاي فرهنگي دانشگاه فعال شده بود، اردويي ترتيب داده بود و عده اي از دانشجويان را از دانشگاه علوم پزشکي کاشان به تهران آورده بود که اولين برنامه اردو شامل شرکت در مراسم دعاي ندبه مهديه تهران بود.ادامه مطلب...


همايون سلحشور فرد ( پنجشنبه 14/4/1386 :: ساعت 12:25 صبح )

«خانم مهستي از زن هاي شجاع و مبارزي بود که جرأت کردند حجاب را بردارند و اين کار در جامعه مرد سالار ايران آن روز که برادرها، عموها، پسرعموها و ... فشار مي آوردند به خانم ها براي حفظ حجاب، خيلي جرأت و جسارت مي خواست.»


اين بخشي از سخنان يکي از سخرانان(جناب ساسان کمالي) مراسم تشييع و تدفين بانوي آواز ايران بود که به طور مستقيم از شبکه طپش پخش مي شد و پس از اين سخنان، شرکت کنندگان در مراسم تشييع جنازه، به افتخار خانم مهستي دست زدند!


من نفهميدم که با توجه به اين سخنان، ديگر چه لزومي داشت که در خلال مراسم، مدح«علي اي هماي رحمت ... » از تريبون خوانده شود، چون با اين وصف خانم مهستي از حضرت علي(عليه السلام) هم شجاع تر هستند چرا که امام علي(عليه السلام) با آن همه شجاعتش، هرگز جرأت نافرماني امر خدا و تحمل عذاب و عقوبت الهي را نداشت و بارها و بارها از خوف و خشيت الهي همانند مارگزيده ها به خود مي پيچيد و از حال مي رفت.


ولي با توجه به چنين جرأت و جسارتي از جانب خانم مهستي، فهميدم که بي خود نبود آن دکتر ايراني - که از راه دور، خودش را براي شرکت در مراسم رسانده بود- در مصاحبه با خبرنگار شبکه طپش گفت: «اي کاش يک کالسکه مي آوردند از طلاي خالص و جنازه خانم مهستي را داخل آن مي گذاشتند و به جاي اسب آن کالسکه، من دکتر مثل يک گاو کالسکه اي را که تابوت خانم مهستي در آن قرار دارد، مي کشيدم.»


در ضمن در جاي ديگر از برنامه، مجري مراسم ايمان و تقواي خانم مهستي را ستود و من فهميدم که لازمه ايمان و تقوي، جرأت و جسارت داشتن در لگدمال کردن حکم پروردگارمتعال هم هست.


من نمي دانم چگونه در افرادي، عشق ورزي و عرض ارادت نسبت به اهل بيت(عليهم السلام)، با محبت نسبت به اين قبيل افراد و گوش سپردن به صداي آنان جمع مي شود؟


مگر لازمه محبت نسبت به کساني که مطيع محض اوامر الهي بودند، بغض و تنفر نسبت به افرادي که به خودشان جرأت و جسارت نافرماني امر خدا را مي دهند و به اين نافرماني افتخار هم مي کنند، نيست؟


و مگر مي توان نسبت به کسي بغض و نفرت داشت، آنگاه به صداي او گوش سپرد و لذت برد؟


يا ايّها الّذين امنوا اتّقوا الله ... و لا تکونوا کاالّذين نسوا الله فانساهم انفسهم، اولئک هم الفاسقون.


اي کساني که ايمان آورديد! تقواي الهي را رعايت کنيد ... و همانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز خودشان را از يادشان برد. آن ها همانا فاسقين هستند.


(سوره مبارکه حشر- آيات18و19)

به صفحه نظرات هم سري بزنيد و اگر سؤال و ابهام و انتقادي باقي مانده، حتماً مطرح کنيد. با توجه به استقبال بازديدکنندگان،يادداشت بعدي إن شاءالله به جمع بندي انتقاد مخالفان و ابهام و ايرادهاي دوستان در خصوص اين يادداشت و ذکر پاسخ آن ها اختصاص خواهد داشت.

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[5/6/1387- 6:48 ع] راز ترس از آمريکا
[29/5/1387- 5:13 ع] کرکره عقل شهدا (2)
[22/5/1387- 9:8 ص] کرکره عقل شهدا (1)
[1/5/1387- 5:11 ع] خطر تفکرات مصباح
[23/4/1387- 5:51 ع] افتخار آقاي ابطحي
[14/4/1387- 6:34 ع] پاسخ علّامه مصباح به اتّهامات
[7/4/1387- 1:8 ع] افتخار علّامه مصباح
[5/4/1387- 6:10 ع] آيت الله مصباح در کلام رهبري
[14/3/1387- 10:35 ع] بيستمين سال تولد دوباره
[27/1/1387- 6:34 ع] کدوم بازي آقاي خاتمي؟!
[20/7/1386- 3:3 ع] نسبت هاشمي با صهيونيزم؟!
[7/7/1386- 7:53 ص] پاسوربازي در ماه رمضان
[7/6/1386- 2:7 ع] چشم چراني پس از ندبه خواني(؟!)
[14/4/1386- 12:25 ص] شجاعت مهستي
[آرشيو شده ها]