سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 497621

  بازدید امروز : 73

  بازدید دیروز : 91

تکلیف الهی

 
[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 96/6/18::: ساعت 11:29 صبح

سال 72 بعد سربازی با فراخوان معلمّمان استاد محمد اکرمی بنا شد که با جمعی هماهنگ و منسجم از شاگردان قدیمش در امور پرورشی مدرسه مشغول شویم و هر کس گوشه ای از کار را به عهده بگیرد.

چند سالی بود که ولادت حضرت زینب(سلام الله علیها) منزلمان هیأت و مراسم جشن مولودی برقرار بود.

آن سال بنا شد بعد مراسم جشن، جلسه توجیهی با حضور دوستان در اتاقم برگزار شود(یادش به خیر اون قدیما خونه ها بزرگ بود) و حاج آقا اکرمی برایمان صحبت کند.

سخنان حاجی بیشتر حول و حوش وضعیت اسف بار فرهنگی در جامعه بود و تکلیف انقلابی و رسالت سنگینی که بعد شهداء بر عهده ماست(حیف شد که ضبط نکردم) اواخر جلسه هم اشاره کوتاهی به اهداف و برنامه های فعالیت فرهنگی و پرورشی در مدرسه داشت.

گرچه جلسه به درازا انجامیده بود و برنج ها حسابی ته دیگ بسته بود، ولی سخنان حاجی آنقدر دلنشین و تنبّه آور و بیدارکننده و مسؤولیت آفرین بود که کسی احساس خستگی و گشنگی نمی کرد.

جلسه آن شب تمام شد و حاجی روز بعد رفت مدرسه.

مدیر مدرسه معلم فیزیک ما بود؛ یک آدم حزب اللّهی و جانباز دفاع مقدّس که یکی از دست هایش از مچ قطع شده بود.

اما این مدیر ما در یک برخورد ناباورانه و ناشی از توهّم توطئه‌ ، برگشت به حاجی گفت:«آقای اکرمی! تیم تشکیل میدی، مهره چینی می کنی، جلسه می گیری...دعوا»

استاد اکرمی هم در پاسخ گفت:«آقای ابراهیمی! مهره چینی کدومه؟!اصلا! مهره که از آمریکا و اسراییل نیووردم، این ها همه شاگردان خودت هستند...»

و حاجی ترجیح داد برای پرهیز از تقابل دو حزب اللّهی در یک محیط تربیتی جلوی چشم جوانان، عطای این مدرسه را به لقائش ببخشد و برود یه یک مدرسه دیگر؛ جمع ما هم از هم پاشیده شد و هر کسی رفت زی خود.

آری، چه بسا یک مدیر جانباز و انقلابی که مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ باشد و صد عن سبیل الله کند.

چه بسا یک مدیر حزب اللّهی که از او توقّع حمایت و شفقّت داری، با توهّم توطئه‌ نسبت به خودی و تحت تأثیر سخن چینی ها و گزارشات خلاف واقع، یک طرفه و عجولانه و غیرمنصفانه قضاوت و برخورد کند و موجبات یأس و دلسردی دوستان انقلابی را فراهم کند.

بنابراین صرف توجه به ظاهر و سابقه و ادعاهای افراد کفایت نمی کند، بلکه در رفتارها و برخوردها و قضاوت ها و تصمیم ها و... مشخص می شود افراد چقدر روحیه انقلابی و رفتار اسلامی دارند و چقدر به روحیات طاغوتی رجعت کرده اند که فی تَقَلُّبِ الْأحوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ

أعاذَنَا الله مِن شُرورِ أنفُسِنا و سَیّئات أعمالَنا

لینک در کانال تلگرامی تکلیف الهی


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک