سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 453976

  بازدید امروز : 107

  بازدید دیروز : 281

تکلیف الهی

 
بارالها ! ... مرا به کسالت درعبادتت، کوری از راهت و بیرون شدن از طریق محبّتت، مبتلا مکن . [امام سجّاد علیه السلام ـ در دعایش ـ]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 94/5/11::: ساعت 6:41 عصر

امروز صبح مهمان داشتیم

اما نه امروز 11 مرداد سال 1394

بلکه امروز 11 مرداد سال 1369

همزمان با تاسوعای حسینی

دیده بودم یک ماهی هست از فراق دوستان شهیدش آتش گرفته(1) اما نمی دانستم که به هر زحمتی هست قصد دارد خود را به رفقایش برساند و از بزمشان در بهشت عقب نماند. (2)

دو سال بعد جنگ دوباره محله عطر و بوی شهادت گرفته؛ آن هم در روزی که همه اهالی هر ساله هر جایی که هستند خود را برای اقامه عزای حسینی به مسجد محل می رسانند.

امروز تاسوعا پایگاه ما آخرین شهیدش را تشییع می کند. علمداری که می خواست خون او نیز تضمین کننده امنیت خطّه مظلوم کردستان و دفع فتنه اشرار ضدانقلاب از آن منطقه باشد.

گرچه شهید میدان رزم نیاز به غسل نداشت، اما تصمیم بر این شد که او را غسل دهیم؛ ابتدا پیشنهاد شد که در حیاط مسجد غسلش دهیم، امّا این پیشنهاد یک مخالف داشت.

مخالف این پیشنهاد امام جماعت مسجد بود؛ اما چرا؟


او نگران بود که نکند شهید ما جنب بوده و قبل از شهادت غسل نکرده باشد و می دانید که طبق احکام فقهی فرد جنب نباید وارد مسجد شود!

عجب! وقتی استدلالش را شنیدم مخم داشت سوت می کشید اما دیگر به احترام لباس روحانیت و سن و محاسن سفیدش کسی به او حرفی نزد.

و چه حرفی می خواستیم بزنیم؟! کسی که اینقدر از مرحله پرت است که نمی داند آن شهید پیک نیک نرفته بود که ناغافل تیری بخورد؛ او یکی دو ماه است که دارد بال بال می زند در آرزوی شهادت و پیوستن به رفقای شهیدش، او وصیت نامه اش را نوشته ...

بگذریم، فقط داخل پرانتز بگویم من امروز کسانی را که مردم تشییع کننده شهدای غواص را متهم به بهره برداری سیاسی می کنند و معترض سیاسی کردن مراسم تشییع هستند همانقدر از مرحله پرت می دانم که آن امام جماعت مرحوم را (3)؛ و من هم نخواستم خاطره رومانتیک بگویم و حس نوستالوژیک شما را برانگیزانم؛ همین داخل پرانتز را خواستم بگویم.

   

پس از غسل شهید در باغ کنی - که بعدها به برکت الطاف شهردار وقت (جناب کرباسچی) و بی توجهی مسؤولین به استغاثه اهالی- درختان آن قلع و قمع شد و قناتش خشک شد- دسته عزاداری روز تاسوعا پیکر مطهّر شهید را از مسجد کنی به سمت گلزار شهدای امام زاده 5 تن لویزان تشییع کردند.

سیّد گلی بود و از ما جدا شد
آخر دعای او حاجت روا شد

در مراسم تدفین، یک روحانی -که همراه همرزمان شهید و رزمندگان گردان شهداء سقّز آمده بود- سخنرانی کرد.

وای چه کار بدی کرد! برخلاف امام جماعت مسجد ما که آدم با موعظه هایش احساس می کرد تشییع یک مرده نفله شده و جوان ناکام آمده،با سخنرانی حماسی اش مراسم تشییع را سیاسی کرد!

او می گفت: «ما همانند شیشه ایم! هرچقدر که ما را بشکنند و خرد کنند، تیزتر و برنده تر می شویم ...»

آری؛ شهید سیدمحسن ضابطی! جنب ما هستیم که از اهداف و آرمان های تو دور افتاده ایم و راه و رسم عزّتمندی را گم کرده ایم. یک بار دیگر بیا و دستی به صورتمان بکش(4)


----------------

پی نوشت ها:

1- به خدا این رسم رفاقت نیست

2- شب قدری میان کنکور، خواستگار و وصال یار+صوت

3- مگر قرار بود تشییع شهدا چیزی غیر از یک میتینگ سیاسی باشد؟

4- آخرین باری که خواب شهید ضابطی را دیدم یک روز زمستانی کنار بخاری خوابم برده بود. در عالم خواب دیدم شهید ضابطی در حیاط خلوت منزلمان مشغول وضو گرفتن است و پس از وضو با همان دستان خیسش دستی به صورتم کشید.


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک