سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 481464

  بازدید امروز : 20

  بازدید دیروز : 82

تکلیف الهی

 
هر کس را سر انجامى است ، شیرین و یا تلخکامى است . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 96/7/16::: ساعت 9:14 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/30

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص)/3

کم کم به تهران نزدیکی می شویم، قلبم به سختی گرفته؛ فکه کجا، اینجا کجا!

وارد شهر می شویم، سوار بر آمبولانس لبالب مملو از پیکرمطهر شهداء از خیابان حافظ عبور می کنیم؛ روبروی «پارک بهجت آباد» به ناچار پشت چراغ قرمز متوقف می شویم.

نگاهم به تابلوی بزرگی جلب می شود که روی آن نوشته شده «شرکت کشتیرانی والفجر 8»؛ بی اختیار به یاد بچه های عملیات والفجر 8 می افتم، مخصوصاً آقا «محسن گلستانی» مداح با عشق لشگر که هر صبح، بچه ها را در زمین صبحگاه دوکوهه با نواى خوش دعاى «صباح»، خودش را به عرش خدا سیر می داد.

همین طور به یاد آن نوجوانان کم سن و سال عضو دسته اش؛ می دانی کدام دسته را می گویم؟ ... همان دسته ای که به دسته ایمان و دسته مخلصین معروف بود و به خاطر کم سن و سالی بچه هایش همه در لشگر از سر مزاح به این دسته، «کودکستان گلستانی» می گفتند.

دیدن آن تابلو مرا به شب حمله والفجر 8 برد؛ همان شبی که این نوجوانان معصوم با جلوداری آقا محسن دم کارخانه نمک، ظرف یک شب بُرجک نزدیک به یکصد تانک تی - 72 لشکر گارد ریاست جمهوری یزید را به هوا پراندند و صبح روز بعد، جز دو، سه نفرشان هیچکدام زنده به عقب برنگشت!

همان بچه هایی که اگر شامّه و گوش دل آدم زکام نگرفته باشند، هنوز هم عطر مناجات های معصومانه و ضجه «الهی العفو» آنها از قبرهای متروک اردوگاه کرخه و ناله های «ظلمت نفسی» آنها هر نیمه شب، از حسینیه خاموش «حاج همّت» به گوش می رسد و ... ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 96/7/13::: ساعت 8:51 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/29

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص)/2

حالا بیا تا با هم به فکه برویم؛ همان محل قتلگاه یاران خمینی (رض).

بچه های تفحص اینجا از خروس خوان سحر تا تنگ غروب، وجب به وجب، میدان های مین و شیارها و کانال های به جامانده از عملیات والفجر 1 را زیر و رو می کنند و به حفاری و کاوش می پردازند.

هر قدمی که در این قتلگاه ها بر می دارند، مساوی با خطر مرگشان است، اما به عشق شهداء، به خاطر خانواده هایی که دوازده سال است چشم به راه تکه استخوانی از جگر گوشه هایشان هستند، با همه سختی ها و مشقات اینجا کنار می آیند و حاضر به ترک این مقتل ها نیستند.

به خدا سوگند بارها با خودم گفته ام خداوندا، یعنی غریب تر از این مکان آیا جایی هست؟

خودت که می دانی شهدایی را که پیدا می کنیم چه وضعیتی دارند؛ بعضاً دست و پاهایشان طناب پیچ شده، نه روی جمجمه و نه بر روی پیراهن هایشان اثری از جای گلوله خلاصی نیست ...

می دانی چه می گویم؟! زنده بگور شده اند! سن و سال آنها را هم که خودت بهتر می دانی؛ به قول سردار عزیزمان حاج آقا قاسمی، «این بچه های شانزده ساله دندان های عقلشان در نیامده بود، وإلّا اینجا چه کار می کردند؟»

به خدا دل سنگ آب می شود وقتی شهیدانی را از زیر خروارها خاک بیرون می کشیم و می بینیم کوچکترین پوتین نظامی (نمره شش کوچک پا) آنقدر برایشان بزرگ بوده که سه جفت جوراب پشمی روی هم پوشیده اند تا این پوتین ها به پایشان بند شوند و این عزیزان بتوانند شبانه، شانزده رده میدان مین و کانال و سنگر کمین و... عراق را طی کنند و خودشان را یک نفس به این قتلگاه غریب برسانند، دو سه روز گرسنه و تشنه، تا آخرین گلوله بجنگند ... (خودت که بارها دیده ای، همه خشاب های این ها خالی است، گلوله هاى آر پی جی هایشان هم)

و آن وقت پیکرهای مجروح آنها را دسته، دسته زیر پلکان سنگرهای فرماندهی بتون آرمه ارتش قادسیه، زنده بگور کرده اند؛ لابد به نشانه سند افتخار دشمن!

اصلاً چرا این ها را برایت نوشتم؟! خودت که بارها این صحنه های جگر خراش را دیده ای ...

بالاخره مأموریت ما -لااقل موقتاً تمام می شود و باید با یک آمبولانس پُر از کیسه های مملو از بقایای پیکر از شهدا، به تهران برگردیم؛ از فکه به دو کوهه و از آنجا به تهران.

خدا می داند دل آدم به سختی از فکه جدا می شود؛ در راه تهران، ماشین چند دفعه خراب می شود؛ انگار دل آهنین او هم از حمل استخوان های خُرد شده پیکر مطهر شهدای غریب فکه به درد آمده و او هم تاب دل کندن و دور شدن از زمین قتلگاه را ندارد ...

ادامه دارد

قسمت های پیشین:

-مقدمه: نامه ای با مُرَکّب آتش

-قسمت اول: دو کوهه، در معرض ویرانی کامل!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 96/6/31::: ساعت 10:55 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/28

نماهنگ صوتی منتشر نشده از حاج صادق آهنگران
به مناسبت هفته دفاع مقدس

دوران دانشجویی که گاهی با مجموعه روایت فتح در ارتباط بودم، یک نوار کاست حاوی دو نماهنگ صوتی زیبا از مثنوی های «راز شب» و «شراب 8 ساله» به من دادند که تا کنون ندیدم جایی منتشر شده باشد.

البته قسمت هایی از مثنوی «راز شب» در تیتراژ سری های بعدی مجموعه «روایت فتح» پس از شهادت سید مرتضی آوینی پخش شد که در ابتدای همین نماهنگ صوتی کامل هم حاج صادق آهنگران توضیح می دهد طبق توصیه شهید آوینی چون تیتراژ قبلی (مثنوی «شهادت») قدیمی شده بود بنا شد روی یک اثر جدید کار شود که همین مثنوی «راز شب» انتخاب شد.

لذا ابتدا متن کامل این اشعار را تقدیم می کنم که در برخی سایت های دیگر تحت همین عنوان(یا تحت عنوان مثنوی «شرمساری») منتشر شده است و سپس در انتها می توانید فایل صوتی آن را دریافت کنید:

شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم اشک و آه است و من

شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام
شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام

شب و ناله‌های نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو

من امشب خبر می‌کنم درد را
که آتش زند این دل سرد را

بگو بشکفد بغض پنهان من
که گل سرزند از گریبان من

مرا کشت خاموشی ناله‌ها
دریغ از فراموشی لاله‌ها

کجا رفت تأثیر سوز و دعا؟
کجایند مردان بی‌ادّعا؟

کجایند شور‌آفرینان عشق؟
علمدار مردان میدان عشق

کجایند مستان جام الست؟
دلیران عاشق، شهیدان مست

همانان که از وادی دیگرند
همانان که گمنام و نام‌آورند

هلا، پیر هشیار درد آشنا!
بریز از می صبر، در جام ما

من از شرمساران روی توام
ز دُردی کشان سبوی توام

غرورم نمی‌خواست این سان مرا
پریشان و سر در گریبان مرا

غرورم نمی‌دید این روز را
چنان ناله‌های جگر‌سوز را

غرورم برای خدا بود و عشق
پل محکمی بین ما بود و عشق

نه، این دل سزاوار ماندن نبود
سزاوار ماندن، دل من نبود

من از انتهای جنون آمدم
من از زیر باران خون آمدم

از آن‌جا که پرواز یعنی خدا
سرانجام و آغاز یعنی خدا

هلا، دین‌فروشان دنیا‌پرست!
سکوت شما پشت ما را شکست

چرا ره نبستید بر دشنه‌ها؟
ندادید آبی به لب تشنه‌ها

نرفتید گامی به فرمان عشق
نبردید راهی به میدان عشق

اگر داغ دین بر جبین می‌زنید
چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید؟

خموشید و آتش به جان می‌زنید
زبونید و زخم زبان می‌زنید

کنون صبر باید بر این داغ‌ها
که پر گل شود کوچه‌ها، باغ‌ها

پخش مستقیم از سایت روشنگری

دریافت از سایت روشنگری

دریافت از پرشین گیگ


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 96/6/31::: ساعت 10:39 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/27

مثنوی «شیعه نامه» 

مثنوی «شیعه نامه» را شاید شنیده و خوانده باشید.

در سایت های دیگر هم منتشر شده است.

اما شاید ندانید سراینده این اشعار(مرحوم آقاسی) سر سیاه زمستان از حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی اخراج شد!

لذا در این قسمت از رنجنامه های دهه 70، این مثنوی را بازنشر می دهم: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 96/6/19::: ساعت 11:9 عصر

این امپریالیسم است که روابط انسان ها را پیچیده، بروکراتیک و به قول شهید بزرگ، دکتر علی شریعتی، جن زده جلوه می دهند.

کلیه روابط سالم، ساده هستند.

اگر روابط انسان با خدایش رابطه ایست بسیار ساده، چرا باید روابط انسان با انسان های دیگر پیچیده باشد؟!

برای درنوردیدن طومار روابط جن زده و جن زدگی باید به سادگی و بداهت در روابط توجه کرد.

این روابط استثماری و روابط استعماری هستند که انسان ها رو به خود و به دیگران بیگانه می کند.

اگر راه های مشاوره و مشورت باز باشد، اگر انسان ها خود را یکی رئیس و دیگری مرئوس ندانند، اگر انسان ها با هم رابطه سالم و انسانی داشته باشند، به بهترین انسان در میان خود رأی خواهند داد که اداره امور را بر عهده بگیرد و بهترین افراد را برای اداره امور کشور انتخاب خواهند کرد.

مستند «تاریخ شفاهی ایران/ 18 شهریور ماه 1396/ شبکه مستند سیما/ جلسه مجلس خبرگان قانون اساسی در بررسی و تصویب اصل79/ مهر ماه 1358

دریافت گزیده مستند

 مشاهده و دریافت کامل مستند


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 96/6/18::: ساعت 11:29 صبح

سال 72 بعد سربازی با فراخوان معلمّمان استاد محمد اکرمی بنا شد که با جمعی هماهنگ و منسجم از شاگردان قدیمش در امور پرورشی مدرسه مشغول شویم و هر کس گوشه ای از کار را به عهده بگیرد.

چند سالی بود که ولادت حضرت زینب(سلام الله علیها) منزلمان هیأت و مراسم جشن مولودی برقرار بود.

آن سال بنا شد بعد مراسم جشن، جلسه توجیهی با حضور دوستان در اتاقم برگزار شود(یادش به خیر اون قدیما خونه ها بزرگ بود) و حاج آقا اکرمی برایمان صحبت کند.

سخنان حاجی بیشتر حول و حوش وضعیت اسف بار فرهنگی در جامعه بود و تکلیف انقلابی و رسالت سنگینی که بعد شهداء بر عهده ماست(حیف شد که ضبط نکردم) اواخر جلسه هم اشاره کوتاهی به اهداف و برنامه های فعالیت فرهنگی و پرورشی در مدرسه داشت.

گرچه جلسه به درازا انجامیده بود و برنج ها حسابی ته دیگ بسته بود، ولی سخنان حاجی آنقدر دلنشین و تنبّه آور و بیدارکننده و مسؤولیت آفرین بود که کسی احساس خستگی و گشنگی نمی کرد.

جلسه آن شب تمام شد و حاجی روز بعد رفت مدرسه.

مدیر مدرسه معلم فیزیک ما بود؛ یک آدم حزب اللّهی و جانباز دفاع مقدّس که یکی از دست هایش از مچ قطع شده بود.

اما این مدیر ما در یک برخورد ناباورانه و ناشی از توهّم توطئه‌ ، برگشت به حاجی گفت: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 96/6/14::: ساعت 6:7 عصر

چندی قبل دکتر کرمی(1) در ضمن یکی از سخنرانی های خود(2) با نقل خاطره ای مربوط به 70-60 سال قبل، می گفت:

«دیکتاتورها از ملّت جاهل خوششان می آید؛ حکومت بر ملّت عاقل خیلی سخت است.

پدر من می گفت ما خان داشتیم، آن موقع من کارگر نانوایی بودم، خان می آید با ماشینش از تهران رد بشود که نگاه می کند و من هم نشسته بودم روزنامه می خواندم.

خان می پرسد: "این رعیّت ماست؟"

می گویند: "بله"

خان می پرسد: "رعیّت ما روزنامه می خواند؟!"

می گویند: "بله"

خان می گوید: "رعیّتی که روزنامه می خواند به درد رعیّتی نمی خورد!"؛ من رعیّت بی سوادِ خنگ می خواهم که بهش گفتم "بمیر!" بمیرد، هیچی نفهمد!

برای این است که من روی فرهنگ جامعه خیلی کار می کنم؛ مردم! فرهنگ تان را بیاورید بالا!»

دریافت صوت 

اما سخنان استاد برای من -علی رغم این که خان ندیده ام- چندان تعجّب برانگیز نبود؛ چرا که نه در 70-60 سال قبل بلکه در 70-60 روز قبل از آن سخنرانی، نه در عهد طاغوت بلکه در نظام اسلامی، نه در یک مؤسسه غیرانقلابی بلکه در یک نهاد انقلابی، کمی آن طرف تر از محل سخنرانی استاد، شاهد بودم که به یک کارمند گفته اند: «تو چه جایگاهی داری! تو چه حقّی داری کانال و سایت داشته باشی، عده ای را دور خودت جمع کنی و اظهار نظر کنی؟!»

و جالب تر اینکه 70-60 روز پس از آن سخنرانی، این کارمند به خاطر ترویج معارف قرآنی در یکی از کانال هایش، رتبه دوم کشوری را در یک جشنواره قرآنی کسب می کند.

همچنین 160ماه قبل از آن سخنرانی، این کارمند با تقدیم نامه ای خیرخواهانه می نویسد:

«آیا انقلاب اسلامی ما فقط برای این بوده که عده ای بروند و عده ای دیگر جای آن ها بیایند؟

آیا صرف دارا بودن سابقه مجاهدت در راه تحقّق انقلاب و ایفای نقش در دوران دفاع مقدّس کافیست؟

آیا قرار نیست فکر و فرهنگ و ادبیات دیگری توسط مدیران ما در این نظام نهادینه شود؟ ...

"آیا می توان با یک ادبیات انقلاب کرد و عدّه ای با آن ادبیات روی مین بروند و آنگاه پس از پیروزی و تثبیت موقعیت، با یک ادبیات دیگر مدیریت کرد؟!(3)"»

بله حاج آقای پناهیان!، «این زندگی کارمندی ضدّ حماسه است»(4).

اصلاً کارمند را چه به فضای مجازی و شبکه های اجتماعی؟!

کارمند را چه به نگاه انتقادی داشتن و بیان دغدغه ها؟!

کارمند را چه به نشر معارف قرآنی؟!

کارمند را چه به تبیین آرمان های انقلاب اسلامی؟!

کارمند را چه به نگرانی از رجعت به روحیات طاغوتی؟!

کارمند را چه به تولید محتوا در فضای مجازی؟!

کارمند فقط باید مثل یک ماشین اجیر شده کار کند و عصری هم برود منزل لم دهد و نهایت فعالیتش در فضای مجازی، فوروارد و کپی پیست جوک و مطالب درپیتی، و به اشتراک گذاشتن دری وری های راست و دروغ در شبکه های اجتماعی باشد!

 

این است نتیجه نگاه حداقلی شما و امثال شما به مباحث «اخلاق کارمندی» و نگفتن آنچه که باید بگویید!

 

پی نوشت ها:

1. عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیة الله(عج)

2. دوم خرداد 1396، سخنرانی با  موضوع «بیوتروریسم در کمین مسلمانان» در یکی از دانشگاه ها

3. برگرفته از یکی از سخنرانی های استاد رحیم پور ازغدی

4. از سخنان حجة الإسلام علیرضا پناهیان/دهه اول محرم/دانشگاه هنر/با موضوع «عنصر شجاعت در هنر و حماسه»


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 96/6/10::: ساعت 3:29 عصر

در کتابی با عنوان «اخلاق و احکام کارمندی»، جناب سقراط به عنوان الگویی در زمینه «احترام به قانون» معرّفی شده است.

مقام و شهرت و احترام فوق العاده ای که سقراط در جامعه آن روز یونان داشت، سبب شد که آتش حسد و کینه در قلوب دشمنانش شعله ور شود.

در نتیجه بازیگران صحنه سیاست با پرونده سازی و اتهامات بی اساس کاری کردند که حکومت وقت به او بدبین شود و سرانجام دادگستری یونان او را به چند سال زندان محکوم نماید.

این استاد فلسفه و طب که شاگردان بزرگی تحویل جامعه داده بود، با چهره ای باز تسلیم رأی ظالمانه دادگاه شد و با آرامش کامل وارد زندان شد ...

وی ضمن ردّ یک طرح پشنهادی از سوی شاگردان و همفکرانش برای فرار از زندان، گفت: «70 سال زیر سایه قوانین این کشور زندگی کرده ام، وجدانم اجازه نمی دهد قانونی را که مدّت ها حافظ جان و مال من بوده بشکنم و زیر پا بگذارم»

دشمنان سقراط که به زندانی بودن او قانع نبودند به تحریک مقامات پرداختند تا سرانجام دستور قتل وی به وسیله زهر صادر شد.

سقراط خود جام زهر به دست گرفت و نوشید و بدین گونه مرگ را بر قانون شکنی ترجیح داد!(1)

عجب! از کی تا حالا احترام به قانون، مستلزم پذیرش ظلم و سکوت در برابر ناحق شده است؟!

اگر سکوت کنیم و با بی تفاوتی اجازه بدهیم این قانون با ملعبه قرار گرفتن از سوی برخی، کم کم به ضدّ خودش تبدیل بشود، باز هم می تواند کارکرد خود را برای حفظ جان و مال مردم حفظ کند؟!

مرگ اگر بر قانون شکنی ترجیح دارد، بر ظلم پذیری و بی تفاوتی در برابر ناحق ارجحیَّت ندارد؟!

بله، «این زندگی کارمندی ضدّحماسه است»(2) چون چنین الگویی را برای کارمندان معرفی می کنند!؛ بُز اخوشی که در برابر پرونده سازی و طرح اتّهامات بی اساس، از خود دفاعی نمی کند و در برابر صدور رأی ظالمانه هم نه تنها اعتراضی ندارد بلکه جام زهر را خود به دست می گیرد و با کمال میل می نوشد!

در حالی که طبق بینش اسلامی و شیعی، اگر نظام باطل مستقر باشد، اعتراض هایی مانند حماسه 15 خرداد موضوعیت پیدا می کند و مردمی که معتقدند «قانونی که به واسطه آن، مرجع تقلید ما را بازداشت و زندانی کنند برای ما پشیزی ارزش ندارد!»(3)

و اگر نظام حق مستقر باشد همه مردم علاوه بر احترام به قانون، پاسدار و نگهبان قانون اند و یکی از مصادیق احترام و پاس داشتن قانون آن است که هیچگونه سوءاستفاده از قانون برای ظلم به دیگری برتابیده نشود، چرا که اصولاً هیچگونه سکوت و بی تفاوتی در برابر ظلم -چه به نام قانون و چه به هر نام دیگری- جایز نیست.

آری، سوءاستفاده از قانون برای پرونده سازی، طرح اتهام بی اساس و ظلم به دیگران نیز یکی از مصادیق منکر است که نویسنده کتاب «اخلاق و احکام کارمندی» به تفصیل در بخش های دیگر کتاب به آن پرداخته است، از جمه این که: «اگر کارکنان ادارات و مؤسسات در محل کار خود، ارتکاب تخلّفات اداری و شرعی را توسط مسؤولین مافوق مشاهده کنند ... باید امر به معروف و نهی از منکر کنند ... بر کسی که قادر به امر به معروف و نهی از منکر نیست، واجب است که نهادهای مربوطه را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافته اند، مطلع نمایند ...»(4)

آیا سوءاستفاده از قانون برای پرونده سازی و طرح اتّهامات بی اساس علیه دیگران، از مصادیق تخلّف اداری و شرعی نیست؟!

پی نوشت ها:

1.اخلاق و احکام کارمندی- صفحات 68-67

2. از سخنان حجة الإسلام علیرضا پناهیان/ ده? اول محرم/دانشگاه هنر/با موضوع «عنصر شجاعت در هنر و حماسه»

3. دیالوگی از یک فیلم سینمایی با موضوع حماسه 15 خرداد

4. اخلاق و احکام کارمندی- صفحه141


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 96/5/26::: ساعت 11:14 عصر

«هنگامی که شیپور جنگ نواخته می شود، تشخیص مرد از نامرد آسان می شود»(1)

در شرا یطی که مردهایی بی ادّعا در راه مبارزه با ایادی اسراییل جان خود را فدا می کنند و سر می دهند، برخی افراد پرمدّعا حاضر نیستند برای رسمیت ندادن به این رژیم جعلی، از قاذورات دنیایشان بگذرند.

چرا که تعهّد داده اند به هر قیمتی فوتبال بازی کنند؛ بازی را دین خود قرار داده اند(2) وگرنه تا جایی تعهّدشان را به رسمیت می شناختند که به دینشان برنخورد.

«به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم مى‌شوند.»(3)

«آیا مردم گمان کرده اند به صرف اینکه بگویند ایمان آورده ایم رها مى شوند و آزمایش نمى شوند؟»(4)

افرادی به تناسب ایمان بلندشان، به حضور در صحنه دفاع از کشور اسلامی در صدها کیلومتر فراتر از مرزها و نبرد با مشتی جانی وحشی در دیار غربت امتحان می شوند و تا پای جان و سر خود بر عهدشان پابرجا می مانند.

و افرادی دیگر که بی جهت و صرفاً با توپ زدن از آن ها اسطوره تراشی شده است، با امتحانی ساده تر بازنده می شوند.  

شعار «پاینده باد ایران» می دهند، به مرحوم تختی ادای احترام می کنند، شهدا را تکریم می کنند، اما به وقت امتحان تشخیص نمی دهند که قبل از تعهّد نسبت به فلان باشگاه اروپایی چه تعهّدی دارند، چرا که چرب و شیرین دنیا در دهانشان مزه کرده و دچار فراموشی شده اند.

از نهج البلاغه هم در باب لزوم وفای به عهد شاهد می آورند! چه می کند این نفس تسویل گر برای توجیه یک عمل ضدقرآنی!

مگر در نماز از خدا نمی خواهی که تو را به راه کسانی که به آن ها نعمت داده است، هدایت کند؟ کسانی که خدا به آن ها نعمت داده است، به ولی نعمت خود چه  تعهّدی داده اند؟!؛ «موسى گفت: پروردگارا، به خاطر این نعمت که به من ارزانى داشته اى تا آخر عُمرم هرگز پشتیبان مُجرمین نخواهم بود»(5)

تو که تعهّد جوانمردی به مرحوم تختی داده ای، تو که شعار «پاینده باد ایران» می دهی، تو که از نهج البلاغه سخن می گویی، چگونه حاضری به یک رژیم ناجوانمرد، جنایتکار، اشغالگر، نامشروع، قاتل زنان و کودکان و همچنین قاتل دانشمندان کشورت-که برای پایندگی ایران تلاش می کردند- مشروعیت بدهی؟! حالا چه با بازی کردنت و چه با حمایت از بازی دوستانت.

اگر سیاست جمهوری اسلامی دست از سر ورزش بردارد، سیاست رژیم غاصب و نامشروع اسراییل، از بازی های ورزشی برای تبلیغ مشروعیت خود سوءاستفاده نمی کند؟!

و بدان که شعار جدایی ورزش از سیاست را همان سیاست مداران غدّار بلغور می کنند تا ملّت ها در مستی هیجانات مسابقات ورزشی، از مکر و سیاست های پلید و مجرمانه آنان غافل شوند.

پی نوشت ها:

1. جمله منسوب به شهید چمران 

2. بازی را دین خود قرار ندهیم! (نکات تفسیری از آیت الله جوادی آملی) 

3. امام حسین(علیه السّلام)-تحف العقول، ص 245

4. سوره عنکبوت- آیه2

5. سوره قصص-آیه 17-نماز یعنی یاری نکردن مجرمین(نکات تفسیری از آیت الله جوادی آملی)

یادداشت مرتبط قبلی: تعهد به باشگاه یا راه و رسم مردانگی؟!+تصویر


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 96/5/15::: ساعت 6:19 صبح

بازیکنی که عاشق BMW   است و نمی تواند از اتومبیل BMW دل بکند:


بازیکنی که در اعتراض به اخراج هم تیمی خود در مسابقات جام دانهیل ویتنام با مشت به سینه داور ژاپنی می زند(1)

بازیکنی که در بازی با پرتغال(جام جهانی 2006) در اعتراض به تعویض خود، لگدش را نثار ساک پزشک تیم می کند!(2):


همین بازیکن در سالگرد جهان پهلون تختی بدون دعوت بر سر مزارش می رود و می گوید «من فقط آمده‌ام به وظیفه‌ام عمل کنم و هیچ حرفی ندارم»(3) و امیدوار می شویم که قرار است از مرحوم تختی درس جوانمردی بیاموزد و بی اخلاقی در ورزش را کنار بگذارد:


و چندی بعد همین بازیکن وقتی قرار می شود مجسمه اش را در ورزشگاهی در غرب تهران(وردآورد) نصب کنند(4)، در مخالفت با این اقدام می گوید: «به جای من، مجسّمه شهدا و جانبازان را بسازید!»(5) و خدا رو شُکر می کنیم که این بازیکن، دیگر آن بازیکن بی اخلاق و دل به دنیا داده ی قدیم نیست:


امّا حالا همین بازیکن توئیت می زند و از حرکت ناجوانمردانه دو بازیکن دیگر در بازی با تیم رژیم جعلی اسرائیل حمایت می کند!:


جناب آقای علی کریمی! تکریم شهدا و جانبازان به مجسّمه سازی از آن ها نیست! به درس غیرت و جوانمردی و مردانگی گرفتن از آن هاست.

هزار شهید در سالیان اخیر در راه مبارزه با ایادی اسرائیل، نثار دفاع از حریم اهل بیت(علیهم السّلام) و حفاظت از امنیّت کشور شده، آیا این رسم جوانمردی و غیرت و مردانگی است که در سایه امنیّت حاصل از خون این شهیدان،دست از تحریم این رژیم جعلی به بهانه تعهّد نسبت به باشگاه، برداریم(6)؟!

تعهّد نسبت به باشگاه مهم تر است یا تعهّد نسبت به راه و رسم آزادگی؟!

پی نوشت ها:

  1. آبروریزی هایی که در فوتبال ایران رخ داد + عکس
  2. همان
  3. علی کریمی: وظیفه‌ام بود سر قبر آقا تختی بروم
  4. ساخت مجسمه علی کریمی در غرب تهران
  5. کریمی: به جای من مجسمه شهدا و جانبازان را بسازید
  6. توپ‌هایی که وارد دروازه رژیم صهیونیستی شد/ حمایت فوتبالیست‌های نامی از غزه و فلسطین

یادداشت مرتبط قبلی: اسطوره تراشی از پولبالیست عاشق BMW+تصویر


 
<      1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک