سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 507462

  بازدید امروز : 34

  بازدید دیروز : 58

تکلیف الهی

 
برترین پارسایى نهفتن پارسایى است . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 97/3/17::: ساعت 9:21 عصر

تا قبل از این ها هرکس می پرسید کی بازنشسته می شوی، می گفتم من که عجله ای ندارم، هرچه دیرتر بهتر، فرصت خدمت را باید غنیمت دانست.

ولی سال گذشته خدمتگزاران ارزشی به من خدمتی کردند که در سال جدید در اولین فرصت با صرف حدود پنج میلیون تومان هزینه به صورت قسطی برای احتساب دوران سربازی ام به عنوان سابقه خدمت اقدام کردم تا بلکه دو سال زودتر بازنشسته شوم.

خلاصه اینکه در این شب های عزیز قدر که تأکید و اصرار روی گذشت و بخشیدن یکدیگر می شود خواستم با صدای بلند اعلام کنم که بعد 32 سال بخشیدن در شب های احیاء، امسال دیگر خبری از بخشش نیست.

از هرکسی که سر سوزنی باعث شده باشد سر سوزنی شوق خدمت رسانی ام کاهش پیدا کند، سر سوزنی گذشت نخواهم کرد.

گذشت و بخشش در حق کسانی است که از کرده خودشان پشیمان شده باشند، نه کسانی که علی رغم آن همه نصیحت در باب اهمیت انتقادپذیری و روشنگری در خصوص شاخص های ارزشمداری، همچنان مُصر بر پرونده سازی و سوءسابقه تراشی باشند.

کسانی که همچنان به جای پاسخگویی و پذیرش اشتباه خود، به دیگران می گویند «فلانی سوءسابقه دارد ...» (*) و پشیزی حفظ آبروی زیرمجموعه شان برایشان موضوعیت ندارد.

کسانی که در برابر آنچه خطا می دانند، به تعبیر خودشان با بی رحمانه ترین شکل ممکن برخورد می کنند، دیگر در چنین شب هایی نباید توقع رحم و گذشت داشته باشند.

آری، منِ خلاف کارِ جهنمی، هرگز از تهمت های درشتِ شما ارزشی نمایانِ بهشتی گذشت نخواهم کرد.

پی نوشت:

*- منم، خلافکار دست به کانال!


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: چهارشنبه 97/3/9::: ساعت 6:25 عصر

سی سال قبل خبری از سلفی و استوری و این ها نبود اما لحظاتی که در چنین روزی در کابین آمبولانس در همین زاویه دو ساعتی کنار تابوت مهمان محله مان، شهید بهزاد مفتوحی نشسته بودم، به خوبی در خاطره ام ثبت شده است.(1)

آن روز فکر می کردم که ای کاش می شد هر سال در همین روز، همین مسیر را طی کنم و تجدید عهد کنم، اما حالا پانزده سالی هست که هر روز برای رسیدن به گلخانه عطرآگین، مشرف بر گلزار شهدای بهشت زهرا (سلام الله علیها) می شوم.

امروز هم بر سر مزارش نه سلفی می گیرم و نه استوری می گذارم، اما می نویسم تا این لحظات ثبت شود. ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 97/3/4::: ساعت 6:19 عصر

به بهانه سوّم خرداد، سالروز حماسه فتح خرمشهر

جهت یادآوری به آقای کویتی پور

حاج غلام عزیز! دیگر نگو که «با صدای داریوش نفس می گیرم» (1).

تو با روضه حسینی بزرگ شده ای و با نفس خمینی جان گرفته ای.

هم نفس شدن با شهداء و برای «جهان آرا» ها خواندن (2)، کفاره ی غفلتِ هم نفس شدن با خواننده های طاغوتی بود.

به دوران جاهلیت خود برنگردید و به آن افتخار نکنید!

زمانی که با نوایت مردم را به دفاع از شرف می خواندی، بی شرفی مثل این خواننده طاغوتی کجا بود جناب کویتی پور؟!

زمان اشغال و بازپس گیری خرمشهر، آن زمان که در اضطراب اشغال خرّمشهر، شهید جهان آرا ناله سر می داد «یا ربّ العالمین! مپسند بر ما ذلّت و خواری را!» (3)، این بی غیرت های بی وطن کجا بودند؟!

پی نوشت ها:

1- اظهارات عجیب کویتی پور در گفتگو با تی وی پلاس

2- نوحه معروف «ممّد نبودی ببینی ...» با صدای کویتی پور

3- جمله آخر وصیّت نامه شهید جهان آرا


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 97/3/4::: ساعت 5:56 عصر

این یادداشت را چندی قبل به بهانه روز معلم در کانالم منتشر کرده بودم:

امسال سی اُمین معلّمی استاد محمّد اکرمی است؛ رزمنده ای که پس از جنگ هم ندای امام راحل (ره) را لبیک گفت.

آن روح خدا پس از پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ، ضمن پیام تاریخی اش سفارشی داشت که کمتر کسی - به خصوص از دولتمردان-  به آن توجه کرد.

خمینی کبیر فرمود: «امروز، روز هدایت نسل های آینده است» و رزمنده ها و انقلابی های کمتری توانستند علی رغم بودجه ناچیز و بی اعتنایی دولتمردان نسبت به این سفارش حضرت امام (ره) در این میدان بمانند و به تکلیف خود عمل کنند.

اما او در این میدان ماند و علاوه بر تربیت نسل های بعدی انقلاب، حتی شهیدانی را نیز پس از جنگ تربیت کرد؛ از شهید مبارزه با اشرار و امر به معروف و نهی از منکر تا شهید مدافع حرم.

پس از تبریک روز معلّم به این بهترین معلّم نسل های آینده پس از جنگ که افتخار شاگردی اش را داشتم، سی اُمین سال آشنایی با او و شاگردی اش را به خودم نیز تبریک می گویم.

گرچه به گَرد پای شاگردانش همچون شهیدان محمد عبدی، محسن سیفی، غلامرضا زبونی، علی خلیلی، محمدحسین محمدخانی و ... نرسیدم اما خدا را شکر هنوز محافظه کار نشدم، نان به نرخ روز خور نشدم، پاچه خوار نشدم، بی دغدغه و بی درد نشدم، با کج رفتاری انقلابی نماهای بی اخلاق مأیوس نشدم، شانه از زیر بار تکلیف خالی نکردم و همچنان تفکّر و رفتار طاغوتی را با هر قالب و در هر جایگاهی بر نمی تابم.

رزمنده بسیجی و شاگرد مکتب خمینی (ره)، استاد محمّد اکرمی در عمل به ما آموخت که زندگی همانا عقیده و جهاد است.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 97/2/7::: ساعت 4:18 عصر

امسال 30 سال از سال 67 می گذرد.

قبلا گفتم که سال 67 بر حسب یک اتّفاق ساده، در مراسم تشییع یک شهید در محلّه مان، عقب کابین آمبولانس‌ نشستم و تا بهشت زهرا (سلام الله علیها) کنار تابوت آن شهید بودم و برای اولین بار بود که یک جنازه می دیدم، آن هم پیکر مطهر یک شهید (*)

پس از آن همواره دغدغه داشتم چطور باید راه این شهداء را ادامه دهیم و سپس با نزدیک شدن به سن قانونی تصمیم گرفتم به جبهه بروم که جنگ تمام شد.

اما جنگ برای من تمام نشده بود و به تعبیر شهید آوینی «شاید جنگ پایان یافته باشد اما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت ».

لذا سی سال است که دستمان روی ماشه است؛ چرا که آموخته ایم جهاد فکری و فرهنگی، در واقع همان جهاد اکبر پس از جنگ نظامی است.

سلاح ما قلم ماست و هر جا که لازم باشد می نویسیم.

امروز هم ولی امرمان تأکید کرده اند روی تولید محتوا در فضای مجازی و رسانیدن حرف حق به مخاطبان در فضای مجازی.

حال اگر کسانی مقتضیات این عرصه را نمی شناسند و ما را متّهم به خلاف کاری می کنند، چه باک؟!

اگر خلاف ما این است که به تعبیر شما «دست به کانال» هستیم، ما به این خلافکاری افتخار می کنیم.

شما به آنچه که تکلیف خود می دانید عمل کنید و پرونده سازی و اتهام تراشی کنید، ما هم به آنچه که تکلیف خود می دانیم، عمل می کنیم.

إن شاءالله روزی همان شهدایی که مرا متّهم به وهن مقام شامخشان کردید، بین ما و شما قضاوت خواهند کرد و من هم هرگز از کسانی که مقام شامخ شهید و شهادت را دستاویز إعمال غرض ورزی هایشان قرار دادند، گذشت نخواهم کرد.

بچرخید تا بچرخیم!

أعاذنا الله من شرور أنفسنا و سیّئات أعمالنا

پی نوشت:
*-
بیستمین سال تولد دوباره


 
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک