قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
 تعداد کل بازدید : 430437

  بازدید امروز : 14

  بازدید دیروز : 65

تکلیف الهی

 
مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت : «ای رسول خدا ! به من کاری بیاموز که چون انجامش دهم، خدا در آسمان، وزمینیانْ دوستم بدارند» .حضرت فرمود : «به آنچه نزد خداوند است، رغبت کن، تا خداوند دوستت بدارد و به آنچه نزد مردم است، بی میلی نشان بده، تا مردمْ دوستت بدارند» [امام صادق علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/2/3::: ساعت 4:22 عصر


آدرس کانال تلگرامی تکلیف الهی
(کانال شخصی همایون سلحشور فرد):

@salahshoorfard

https://telegram.me/salahshoorfard

در این کانال، هم یادداشت های جدید منتشر می شود و هم به مناسبت هایی شاید به بازنشر یادداشت های گذشته این وبلاگ بپردازم.

البته سعی می کنم سر فرصت، یادداشت های جدید منتشر شده در این کانال را به وبلاگ نیز منتقل کنم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 96/2/8::: ساعت 3:35 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/25

از حسینیه حاج همّت تا هیأت طلافروشان(درد دل مکتوب یکی از بسیجیان اکیپ تفحّص)/ مقدمه

به جای مقدمه

هنوز یک هفته از مراجعت حقیر از آخرین سفر تفحص به تهران نگذشته بود که نامه ای از دو کوهه به دستم رسید.

نامه که چه عرض شود، تو گویی با مُرَکّب آتش آن را نوشته بودند که به قول آن بسیجی سلحشور، از توی پاکت در نیامده، سخت دست و بال آدم را می سوزاند!

خدا می داند بارها و بارها این نامه را خوانده ام و خون گریسته ام، نه اینکه حقیر خیلی نازکدل و رمانتیک ماب(!) باشم و نه هم اینکه از این طرز دردل های مکتوب، اولین بار است که به دستم می رسد.

نه! لکن نمی دانم چه رمز و راز غریبی در تک تک عبارات آن هست، که هست و نیست هر صاحب دلی را به آتش می کشد.

مدت ها با خودم کلنجار رفتم تا از سپردن آن به دست نشر خودداری کنم و بر این عهد، استوار بودم تا اینکه ...

نصفه نیمه های شب در «معراج شهدا» دو تابوت چوبینِ پرچم پوش را برایمان از فکه آوردند.

بلی، پیکرهای خونین دو دلاور مظلوم اکیپ تفحص، سعید شاهدی» و «محمود غلامی» را می گویم!


این بود که دیگر قید تردیدها را زدم و این نامه، یا بهتر بگویم دردنامه را از محاق خودسانسوری(!) بیرون کشیدم.

اگر سیاق نگارش آن کمی خام به نظر می رسد، چه باک، که حرف آب و گل نیست و حرف دل است و حالا وقت چاپ آن فرا رسیده.

علی الخصوصی که «آقا» در فرمایشات خود به مناسبت «سوم شعبان» حجت را بر همه ما تمام فرمود.(*)

منبع: نشریه صبح/ شماره 39/حسین بهزاد

پی نوشت:

*- 5 دی ماه 1374/ بیانات در دیدار جمعی از پاسداران/ اهّم موضوعات طرح شده: عبرت‌های انقلاب، عبرتهای عاشورا، آراستگی به فضائل اخلاقی، امر به معروف و نهی از منکر، عزّت ملی؛ محاصره اقتصادی، سرنوشت امت اسلامی و مقاومت اسلامی


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 96/2/3::: ساعت 11:40 عصر

حق گویی، شاخص فراموش شده از انقلابی گری کارکنان در نظام اسلامی


امروز مصادف با سالروز شهادت امام موسی کاظم(علیه السّلام)، همایشی تحت عنوان «شاخص های انقلابی گری» برگزار شد    . 

و من در طول سه ساعت سخنرانی استاد رائفی پور در پی پاسخ به این سؤال در ذهنم بودم که «آیا کارمند بودن با انقلابی بودن قابل جمع است یا خیر؟»   

یکی از شاخص های انقلابی گری -که ندیدم کسی به آن حتی اشاره کند، چه رسد به بررسی و تحلیل-، سخن گهربار امام هفتم(علیه السّلام) است که می فرمایند «حق را بگو اگر چه نابودى تو در آن باشد، زیرا که نجات تو در آن است ... تقواى الهى پیشه کن و باطل را فرو گذار هر چند [به ظاهر] نجات تو در آن باشد، زیرا که نابودى تو درآن است» (1)     

  یعنی یک کارمند انقلابی باید حق را بگوید، گرچه از سمت خود خلع شود، گرچه عذرش را بخواهند، برایش پرونده سازی کنند، تهدیدش کنند، تبعیدش کنند، قراردادش را تمدید نکنند و در نهایت با اعتماد به نصرت الهی و رزّاق دانستن خدای منّان، حتّی واهمه ای هم از اخراج نداشته باشد.

انقلابی گری برای یک جوان مجرّد دانشجو یا طلبه، شاید هزینه چندانی نداشته باشد، اما اگر کارمند باشی و مسؤولیت اداره خانواده ای را به عهده داشته باشی، قطعاً بنا بر حدیث نبوی «أفضل الأعمال أحمزها»(2)، انقلابی بودن و اعتماد به رهنمود امام موسی کاظم(علیه السّلام) مبنی بر لزوم حقگویی ولو به قیمت نابودی ظاهری که نجات واقعی در آن است، عمل سخت تر و افضلی است که اگر ارزشش از انقلابی گری یک جوان بیشتر نباشد، کمتر نیست.

اما متأسفانه آنچه که معمولاً درباره شاخص های کارمند انقلابی و ارزشی در محافل اداری مطرح می شود و منشورهای اخلاقی که نگاشته می شود، شاخص هایی از قبیل «مضایقه نکردن از حقگویی در هر شرایطی» در آن لحاظ نمی شود.

اینکه کارمندی به موقع سر کارش حاضر شود، ارباب رجوع را تکریم کند، رشوه نگیرد و ...، اکتفا کردن به حداقل هایی است که کارکنان در جوامع الحادی چه بسا با این شاخص های حداقلی، انقلابی تر از یک کارمند شیعه منتظر و پیرو مکتب حق و عدل باشند!

از این روست که برخی اعتقاد دارند «زندگی کارمندی ضدحماسه است»(3) و متوجّه نیستند که با طرح این مسأله، عملکرد خود را زیر سؤال برده اند؛ چرا که در این صورت دلیل چنین امر و آسیبی، خود همین علما هستند که به وظیفه خود در تبیین شاخص هایی از قبیل «لزوم حقگویی» عمل نکرده اند و به بیان همان شاخص های حداقلی برای کارکنان بسنده کرده اند.

بگذریم؛ در پایانِ سخنانِ استاد رائفی پور، از وی پرسیدم «آیا دو خصلت انقلابی بودن و کارمند بودن با هم قابل جمع است؟» و وی نیز تأیید کرد که قابل جمع است و این ساختار و سیستمِ معیوبِ خُردکننده ی حق گویان قابل اصلاح است.

البته به نظر حقیر به شرط ملاحظه ی آموزه های مکتبِ اسلام و تشیّع و مهجور نماندن امثال رهنمود مورد اشاره از امام هفتم شیعیان.


پی نوشت ها:

1- «قُلِ الْحَقَّ وَ اِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَاِنَّ فیهِ نَجاتَکَ... اِتَّقِ اللّه َ وَ دَعِ الْباطِلَوَ اِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ فَاِنَّ فیهِ هَلاکَکَ» تحف العقول/صفحه 408

2-«بهترین اعمال، سخت ‏ترین آنهاست» بحار الانوار، بیروت، ج67، ص191، باب 53

3-برگرفته از سخنان حجة الإسلام پناهیان/ دهه اول محرم/دانشگاه هنر/با موضوع «عنصر شجاعت در هنر و حماسه»


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 96/1/22::: ساعت 11:10 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/24

نامه ای به بهشت؛ برسد به دست شهید رضا مرادی نسب(*)

رضا جان! ای مهر درخشان خاطرات من!

هرگز تو را از یاد نمی برم؛ تو را و آن حفره زیبای گلوله را که دری از بهشت بر گونه راستت گشوده بود و آن شب را که شب آخر تو بود و من نمی دانستم، در کانالهای دژ اول کنار سنگر بی سیم زیر آن رگبار آتش کنار آن کاتیوشای آتش گرفته گیج که دیگر دوست و دشمن را از هم تشخیص نمی داد.

می پنداشتم که کره زمین به آسمان دیگری کوچ کرده است . آسمان همان آسمان بود و زمین همین زمین ، اما من نه این من بودم که اکنون از سرمای شهر و از عمق دره های یخ بسته قلبهای مرده به تو پناه آورده ام.

من نه این من بودم که به تو پناه آورده ام … آیا دیگر اذان صبح، شب را نخواهد شکافت و طلعت ستاره سحری بر افق شهر نخواهد درخشید؟!

رضا جان! چه خوب است که خفاش ها دستشان به آسمان نمی رسد، اگر نه تو را و دیگر ستاره های کهکشان راه مکه را می چیدند و چلچراغ های قصرهای بهشتی را می شکستند.

چه خوب است که آنها نمی توانند تابلوهای کوچه ها و خیابان ها را بکنند و راهیان کربلا را به دیار گمگشتگان فراموشی تبعید کنند، اگر نه می کردند.

رضا جان! کوچه دیگر تو را به یاد ندارد، اما می داند که چیزی را فراموش کرده است.

خیابان حتی به خاطر نمی آورد که چیزی را فراموش کرده باشد و شهر در عمق غفلت، اوهام زمستانی خویش را به نمایش گذاشته است.

جنگ را دوران غمباری می خوانند که گذشته و یادگاران جنگ را ثمرات یک نسل تلف شده می پندارند و مقصودشان از آن نسل تلف شده من و تو هستیم رضا جان! و همه آن بسیجیانی ملازم رکاب آل کسا در سفر معراج بوده اند.

من که نه! تو رضا جان! تو و حاج همت و کریمی و دستواره و علیرضا نوری و حسین خرازی و عاصمی و … و همه آن یکصد هزار ستاره کهکشان راه مکه.

در نظر آنان این عشق و دلباختگی کربلایی «خشونت» می نماید و آن جذبه های شهوانی سخیف «عشق» و می گویند که این «عشق» باید جایگزین آن «خشونت» شود!

آنکه با عقل کج افتاده خویش می اندیشد از کجا بداند که عشق کربلا چیست و آن آزادی و استقلال که ما در پی آنیم چگونه محقق می شود؟

باید هم کربلا را آرمان تحقق نیافته بنامد و مقصودشان از آن دوران غمباری که گذشته است، دورانی است که عهد ازلی انسان در خون مردترین مردان و عاشق ترین عاشقان و عارف ترین عارفان تجدید می شد و از آن عهد است که شقایق سرخی می گیرد و یاس سپیدی، آسمان رفعت می گیرد و زمین وسعت …

رضا جان! آنها که چشم باطن ندارند تا تحقق آن آرمان ها را در تو ببینند و تو را در آن لا زمان و لا مکان، در بالاترین معراج حیات طیبه اخروی، عندالرّب و مرزوق به نعمت های خدایی و ما را در این میقات احدی الحسنیین.

شکست یا پیروزی چه تفاوتی می کند آنجا که ما عمل به تکلیف کرده ایم؟

آنها چه می دانند رضاجان؟!

چه جنگ باشد و چه نباشد راه من و تو از کربلا می گذرد؛ باب جهاد اصغر بسته شد، باب جهاد اکبر که بسته نیست!

بگذار کرم ها در باتلاق های پاییزی خوب پرورده شوند و زمین و آسمان خود را در همان لجنزار عفن بجویند …

رضاجان! هرگاه در قرآن در وصف بهشت می خواندم که «لا تَسْمَعُ فِیها لاغِیَةً» و یا «لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِیمًا»در شگفت می آمدم که مگر هرزه شنیدن و زخم زبان چه دردی دارد که بهشت را اینچنین ستوده اند؟: «جاییکه در آن لغو و تاثیم به گوش نمی رسد»

حال در می یابم رضا جان! ای شمس آسمان آبی دل من!

کاش مرا نیز در منظومه خویش می پذیرفتی و می کشاندی و با خود می بردی.

                                                                                   سید مرتضی آوینی

پی نوشت:
*- متن این رنجنامه پس از شهادت مرتضی آوینی در سال 1372 منتشر شد؛ در فضای مجازی که جستجو کردم، در سه قسمت از متن منتشر شده عبارات ناقص درج شده است که در اینجا با استفاده از بروشوری که همان سال ها «مرکز فرهنگی میثاق» منتشر کرد، اصلاحش کردم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: پنج شنبه 96/1/17::: ساعت 11:17 صبح

«مردم نباید احساس کنند آخوند محله شان، عقیدتی- سیاسی پادگان‌ شان، نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه شان، امام جماعت و جمعه شان کارمند شده! ...»(دریافت کلیپ)

این نمونه ای از اظهار نظر یکی از آقایان علماست که وقتی می خواهند شاخص های یک روحانی انقلابی و تراز جمهوری اسلامی را معرفی کنند، می گویند "کارمند نباشید"!

یعنی ظاهراً از نظر امثال حجت الإسلام زائری، «کارمند بودن» جایگاه افراد دونمایه ای است که وقتی می خواهند کسی را تحذیر دهند از اینکه توجیه کننده ی سیستم و ساکت در برابر ناحق باشد، می گویند «کارمند نباش»!

این در حالی است که در جامعه انقلابی ما همانطور که قشر روحانی وجود دارد، قشر کارمند هم وجود دارد و روزی هم به نام اوست که در آن روز جایگاهش مورد تکریم قرار می گیرد.

آیا این تکریم مقام کارمند در هفته دولت یک فریب و نمایش است و واقعیت چیز دیگریست؟

یعنی آیا یک فرد توجیه کننده ی سیستم که نگاه انتقادی نسبت به پیرامونش ندارد، ساکت در برابر ناحق است و اهل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به زیردست و بالادستش نیست، قابل تکریم است؟

آقایان علما! شما وظیفه دارید شاخص های انقلابی گری هر قشری(از جمله قشر کارمند) را در نظام جمهوری اسلامی تبیین کنید، نه اینکه کارمند بودن را تبدیل به فحشی کنید و آن را به عنوان مثالی برای نشان دادن قشری که روحیه انقلابی ندارد، استعمال کنید!

اگر کارمند ما در این سیستم های موجود، روحیه انقلابی ندارد مقصر شما و هم لباسی هایتان هستید که به جای تبیین شاخص های انقلابی گری برای کارکنان دولت، هر کجا رفتید که درباره "اخلاق اداری" و "اخلاق کارمندی" سخن برانید، به ذکر چهار توصیه اخلاقی ساده (نظیر لزوم تکریم ارباب رجوع، مذمت رشوه گیری و ... ) اکتفا کرده و مجلس را با یک سلام و صلوات ختم کردید!

همچنین جا دارد از جناب حجت الإسلام پناهیان که می فرمایند «زندگی کارمندی ضدحماسه است» سؤال کنیم: چه کسی در تبیین خصوصیات یک کارمند انقلابی و درنقد سیستم های طاغوتیِ کارمندِ غیرانقلابی پرور کوتاهی کرده است؟

 

بنابراین پاک کردن صورت مسأله هنر نیست و باید بدانیم کارمند بودن فحش نیست، همانطور که آخوند بودن فحش نیست بلکه چگونه کارمند بودن و چگونه آخوند بودن ملاک است و هنر این است که برای هر قشری آسیب شناسی عالمانه ی خاص همان قشر را داشته باشیم و راه های به کمال رسیدن هر قشری را با شاخص های اسلامی و انقلابی تبیین کنیم.

 


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 96/1/14::: ساعت 11:2 عصر

به بهانه یازدهمین سالگرد عروج ملکوتی جوان بسیجی، مرحوم فرید سیناییان

فروردین ماه سال گذشته در کاظمین بودم و به یاد بسیجی مرحوم فرید سیناییان که دهمین سالگردش بود نوشتم.

امسال هم قسمت شد که روز  سالگردش در نجف اشرف به یادش باشم.

جوان عزیزی که در وصیت نامه اش به دردمندی سفارش کرده بود و آن را از تفضّل های خاص خداوند منّان دانسته بود.

انسان دردمند نمی تواند نسبت به آنچه که در اطرافش می گذرد بی تفاوت باشد.

انسان دردمند ضمن توجه به خودسازی، نمی تواند در برابر انحراف و گمراهی اطرافیانش بی دغدغه باشد.

انسان دردمند نمی تواند از ترس رسوایی، همرنگ هر جماعتی شود.

انسان دردمند نمی تواند از ترس واکنش مسؤولان ناشکیبا در برابر انتقادات، از بیان آنچه که حق می داند واهمه داشته باشد.

انسان دردمند نمی تواند فاصله بین شعارها و عمل ها را رصد نکند.

انسان دردمند نمی تواند صرفا بله قربان گوی هر سیستمی باشد و جرأت نقد و اظهار نظر نداشته باشد.

انسان دردمند نمی تواند صرفا صندلی پر کن هر مراسمی باشد و هیچ تحلیل و موضعی نسبت به محتوای برنامه ها نداشته باشد.

انسان دردمند، امر به معروف و نهی از منکر را منحصر در تذکر رعایت ظواهر شرعی نمی داند و بالاترین امر به معروف و نهی از منکر را تذکر رعایت شرع، انصاف و اخلاق از جانب مسؤولان می داند.

انسان دردمند نمی تواند انحراف از تعالیم وحی را در نحوه اداره جامعه تحمل کند.

انسان دردمند نمی تواند مثل کبک سرش را زیر برف کند و فقط گلیم خود را از آب بیرون بکشد.

انسان دردمند دغدغه های خود را به هر شکلی منعکس می کند.

به انسان دردمند نمی توان گفت فکر نکن! نگو! ننویس! تحلیل و اظهار نظر نکن!

از انسان دردمند نمی توان انتظار داشت که فقط به مسؤولیت شغلی و رسمی خودش بپردازند و خارج از وظیفه سازمانی اش حرفی نزند که به تریج قبای مسؤولی بربخورد!

انسان دردمند را نمی توان مؤاخذه کرد که چرا فلان مقام و بهمان رییس را زیر سؤال بردی!

دردمندی از تفضّل های خاص خداوند منّان است و احدی حق سلب این تفضّل را از دیگری ندارد.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 96/1/1::: ساعت 2:2 عصر

شاید برای شما اتفاق افتاده باشد که وقتی کسی فیلمی را دیده می خواهد محتوای آن را برای شما وصف کند و شما که قصد دیدن آن فیلم را دارید، از او می خواهید از ادامه وصف آن خودداری کند و تا انتهای فیلم را تعریف نکند تا انگیزه و ذوق و شوق و هیجان دیدن آن فیلم در شما فروکش نکند.

فکرش را بکنید عوامل و دست اندرکاران ساخت فیلمی بخواهند کل ماجرا و انتهای فیلم را برای همگان در فضای مجازی جار بزنند، آیا انگیزه و اشتیاق تماشای آن فیلم برای کسی باقی می ماند؟

حالا احتمالا دفتر مقام معظم رهبری، نام سال جدید را از قبل به دست اندرکاران رسانه ملی اطلاع می دهد تا آن ها فرصت کافی برای طراحی لوگو و ساخت کلیپ و تیزر مناسب برای پخش آن بلافاصله  پس از پیام نوروزی مقام معظم رهبری داشته باشند؛ اما عده ای با سوءاستفاده از موقعیت خود قبل از تحویل سال شروع می کنند به افشاء شعار سال که قرار است در انتهای پیام نوروزی رهبر انقلاب اعلام شود.

در این صورت آیا ذوق و شوقی برای استماع پیام نوروزی رهبر انقلاب باقی خواهد ماند؟

لذا ذوق شنیدن پیام نوروزی رهبر انقلاب در مستور ماندن آن تا قبل از اعلامش از سوی معظم له می باشد و افشاء آن قبل از تحویل سال نوعی بی احترامی به ایشان و مستمعان خواهد بود.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 95/12/29::: ساعت 10:49 عصر

جلوه ای دیگر از نقش امام جامعه در سکانداری کشتی جمهور به سمت اسلام و جلوگیری از انحراف:

مرحوم حجة الإسلام هاشمی رفسنجانی خطاب به نمایندگان زن مجلس شورای اسلامی: «از هیاهوی اقلیت صاحب تریبون نهراسید! جامعه دیگر به شرائط قبل برنمی گردد که بعضی ها خانه نشینی را فرهنگ اسلام می دانستند.»(3 آبان 1395)

دکتر حسن روحانی در مراسم تجلیل از قهرمانان بازی‌های المپیک و پارااُلمپیک: «آن دورانی که زن فقط آشپزی و بچه داری می کرد سپری شده است...آیا خداوند همه عالم را برای مردها و تنها یک آشپزخانه سه در چهار را برای زن ها آفریده است؟! معلوم است که این حرف غلط است. »(14 اسفند 1395)

رهبر انقلاب در دیدار مداحان و ذاکران اهل بیت(علیهم السّلام) :«برخی افراد با به رُخ کشیدن حرف های ناقص و پوچ غرب در خصوص نگاه اسلام به زن خدشه وارد می‌کنند. این #فریفتگان_غافل ، خانه‌داریِ زن را تحقیر می‌کنند. خانه‌داری یعنی تربیتِ انسان، و تولید والاترین محصول و متاع عالم وجود یعنی بشر.»(29 اسفند 1395،
سالروز ولادت حضرت زهرا"سلام الله علیها")

دکتر علی شریعتی: «چنین شخصیتی به نام امام ... پیشواست تا در پرتوی هدایت او، امّت حرکت و جهت حرکت خویش را گُم نکند»(کتاب «شیعه»/ صفحه47)


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: شنبه 95/12/28::: ساعت 6:10 صبح

سررسیدی را در ابتدا به ثبت نکات مهم سخنرانی ها و کتاب ها اختصاص داده بودم.

سپس از سال 1386 این سررسید مختص ثبت نکته های جلساتی از کلبه کرامت به معلمی استاد حسن عباسی شد که گهگاهی توفیق حضور در آن را پیدا می کردم.

و در آخرین جلسه سال 1395، بالاخره این سررسید به انتها رسید.

به همین مناسبت بخش هایی از نکته های ثبت شده در صفحات آخر این سررسید را تقدیم می کنم. ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/12/13::: ساعت 7:46 صبح

رنجنامه های دهه هفتاد/23

آهای شهدا! برای چه می آیید؟! ... آیا هنوز به من امیدوارید؟!

سخنرانی منتشر نشده سردار قاسمی/2- مراسم تشییع 700 شهید تفحص شده دفاع مقدس

دهه هفتاد/ایّام فاطمیه/مقابل ستاد معراج شهداء

فرازهایی برگرفته از متن سخنرانی: ادامه مطلب...

 
   1   2      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک