سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
 تعداد کل بازدید : 423256

  بازدید امروز : 7

  بازدید دیروز : 83

تکلیف الهی

 
بدترینِ برادرانت، کسی است که از خیر [رساندن] باز ایستد و تو را نیز با خود، باز دارد . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/2/3::: ساعت 4:22 عصر


آدرس کانال تلگرامی تکلیف الهی
(کانال شخصی همایون سلحشور فرد):

@salahshoorfard

https://telegram.me/salahshoorfard

در این کانال، هم یادداشت های جدید منتشر می شود و هم به مناسبت هایی شاید به بازنشر یادداشت های گذشته این وبلاگ بپردازم.

البته سعی می کنم سر فرصت، یادداشت های جدید منتشر شده در این کانال را به وبلاگ نیز منتقل کنم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/10/24::: ساعت 4:43 عصر

قصد نداشتیم به این زودی پس از وفات مرحوم حجت الإسلام هاشمی رفسنجانی، انتقادهایمان به عملکرد و مواضع وی را ادامه دهیم ولیکن نمی توانیم در برابر تحریف های فاحش تاریخی سکوت کنیم.

در میان سریال های قدّیس سازی این چند روزه از مرحوم هاشمی رفسنجانی در رسانه ملّی، روز بیستم دی، آیت الله حائری شیرازی در گفتگو با شبکه خبر سیما استدلال ها و توجیهاتی را بیان کرد که توجه شما را به مختصری از مهم ترین بخش های آن جلب می نمایم:


«آیت الله هاشمی مانند یک گاردی خود را بین افرادی که دارای زاویه اند با رهبری انقلاب قرار می دهد تا آنها به واسطه آن موضع و زاویه، خودشان را به دره سقوط  نیندازند؛ او به آنها فرصت داد تا برگردند و از آبروی خودش گذاشت تا آنها در حماسه 9 دی برگردند.

او در ایجاد وحدت و حفظ نظام نقش زیادی داشت و برعکس مخالفان سطحی نگر که او را به زبیر تشبیه می کنند وی را باید به ابوطالب تشبیه کرد و رابطه هاشمی با افراد زاویه دار با نظام را باید به رابطه حضرت عیسی با مریم مَجدَلیّه یا ایمان مخفی ابوطالب تشبیه کرد.

عُلما به حضرت عیسی(ع) گفتند تو به خانه فاحشه می روی؟! تو معلّم مایی؟! حضرت سؤال کرد شما [تعدادی] گوسفند داشته باشید یکی از آن ها گُم شود، شما داخل این گوسفندهایی که هستند می مانید یا می روید گوسفندِ گُم شده را بگیرید؟ من برای گُم شده های بنی اسرائیل آمده ام، شما که هستید!

این هایی که معترض بودند به ایشان پهلوی پیدا شده ها بودند، ایشان که گمان می کردند زاویه دارد رفته بود گُم شده ها را بیاورد؛ ایشان که درباره اش خیال می کردند زاویه دارد رفته بود گُم شده ها را بیاورد.

در جریان فتنه 88 نقش ایشان همین بود که یک علی البدلی برای رهبری باشد تا این کسی که با رهبری زاویه پیدا کرده یک دفعه نرود با ضدانقلاب متّحد شود.

ببینید ایشان چه کار ظریفی انجام داد در فتنه 88؛ ایشان مانند نمازگزاری در صف جماعت درست پشت سر رهبری ایستاد و گروهی در فاصله ای دورتر، قطع بودند. صف اول جماعت را وِل کرد آمد کنار آن ها ایستاد تا از یک طرف خودش متصّل باشد و از طرف دیگر این ها هم به او متصّل باشند؛ ایشان حلقه مسأله دارها بود با رهبری که به تدریج مسأله این ها را حل کند.

چطور شد 9 دی به وجود آمد؟ یکی قربانی شد تا این ها آمدند؛ یکی ارتباطشان را حفظ کرد تا این ها برگشتند؛ یکی آبروی خودش را گذاشت تا این ها برگرداند، مُفتی که این ها برنگشتند.

من همان موقع درباره نقش ایشان در فتنه گفتم ایشان ابوطالب فتنه است. یکی کاسب فتنه است یکی هم مثل ایشان ابوطالب فتنه است؛ ظاهراً فکر می کنند فتنه گر است [امّا] باطناً می خواهد فرصت دهد به این ها که برگردند!»(1)

قطعاً کارکرد تمام انبیاء عظام-از جمله حضرت عیسی-(علیهم السّلام) انذار و تبشیر بوده است، اما شما کجا دیدید که در سال 88 مرحوم هاشمی رفسنجانی به انذار و تبشیر فاصله گرفته های از انقلاب پرداخته باشد؟

آنچه که ما دیدیم بیشتر تشویق و تحریض جماعت زاویه دار با آرمان های نظام اسلامی بوده است تا انذار و تبشیر آنان.

آیا ایشان پشت سر رهبری دیگران را از تخریب دولت و بدگویی مستمر(2) علیه دولت بازداشت؟ یا اینکه علی رغم سه سال توهین های بی سابقه به رییس جمهور قانونی وقت، اعلام نمود که دوران مدارا با دولت تمام شده است(3)؟

حضرت آیت الله حائری شیرازی ظاهراً فراموش کرده اند که سال گذشته در واکنش به اظهارات توهین آمیز آن مرحوم نسبت به رییس جمهور سابق مبنی بر اینکه 8 سال دولت گذشته مثل مرض هاری بود، در نامه سرگشاده ای از ایشان می پرسد: «
سیاهِ مطلق دیدنِ 8 سال گذشتهِ میانه‌روی است؟ »(4) 

آیا ایشان همسر خود را انذار داد از اینکه القاء کند اگر کسی غیر از موسوی از صندوق های رأی بیرون آمد بدانید که حتماً تقلّب شده و باید بریزید در خیابان ها؟!

آیا ایشان دختر خود را از ساندویچ خوردن در میدان ونک بازداشت؟!

مگر فتنه گران 88 با ضدانقلاب متحد نشدند؟

... بگذریم؛ حضرات اگر جرأت بیان واقعیات را ندارند لااقل تاریخ را تحریف نکنند.

پی نوشت ها:

1- فیلم کامل گفتگو در سایت شبکه خبر: گفتگوی 18:30/ هاشمی رفسنجانی عامل وحدت بود
فیلم کامل گفتگو با حجم پایین تر در سایت آپارات: هاشمی را بجای زبیر به ابوطالب تشبیه کنید
مشاهده و دریافت کلیپ گزیده در سایت روشنگری

2- انتقاد خدمت است، تخریب خیانت است؛ نه خیانت به دولت، بلکه خیانت به نظام و خیانت به کشور است. نباید تخریب بکنند، انتقاد بکنند ... انکار امتیازات و نقاط مثبت، برجسته‌کردن ضعف‌ها و بدگویی مستمر، تخریب است نه انتقاد.(بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت/ 2 شهریور 1387)

3- اظهارات در جمع فعالان اقتصادی خراسان رضوی، در مشهد مقدس/ مرداد ماه 1387:
هاشمی: رهبری خواستند مدتی با دولت مدارا کنیم, این مدت تمام شده است

نقل قول هاشمی خلاف قانون و فاقد اعتبار است

بمب های اتم هاشمی رفسنجانی!

مستند پایان مدارا

4-خبرگزاری فارس: حائری شیرازی در نامه‌ای خطاب به هاشمی رفسنجانی: سیاه مطلق دیدن 8 سال گذشته میانه‌روی است؟/دولت سابق آرزوی بخشی از اقشار ضعیف را برآورد


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/10/17::: ساعت 10:31 عصر

در این جامعه فقط جاذبه مطرح است و فرد مجبور به دروغ گویی مدام در اظهار لطف به دیگران می‌شود چرا که باید محبوب دیگران واقع شود ... در حالی که بر اساس تلقی توحیدی، فرد مؤمن هم جاذبه دارد و هم دافعه، و اهل حق اساساً دشمن زیاد داشته‌اند چرا که روبه‌روی باطل می‌ایستاده‌اند و لهذا محبوب همه نبوده‌اند.


در طرحی که ریچارد واتسون تحت عنوان «Future Files: The trends that will shape the next 50 years» از غرب در ترندگذاری 50 سال آینده‌ (افق 2050) منتشر کرد سیزده مگا ترند را معرفی نموده است که اکثر آنها ترندهایی سلبی و ناامیدکننده هستند.

یکی از این مگاترندها در این افق، دیجیتالی‌شدن (Digitalization) یا درگیر ‹زندگی دیجیتال› شدن است که سازوکاری مخاطره‌آمیز دارد.

نتیجه‌ی سیر این ترند، ظهور سبکی از زندگی است که محصول سیطره‌ی «کمیت» بر «کیفیت» زندگی بشر است. تفوّق کمیت بر کیفیت و یا شرابط معکوس آن، تعادل حیات اجتماعی را بر هم می‌زند تا جایی که ماهیت علم امروز نیز به گونه‌‌ای است که خودش نیز در سیطره‌ی کمیت قرار گرفته و به آن عمق می‌بخشد اما نمی‌تواند کیفیت را تغییر بدهد.

از این رو، «کمیت» امروز مولفه‌ی کلیدی تمدن غرب بوده و «کیفیت» را به انقیاد خویش درآورده است و سبب شکل‌گیری جامعه‌ی دیجیتال یا سایبرنتیک شده است ...

در تلقی سرمایه‌داری و کپیتالیزم، که همه چیز حتی پدیده‌های عاطفی و فکری و علمی و ... کالا محسوب شده و خرید و فروش می‌شوند، کمیت حرف اول را می‌زند و کیفیت نادیده انگاشته می‌شود.

آنچه از ذات کپیتالیزم بر می‌آید، اشاعه‌ی همان کمیت است و آنچه در این میان ذبح می‌شود، کیفیت است ...

در نظام اجتماعی دیجیتال امروز در شبکه‌های اجتماعی، طبقات اجتماعی جامعه‌ی کپیتالیستی بروز یافته است و طبقات پایین، متوسط و بالا موضوعیت دارند ... و معیار طبقات نیز مشخص، و بسته است به شهرت و ثروت افراد و محبوبیت‌شان از حیث مناسبات اجتماعی، و واحد سنجش و اعتباربخشی آن نیز، تعداد لایک‌‌ها (like) و تعداد دنبال‌کننده‌‌ها (follower) و تعداد امتیازهاست.

سیستم هوشمند امتیازدهی یا امتیاززدایی از افراد در شبکه‌های اجتماعی، موجب پیدایش یک نظام طبقاتی موازی برای نظام طبقاتی موجود، در فضای سایبر شده است ...

بر این اساس، جامعه‌ی دیجیتالی طبقاتی، جامعه‌ای است که افراد، بسته به تعداد امتیازهای خود، شأن طبقاتی دارند. برای تبیین این موضوع، قطعاتی از فصل سوم سریال Black Mirror به نمایش درآمد و مورد بررسی قرار گرفت.


الگویی که این فیلم از آن اقتباس گرفته است الگوی فیلم «In Time» است که در آن، اخذ امتیاز بیشتر برای عمر بیشتر را داشتیم؛ در این فیلم مستخرج از سریال Black Mirror نیز به همان الگو، به داستان زن جوانی پرداخته می‌شود که در جامعه‌ای که کمیت و امیتازگیری بر آن سیطره پیدا کرده است زندگی می‌کند و شأن اجتماعی خود را در امتیازهای شبکه‌های اجتماعی جستجو می‌نماید به گونه‌ای که کاملاً از خود واقعی خویش، دور شده و نوعی حالت از خود بیگانگی و الیناسیون پیدا کرده است.

در این جامعه، فرد به صورت مداوم خود را در معرض رأی دیگران می‌بیند، و از این رو سعی می‌کند با تظاهر به رفتار درست، محبوب دیگران شده، تعداد لایک‌های بیشتر و در نتیجه امتیازهای بیشتری کسب نماید.. مشخصه‌های اصلی چنین جامعه‌ای بدین ترتیب است: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/9/26::: ساعت 11:10 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/22

امروز جامعه حزب اللّهی ما بیش از هر روز دیگر نیاز به وحدت دارد

امروز خوب ماندن هنر است؛ اگر خوب بمانی شهادت تو را در می یابد.

سخنرانی منتشر نشده سردار قاسمی در مراسم تشییع 200 شهید تفحص شده دفاع مقدس/1

دهه هفتاد/ مقابل ستاد معراج شهداء

فرازهایی برگرفته از متن سخنرانی: ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/9/12::: ساعت 11:2 عصر

آخرین روز ماه صفر برای اقامه نماز مغرب و عشاء به مسجد محله قبلی مان(مسجد کنی) رفتم.

به محض اینکه مراسم مسجد تمام شد شروع کردند به جمع آوری پارچه ها و پرچم ها و کتیبه های مشکی مخصوص ماه های محرم و صفر

یادم افتاد حدود 30 سال قبل در همین مسجد، کتیبه های ویژه ماه های عزا در همه روزهای سال گویا جزء لاینفک مسجد بود حتی در ایام شادی و سرور!

هرچه از دوستان مسجدی و متلویان مسجد می پرسیدم "فلسفه دل نکندن از این کتیبه ها چیست؟"، کسی جوابی نداشت و جرأتی هم نداشت که اقدامی بکند.

می گفتم آخر این کار چه منطقی دارد؟ ماه های عزا جای خود، ماه های دیگر هم جای خود، دلیل ندارد سر تا سر سال کتیبه های ماه محرم بر در و دیوار مسجد نصب باشد!

یکی از دوستان می گفت شاید به خاطر اینکه در مسجد مراسم ختم برگزار می شود این کتیبه ها را برنمی دارند.

می گفتم دلیل ندارد به خاطر  سالی چند بار مراسم ختم، سر تا سر سال مسجد سیاه پوش باشد! ...

خلاصه یک روز در آستانه برگزاری مراسم ختم یک شهید که می خواستم تزییناتی در مسجد انجام دهم، در یک اقدام انقلابی تمام کتیبه های ماه محرم را از جا کندم.

هر کتیبه ای را که می کندم فضای مسجد پر از گرد و خاک می شد!

و من برای اینکه زیاد خاک نخورم با سرعت بیشتری به کار خود ادامه دادم تا زودتر کار تمام شود و از زجر گرد و خاک خوردن خلاصی یابم.

پس از آن هم متولیان امر عوض دستت درد نکنه گفتن، خادم مسجد را شماتت کردند که چرا اجازه دادید کتیبه ها کنده شود!

اما امشب بلافاصله پس از پایان ماه صفر، پارچه های مشکی مسجد جمع شد بدون اینکه شاهد ذره ای گرد و خاک باشیم.

عزا به جای خود، غیر عزا هم به جای خود؛ أوصیکما بتقوی الله و نظم أمرکم

اما در روزگاری نه چندان دور برای اثبات همین نکته ساده باید ابراهیم وار مخفیانه وارد مسجد می شدیم و علیه انگاره های ذهنی باطل اقدام می کردیم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: دوشنبه 95/9/8::: ساعت 1:24 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/21

به مناسبت هفته بسیج

روز بسیج(یعنی 5 آذر) در سال 1375 مصادف بود با 13 رجب

در آن زمان که مسؤول پایگاه بسیج دانشجویی دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی سمنان (شهرستان دامغان) بودم به مناسبت هفته بسیج بیانیه ای به شرح ذیل نوشتم که در برخی نشریات(از جمله نشریه محلّی باور، نشریه شلمچه و نشریه انصار ولایت اصفهان) نیز منتشر شد:

... «چه دریغ عظیمی بر قلم هایی که جنگ را، رسالت خون را، فریاد یتیمان را ... و داستان چگونه پیمودن راه پر پیچ و خم و پرماجرای دانشگاه امام حسین(علیه السّلام) را از یاد ببرند!»

سردار شهید مرتضی یاغچیان

سلام بر علی(علیه السّلام) و یاران غریبش
سلام بر سیّد علی و بسیجیان آگاهش

نفرین بر ناکثین و مارقین و قاسطین
نفرین بر غنیمت خواران و ظالمان و فتنه گران

ادامه مطلب...

 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/7/16::: ساعت 11:54 عصر

1- یکی از روزهایی که امام خمینی(ره) در پاریس بودند، فردی آمد و گفت: "آمریکایی ها آمده اند با امام مصاحبه ای انجام دهند و این برنامه هنگامی که پخش شود و صورت پذیرد سایر کشورهای اروپایی هم چنین کاری را انجام می دهند و این برنامه می تواند برای نشان دادن موضع و حرکت انقلاب مؤثر باشد".

خواهر دباغ می گوید: بر حسب اتفاق روزجمعه بود؛ بنده که خدمت امام این موضوع را مطرح کردم، فرمودند: "حالا وقت انجام مستحبات و غسل جمعه است، نه وقت مصاحبه!" 

2-مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود، خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت؛ اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد، اما از آن استخاره در تعجب بود، پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد: "یابن رسول الله! یادتان هست چندی قبل از خدمت شما رسیدم برایم استخاره کردید و بد آمد؟ استخاره ام برای سفر تجارت بود، به سفر رفتم و سود فراوانی کردم؛ به من خوش گذشت."

امام صادق(علیه السّلام) تبسمی کرد و به او فرمود: "در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی، شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟"

عرض کرد آری . حضرت فرمود: "اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو دهد جبران آن خسارت(قضا شدن نماز صبح) نمی شود."

3- مسؤول در نظام جمهوری اسلامی باید در تصمیم گیری هایش فراتر از ملاحظات سود و زیان این دنیایی، منافع و خسارت های فرامادی و معنوی را نیز مد نظر داشته باشد؛ گرچه هنگامی که این دو ملاحظه با هم تعارض پیدا می کند، تصمیم گیری قدری دشوار می شود ولی با تیزبینی مبتنی بر بینش توحیدی و ایمان قلبی، طبق وعده الهی وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًاُ(3) قضیه سهل و آسان خواهد شد اما چه می شود کرد که لَا تَجْتَمِعُ عَزِیمَةٌ وَ وَلِیمَةٌ(4) و لَمْ تَجْتَمِعَ الْفِطْنَةُ والْبِطْنَة (5)

آری، عزم راسخ و تیزهوشی هرگز با سورچرانی و پرخوری جمع نمی شود؛ چگونه می توان از کسانی که با قراردادهای میلیاردی، سوار بر پورشه، چرب و شیرین دنیا را می چشند توقع داشت هنگام تعارض بین خسارت مادی و معنوی به تشخیص و تصمیم صحیح و مبتنی بر رضایت حق برسند و جربزه قد علم کردن در برابر قواعد تحمیلی بیگانه را داشته باشند؟

 4-به هر حال مسؤولین مجبور به پذیرش برگزاری مسابقه شدند، اما آیا مردم هم محکوم به تماشای فوتبال هستند حتی در شب عاشورا؟

توصیه حقیر این است که به توجیهات تسویل گرانه نفس خود و دیگران توجهی نکنید، دستاوردهای معنوی حاصل از مجالس حسینی را در هیجان نفس اماره زنده به گور نکنید و بدانید که خسارت سلب توفیق اقامه ی عزای حسینی در شب عاشورا نیز قابل جبران نیست.

پی نوشت ها:
1- پاسدار اسلام/ شماره 222 / در سیره امام خمینی(ره)
2- جهاد با نفس/ج1/ص66
3- سوره طلاق/ آیه 2
4-غرر الحکم و درر الکلم، ص 483
5- غرر الحکم و درر الکلم، ص 360


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: جمعه 95/7/16::: ساعت 2:46 عصر

گرامی‌داشت شهداء فقط به آه کشیدن نیست!

دوران دانشجویی زمانی که مسؤول پایگاه بسیج دانشجویی دانشکده بودم، مرحوم حجة الإسلام ابوترابی را به شهرستان دامغان دعوت کردیم و مراسمی را برای تجلیل از آزادگان قهرمان در تالار هلال احمر شهر ترتیب دادیم.

برای این مراسم یکی از دوستان هم کلاسی را که استعداد مجری گری و شعرخوانی داشت به عنوان مجری انتخاب کرده بودم؛ اما قبل از برگزاری مراسم، مسؤول حراست مرا خواست و پیشنهاد داد مجری از بیرون بیاوریم.

من با این پیشنهاد مخالفت کردم و مصرّانه گفتم باید به جوانان اعتماد کرد و به آنان مسؤولیت داد و رسالت ما هم به عنوان بسیج دانشجویی این است که افراد مستعد را در زمینه های گوناگون شناسایی کنیم، به آن ها میدان بدهیم و فرصت های لازم را برای رشد استعدادها و توانایی هایشان فراهم کنیم.

بنابراین اگر برای شهداء مراسم می گیریم باید بدانیم که گرامی‌داشت آنان فقط به آه کشیدن و «یادش به خیر» گفتن نیست، بلکه حداقلش این است که از تجربیات دوران دفاع مقدّس الگو و سرمشق بگیریم.

اگر در آن دوران به یک جوان بیست و اندی ساله‌ی پخته شده در تنور جنگ اعتماد می کردند و او را به عنوان فرمانده لشگر منصوب می کردند ما هم حداقل وقتی در دانشگاه می خواهیم برای شهداء مراسمی برگزار کنیم، فقط به آه و ناله کردن و «یادش به خیر» گفتن ها اکتفا نکنیم و به تجربه موفق آن دوران هم توجه کنیم.

مثلاً به جای اینکه سراغ مجری‌های صدا و سیمایی معروف برویم، به جوانان مستعد و امتحان پس داده در این زمینه اعتماد کنیم.

آیا در کل دانشگاه با انواع تشکل های دانشجویی فعّال که بارها و بارها برنامه های مختلفی را در سطح دانشگاه برگزار کردند و مجری گری کردند، یک مجری توانا و امتحان پس داده وجود ندارد؟ 

حال اگر بحث حق الزّحمه ای هم در میان باشد، عمل به شعار مورد تأکید رهبر معظّم انقلاب در زمینه «اقتصاد مقاومتی» ایجاب می کند با اعتماد به توان داخلی دانشگاه، در هزینه ها نیز صرفه جویی کنیم و به جای اینکه دو ساعت تکرار کنیم «وصیت شهدا تبعیت از ولایت فقیه بود»، در عمل نشان دهیم که ما طبق وصیت شهداء در تبعیت از رهبرمان جدی هستیم.


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: یکشنبه 95/7/11::: ساعت 8:42 عصر

چه باک از حذف داستان "حسین فهمیده" از کتاب های دبستان؟!

یادم هست کلاس چهارم یک معلم دینی بود؛ البته معلم ما نبود اما یک جمله از او یادم هست که بعد از نماز جماعت گفت:"بچه ها سر نماز باید حواستون به خدا باشه، اگه حواستون به دفتر و کتاب باشه یعنی دفتر و کتابتون رو می پرستید، اگر حواستون به قلم باشه یعنی قلم رو می پرستید، باید حواستون به خدا باشه "

سال ها گذشت تا به حدیثی برخوردم که می فرماید:"آنچه که تو را به غیر حق مشغول کند، آن بت توست"

آن روزها یک بچه محل داشتیم که می گفت:"پویا این مدرسه را ساخته، چه حقی داشتند نام پویا را عوض کنند و بگذارند شهید علیپور ؟!"

آن بچه محل ما بعدها به خاطر اینکه دوست دخترش رهایش کرد و رفت به کانادا(یا آمریکا) خودکشی کرد.

یک جمله آموزنده از شهید علیپور را بعد سی سال یادم مانده که ارزش نقل کردن دارد(علی رغم اینکه معلم کلاس من هم نبود)، اما آدم وقتی بت پرست باشد و به غیر حق مشغول باشد، شبانه روز هم در کوچه و در منزل یکدیگر رفت و آمد داشته باشیم بعد سی سال نکته ای و سخنی از او به خاطر ندارم که قابل نقل و آموزنده باشد.

کاری کنیم بعد سی سال و بیشتر، سخن و رفتار و خاطره قابل نقل و آموزنده ای از ما داشته باشند بگویند.

حالا داستان شهید فهمیده را از کتاب های دبستان حذف کنید، آن معلم اگر یک جو غیرت داشته باشد بعد سی سال و صد سال از شهادت فهمیده ها، سینه به سینه در هر فرصتی برای شاگردانش قصه آن ها را برای نسل های بعدی نقل می کند و اگر اعتقاد و غیرتی هم نداشته باشد، همان بهتر که قصه مردان الهی از زبان الکن او با کراهت نقل نشود.

قصه حسین فهمیده را از دبستان ها حذف کنید، فهمیده ها چه معلم باشند چه نباشند از هر تریبونی آنچه را که از فهمیده ها فهمیده اند نقل می کنند و نفهمیده های بت پرست را رسوا خواهند کرد.

دبستان که بودیم می خواندیم:"علیپور صد پاره شد دیگر نمی آید"؛ اما بعدها فهمیدیم پاره شدن جسم هر کدام از این فهمیده ها انفجار نوری است که هیچ خناسی قادر به خاموش نمودن آن با فوت دهانش نیست!

--------------------

بعد نوشت: البته شکر خدا ظاهراً با توجه به اعتراضات صورت گرفته در شبکه های اجتماعی، مسؤولین امر ناچار به پاسخگویی و اصلاح از طریقی دیگر شدند؛ من هم این یادداشت را مدتی قبل در شبکه های اجتماعی منتشر کرده بودم


 
نویسنده: همایون سلحشور فرد ::: سه شنبه 95/6/30::: ساعت 2:50 عصر

رنجنامه های دهه هفتاد/20

در آستانه هفته دفاع مقدس و در ادامه رنجنامه های دهه هفتاد، در این قسمت توجه شما را جلب می کنم به یکی از  مقالاتی که در دهه هفتاد نوشتم و در نشریه "صبح" منتشر شد:

یک بار هم در فراخوانی که فرهنگ سرای اندیشه به مناسبت روز جوان اعلام کرد شرکت کردم و این مقاله را آنجا خواندم:

  بیا عاشقی را رعایت کنیم


بیایید به جای بازگو کردن شخصیت های خیالی سینمای غربی، از یاران عاشقی حکایت کنیم که همه عمرو جوانی و مال خویش را صرف دفاع از ممکلت و نوامیسمان کردند.


بیایید به جای بالیدن به به «لیان شانپو» و بازگو کردن حکایت «جنگجویان کوهستان»، به منطقه کوهستانی «حاج عمران» ببالیم و حکایت 50 نفر از نوجوانان را بازگو کنیم که پس از 24 ساعت بی خوابی و سپری کردن شبی پرحادثه، یک گردان تا دندان مسلح بعثی ها را به زانو درآوردند.

بیایید به جای افتخار کردن به «راکی» و «رمبو» و «آرلوند» به سردار رشید علم و فرهنگ و سیاست و جنگ، «شهید مهدی زین الدّین افتخار کنیم که وقتی تنها در فاصله ده متری تانک های دشمن قرار می گیرد، پشت به بی سیم پیغام می دهد: «سلام ما را به امام برسانید و [بگویید] همانطور که گفتید ما حسین وار جنگیدیم»


بیایید به جای هرزه گرد بی غیرتی چون ...، از هموطنان غیرتمندی چون «حاج حسین خرّازی» حکایت کنیم که به خاطر دفاع از وطنش در طول 7 سال و نیم از جنگ، مرخصی سالانه اش از 7 روز تجاوز نکرد؛ به خاطر وطنش شب عروسی با لباس مقدّس پاسداری سر سفره عقد حاضر شد و سرانجام به خاطر وطنش و قبل از به ثمر رسیدن فرزندش در حالی که پیشتر یکی از دو دستش به وصال معشوق رسیده بود، به فیض شهادت رسید.

بیایید به جای پرداختن به آوارگان خودباخته کاباره ای، به نقل حکایت هموطنان دلباخته ای چون «حاج ابراهیم همّت» بپردازیم که وقتی هنگام مرخصی در منزل سر سفره اش نان و کباب حاضر می شود بغض گلویش را می گیرد که «من چگونه چنین غذایی بخورم در حالی که نمی دانم نیروهایم در زیر آتش و گلوله چه می کنند و چه می خورند»

همان شهید همّتی که به خاطر مشغله فراوان در دفاع از نوامیس این ملّت، علی رغم اصرار خانواده اش تا چند ماه نتوانست فرزند نورسیده اش را ببیند و بالاخره پس از عزیمت اعضای خانواده اش به اندیمشک در ملاقاتی «کوتاه» موفق به دیدار فرزند دلبندش می شود.

بیایید از جزایر «مجنون» شده «همّت» ها حکایت کنیم.
بیایید از «هورالعظیم» کوچک شده «باکری» ها حکایت کنیم.
بیایید از «شلمچه»، پنجمین کربلای »خرّازی» ها حکایت کنیم.(*)

بیایید عاشقی را رعایت کنیم و با فراموشی یاد و خاطره یاران عاشق به خویشتن خویش ستم نکنیم.

والسّلام علی من اتّبع الهدی

نویبسنده: همایون سلحشور فرد
منتشر شده در هفته نامه صبح، شماره 19، 31 مرداد 1374، صفحه 19

پی نوشت:
*- این سه جمله را از یک متن ادبی از معلم عزیزم و رزمنده بسیجی، استاد محمّد اکرمی انتخاب کردم.


 
   1   2      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

اشتراک